امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

اولین اصلاح سر امیر آقا

دیشب بابایی بردت آرایشگاه مردونه تا موهایه خوشکلت رو کوتاه کنن .با اینکه خیلی موهات کم پشته ولی رشدش زیاده .اولش میخواستیم کچلت کنیم اما دکترت گفت که هیچ فایده ای نداره و فقط بچه تون زشت میشه،گفت بعد از ۱ سالگی موهات پر پشت میشه. بابایی میگه که تو آرایشگاه خیلی آروم بودی ،آرایشگره تعجب کرده بوده.شب وقتی برگشتی برات اسپند دود کردم که چشمت نکنن. بعدش با مامان بزرگت بردیمت حموم تا تمیز بشی.این عکس رو هم صبحی ازت گرفتم ،آمادت کرده بودم که بریم خونه دایی رضا چون ناهار دعوت داشتیم ،اونا هم زنداییسونیاتو پاگشا کرده بودن. ...
22 فروردين 1390

پاگشای زندایی سونیا

۱۳به در امسال من و بابایی همه رو دعوت کردیم برای پاگشای زنداییت.همه بودن دایی رضا ،خاله اشرف اینا،بابا و مامان وخواهرای زنداییت ومامان معصوم و بابا و مامان بزرگت .همه رفتیم مزرعه بابابزرگ. ناهار جوجه کباب و ماهی کبابی داشتیم .بابایی اسبت رو هم آورده بود اونجا .فیلم روز ۱۳ رو گرفتم میتونی ببینی بعدا. ...
21 فروردين 1390

سفره هفت سین سال 89

"سفره هفت سینو چون با یه سایت دیگه آپلود کرده بودم ،حذف شده.برا همین اولین عکسی که ازت گرفتیمو گذاشتم فکر کنم 3-4 ساعت داری اینجا" امیره مامان این سفره هفت سین ساله ۸۹ .تو هنوز تو شکمم بودی. چون نتونستیم سال ۹۰ سفره پهن کنیم این عکسو گذاشتم ،ایشالله ساله دیگه پهن میکنیم. امسالم همش تقصیر دایی محسن شد ،آخه گرفتار مراسم عروسیش بودیم وقت نکردیم. ...
20 فروردين 1390

پاگشای خاله محبوبه

"متاسفانه عکس پا گشای خاله کحبوب هم پاک شده،عکس خوشگله خودتو میزارم" امروز داشتم درایوای کامپیوتر رو چک میکردم که این عکسا رو پیدا کردم. اینجا مهمونی پاگشای خاله محبوبه است.مرغ کنتاکی ومیگو سرخ شده با سالاد فصل بود غذامون.جات خالی خیلی خوش مزه شده بود همش.تو رو چهار ماهه حامله بودم.یادته؟؟؟   ...
20 فروردين 1390

دندون

سلام الان که دارم براتون مینویسم امیر علی و باباش ،هردوشون اینجا خوابن .امیر تازگیا رو شکمش میخوابه .خیلی با مزه است. امروز فکر کنم ۱۸ فروردینه .امیر علی الان ۸ ماه و ۶ روزشه.تازه اولین دندونش در اومده ،خیلی نازه و خیلی هم تیز.بعضی وقتا میترسم شیرش بدم آخه گاز میگیره .خدا رحمم کنه هنوز یکی داره و گاز میگیره چه برسه به ۵-۶ تا. ...
19 فروردين 1390

کوهنوردی

سلام امیره مامان امروز به خاطره اینکه دوربین با خودم نبرده بودم کوه برات یادداشت میکنم که چی کارا کردی. امروز یعنی ۱۹ فروردین تقریبا ساعت ۵ بعد از ظهر بود که مامان بزرگت گفت که بریم کوه.ما هم گفتیم باشه.هممون با ماشین بابابزرگت رفتیم.من بودم و خودتو و بابایی و مامان بزرگ و بابا بزرگ و خاله محبوبه.وقتی رسیدیم خیلی باد میومد کلاه سرت کردم بعدم بابایی بردت بالای کوه.وقتی اومدین ژایین تو تو بغل بابایی بودی .بابایی هم دورت پتو گرفته بود.خلاصه کلی حرف زدیم و خاطره تعریف کردم و آجیل و هندونه خوردیم.آخراش که میخواستیم برگردیم بابایی دوباره بردت بالای کوه .منم حسودی کردم و اومدم بالای کوه .ولی بابایی منو اذیت کرد من که داشتم میومدم بالا اون و تو ...
19 فروردين 1390

پارک

چند شب  پیش من و بابایی ،دایی محسن و زندایی سونیا رو دعوت کرده بودیم شام تو پارک آهن شهر .همه اومده بودن بیبی هم بود با بچه های عمه زکیه.آخه عمه ات رفته بود شلمچه.رورواکت رو هم آورده بودیم پارک .کلی حال کرده بودی دور میزدی بازی میکردی.جیغ میزدی.کلا خوشحال بودی.آخه بار اولت بود که با رورواک راه میرفتی .اونشب هم یادم رفته بود دوربین بردارم.از این به بعد هر وقت یادم رفت فیلمبرداریت کنم .میامو یادداشت میکنم برات.خوبه؟ آخه از وقتی به دنیا اومدی تا الان که ۸ ماهته از هر کاری که کردی فیلم گرفتم.ایشالله بزرگتر شدی همه شیرین کاریات رو میبینی ...
19 فروردين 1390

سلام

امشب نی نی وبلاگ رو تو نی نی سایت دیدم .برای همین تصمیم گرفتم برای یکی یه دونم یه وبلاگ بسازمو از خاطرات خوشگلش براتون بگم.اسم پسرم امیر علی.خیلی نازه.ماشا... بگم که خودم چشمش نکنم.عاشقشم وحشتناک.بابایی هم عاشقشه دیوونه وار.خدا امیر علی رو بعد ۴ سال بهمون داد.قضیه اش طولانیه اگه بخوام تعریف کنم. خلاصه پسرم من این وبلاگ رو از صمیم قلبم بهت هدیه میکنم. دوست دارم ...
18 فروردين 1390