♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

چه عجب از اینورا...😉😉😉

سال 95 مبارک با تاخیر !!!

سلام بازم من اومدم با کلی عکس در هم بر هم حلمای 6 ماهو 12 روزه من واکسنش رو زده و خیلی راحت میشینه مثه یه خانم باوقار و باکلاس .بدون هیچگونه آموزش قبلی ای .بگین ماشاالله امیرعلی 5 سالو 9 ماهه من هم با سوالات مکررش کچلمان فرموده و با آبجی کوچیکش حال میکنه ما نیز فعلا در حال آماده شدن برا عروسیه برادر شوهر آخری هستیم و فکرمان بسی مشغول راسی از خاله شدنم نگفتم واااااااااااااااااااای محمد کیان خاله دقیق روز اول فروردین به دنیا اومد .الهی خاله به فداش هنجره طلای منه به قرآن غزل خانم عمه هم که دیگه واسه خودش خانمی شده بیا و ببین الان 3 ماهو 3 روزشه عشقم.البته از وقتی که 3 روزش بوده ندیدمش .آخه با مامانش رفته ...
6 ارديبهشت 1395

بزودی...

سلام دوباره اومدم بعد از 4 ماه دوری از وبلاگ درک کنین دیگه دخمل داری به وظایفم اضاف شده عاخه یه عالمه عکس دارم بزارم براتون ،ولی اصن حسش نیست سایزشو کم کنم و بعدم آپلود عاخه تنبلی تا چه حد! اینجا نوشتم براتون که عمه شدم ،الان میگم جاتون خالی عمه شدم اونم از نوع عمه بزرگ و عمه زهرا خانم وای نمیدونین چه حس باحال و قشنگیه این عمه شدن .غزل خانم عمه فداش بشم مــــــــــــــــن ،بچمونو بردن خوی ،خیلی وقته ندیدمش ،دلم براش یه ذره شده حلما خانوم گل و گلاب ما هم که تا اینجای کار دو تا از واکسناشو زده و سُرو مُورو گنده داره برا خودش خانمی میشه امیرعلی قصمون هم که مردی شده برا خودش در حد تیم ملی.فدایی داره یه عال...
13 اسفند 1394

برج میلاد!!!

سلام . مامان امیرعلی فعال میشود از اونجایی که فردا عازم تهرانیم ،گفتم عکسای سفر قبلی رو بزار تا با این یکی سفرمون قاطی نشه چی گفتم از عنوان پستمون تابلوئه که رفتیم برج میلاد نزدیک ترین نمایی که میشد از برج بگیرم  چی بگم والا... چه قَبقَبی کجای برج میلادو میگن میچرخه گول خوردیم ،همش شایعس بدون شرح!!! اینا هم همه برج های دنیا به ترتیب قد بدون شرح!!! اینجا محوطه پایین برج بود.امیرمون کلی آب بازی کرد .فقط اون وسط بود محوطه ی پایینش خیلی باحالتر از بالای برجش بود. اولین تجربه خفن امیرمون.کلی حال کرده بودا این از اوناس که اِسلوموشن حرکت میکنن....
11 شهريور 1393

امیرعلی "حاج امیرعلی" میشود!

     نونهالان مهد شکوفه بافق طواف نمادین کعبه به جا آوردند     سلام،داریم کم کم هممون از هم دور میشیما. حالا من سرم تو درس و کتابامه.شماها چی؟ قدیما میومدم وبلاگم کمتر 20 تا عمرا کامنت داشتم.ولی حالا که میام یا یکیه یا دو تا.   پیر شدیم رفت.جوونی کجایی که یادت بخیر از وَجَناتَم پیداس که 4 چشمی و با کله فرو رفتم تو درسا و کلاسامو دانشگاه مخصوصا درسای استاد پور شمسی .    حاج امیر ما هم که با  یه جایزه، علاقه اش به مهدکودک دوچندان شده و عمرا یه روز نره مهد. اوایل مهدش اصن شعر نمیخوند برامون. ولی حالا یه 3-4 تایی برامون میخونه و ما کلی غش و ضعف میریم...
12 آبان 1392

مِهر و مَهد!

سلام . خوبین ؟خوشین؟چه خبرا؟ تو این مدتی که کمرنگ تشریف داشتیم ،در حال استراحت دادن به چشمان و کَله مبارک بودیم کمتر میگرن به سراغمان آمد و در وقت های بیکاری به کلاس هنری رفتیم. کارام تو ادامه مطلبه.نظراتتون خواهشن همش تعریف و تمجید باشه ها کمتر از انتقاد منتقاد بگین بریم سراغ اصله کاریا که به خاطرشون پست جدید گذاشتم اول از همه اینکه بعد از دو ماه بسیار سخت و طاقت فرسا ،سمند دار شدیم اونم از نوع ال ایکس و نوک مدادیش خیلی سخته بی ماشینی ،من موندم بعضیا چه جوری تحمل میکنن.واقعا صبر ایوب میخواد. اینقدری که من تو این دو ماه سختی کشیدم عمرا بی خونه ای تو این 8 سال روم تاثیر گذاشته باشه ها ----------------...
4 مهر 1392

دسته گلای امیرعلی و قل هو الله خوندنش

سلام سلام اومدم از کارایی که این چند هفته کرده و من یادمه بنویسم. مامان منیر اینا داشتن خونشونو میتکوندن برا عید . با بابا احمد داشتن ایون رو میشستن که امیر اصرار داشت بره بیرون .که من گذاشتمش رو طاقچه پنجره که تو همون ایوون باز میشه ،پرده اش رو هم کنده بودن و تو ماشین لباسشویی بود. که امیر آقا اومدن از لای نرده های پنجره مامان منیرو ببوسه که کله ی مبارکشون گیر کرد بین نرده ها. حالا خر بیار و باقالی بار کن.خانوادگی دست به کار شدیم برای امدادرسانی.با کلی چرخوندنو فشار دادنو نق نق امیر آغا کله اشون تشریف آورد بیرون.دست جیغ هورا   یکی از سرگرمیای این چند مدت منو امیرعلی .روضه خوندن حاج آغا امیرعلیه و گریه و زاری ...
4 اسفند 1391

دختر دایی جدید!

درود و دو صد بدرود امیر علی مامان خوبی عسلم؟ دوستان شفیقی که مرا یه لحظه هم در این روزهای وانفسا تنها نمیگذارید،شما چگونه اید؟ دیده ایم که تمام وبلاگها به روز و آپدیت میباشد .ما نیز تلنگری خوردیم برای آپدیت کردن وبلاگه پسرمان. خبر دارم توپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در حد تیم ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یک عدد دختر دایی جدید بر تعداد انگشت شمار دختر داییهایَمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اضافه شده است. مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه رو که دیدین ،انگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار اونـــــــــــــــــــ...
18 دی 1391

پیست سَخود و یه عالمه عکس!(نی نی وبلاگه عزیز تبریکاته مرا پذیرا باش.تولده 2 سالگیت مبارک!)

سلام بر یاران و دوستان قدیمی   در این مدتی که کمرنگ بودیم ،به ما که خوش میگذشت ،شما را نمیدانیم؟! هوا در سرزمین پدریمان بسی سرد شده است .و نیمچه برفکی نیز آمد تا دلمان را خَش کند. از آنجایی که دلمان بدجور هوای برف و برف بازی را کرده بود ،به اتفاقه خانواده امان راهی پیست سخود در یزد شدیم.برف فراوان بود و هوا نیز بسیار سرد و ما نیز بسیار هیجان زده و جَو تمام  وجودمان را فرا گرفته بود. (از آنجایی که تقریبا برف ندیده هستیم ،با دیدن اونهمه برف تو یزدمان بسی بسیار شگفت زده بودیم.) در خانه تک برادرمان در یزد .کلی لباس گرم بر تن کرده و از آنجایی که چکمه به همراه نداشتیم پلاستیک بر پا کرده و راهی شدیم ...
9 دی 1391

برف!

اومدم بگم که داره برف میاد تو بافقمون. هی وای من اصلا باور کردنی نیست. فکرشو بکن وسطه بیابون .خیلی وقت بود چشم برف ندیده بود تو شهرمون. فکر کنم آخرین باری که برف دیده بودم 4-5 سال پیش بود موقعی که مامان منیر و بابا احمد از مکه برگشته بودن. خدایا شکرت .داری نعمتاتو نشونمون میدیا.دمت گرم. آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نــــــــــــــــــــــــــــــــازی   ...
6 دی 1391
1