♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

چه عجب از اینورا...😉😉😉

از پایتخت در خدمتتونم

سلام.خوبین؟خوشین ؟یهو جو گیر شدم اومدم پای لبتاب مای فادر تا براتون پست بزارم تقریبا یه هفته اس که تهرانیم بدون همسر محترم خیلی شیک و مجلسی داریم خوش میگذرونیم از امیر بگم که 12 روز دیگه تولد 6 سالگیشه و ما اصن برنامه تولد نداریم متاسفانه کلی اینجا داره آتیش میسوزونه و با ماچ های محکمش حرص حلما خانومو در میاره کلی مامان منیر داره لوسش میکنه و هر چی میخواد براش فراهمه حلما خانمم که برا خودش خانمی شده بیا و ببین سوپش رو قشنگ میخوره .تازگیا بلا هم شده تا یه چیز میزارم دهنش میخواد با دست در بیاره تا اول ببیندش کلی برا خودش خوانندگی میکنه و قر میده . دختر تنبل ما هنوز ثابت تشریف داره و چار دستو پا نمیره...
1 مرداد 1395

اولین تجربه ها

سلام.بازم ما اومدیم بلاخره کلی با خودم کلنجار میرم تا بیام بشینم پای کامپیوتر...عاخه دیگه حس و حال کامی جونو ندارم خوب طبق معمول میریم سراغ خبرای مهم. حلــــــــــــــــــــما خانم ما راس 6 ماهگی تونست بشینه بدون کمک تو 6 ماهو 24 روزگی اولین دندونش نیش زد.تقریبا هفته بعدشم دندون دومیش در اومد امیر عاغای ما هم که روز اول خرداد  تو دبستان شهید دهستانی نزدیک خونمون ثبت نامش کردم برا کلاس اول خبر بد این سری هم مربوط به امیر عاغاس تقریبا یه هفته مونده بود نیمه شعبان شام خونه مادرشوهر دعوت بودیم .که امیر عاغا با بچه ها مشغول بازی بود که با سر میره تو شیشه ی در ورودی. خدا رو شکر جز چنتا خراش رو د...
17 خرداد 1395

5 ساله شدن امیرعلی و مسافرت 10 روزه

سلام به همراهان همیشگی وبلاگ خاک گرفته ی من خوب هستین مثه ما ؟ما که عالی پرفکت درجه یک دوباره مامان زهرای تنبل قصه ی ما چشم خورد و اومد پای کامپیوتر خب حالا از کجا شروع کنم براتون مهمترین خبرو بگم اول بهتره .اونم تولد 5 سالگی پسر ارشدم امیرعلیه با یک ماه تاخیر . شرمنده دیر شد و نتونستیم برات تولد بگیریم .ایشالا سالهای آینده تلافی میکنیم ایشالا پسرم جشن فارغ التحصیلیت و دامادیت خبر مهم دومی هم نینی تو راهی ما دختره حلـــــــما خانم اینم اسمش از عکسهایی که گذاشتم و موضوع پست ضایع است که دوباره رفتیم مسافرت مسافرتمون دقیق 5 روز بعد از ماه رمضان و فردای عروسی پسرخالمه ام...
3 شهريور 1394

نوروز 94 و نینی جدید

سلام علیکم حالتون ؟احوالتون؟سال 94 تون مبارک .صد سال به از این سالها مامان امیر علی یهو جو گرفتش اومد اینجا باز بنویسه و بره 3-4 ماه پیداش نشه اول از همه بزارید یه خبر خوش بدم ،اینکه امیر علی ما داره داداشی میشه خبرهای بعدی هم خوشبختانه همش خوبه و جای هیچ نگرانی نداره چرا راسی یکیش خطرناکه اول همین خطرناکه رو بگم شرش کنده بشه:امیر آقای ما تو اسفند 93 تو جریان گاز کشی شهرمون دچار سانحه شد حالا چه سانحه ای؟یه شب داشتیم برمیگشتیم خونه که کوچه ها رو کانال کشی کرده بودن به ارتفاع 2 متر.امیر عاغا هم در حین خداحافظی کردن با دختر عمه گرام در همین کانال ها سقوط میکنه.که البته جای شکرش باقیه چون هیچ اتفاقی براش نمی...
25 فروردين 1394

باغ وحش ارم 93

سلام خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟ دیگه امیر ما بزرگ شده و نمیدونم براش چی باس بنویسم تو وبلاگش. مردی شده واسه خودش . چندروز پیش دختر عمه کوچکش اومده بود خونمون ،امیر برگشته میگه ماشالا مریم سادات بزرگ شده واسه خودش. کلا از این حرفای غلمبه سلمبه زیاد میگه. مربی قبلیش به خاطر زایمان دیگه نمیاد مهد،چنان از این مربی جدیدشون تعریف میکرد که حسودیم شد رفتم ببینمش تو پیش دبستانی. از وقتی که مامان و بابا بزرگ امیر رفتن تهران ،تنها مسافرت ما شده تهران. الان 3-4 روزی میشه که از تهران 12 روزه امون برگشتیم. راستی دانشگاه بنده نیز خوشبختانه تموم شد .چقد تو این دو سال و نیم زجر کشیدم یه سه ماه هم رفتم س...
28 بهمن 1393

برج میلاد!!!

سلام . مامان امیرعلی فعال میشود از اونجایی که فردا عازم تهرانیم ،گفتم عکسای سفر قبلی رو بزار تا با این یکی سفرمون قاطی نشه چی گفتم از عنوان پستمون تابلوئه که رفتیم برج میلاد نزدیک ترین نمایی که میشد از برج بگیرم  چی بگم والا... چه قَبقَبی کجای برج میلادو میگن میچرخه گول خوردیم ،همش شایعس بدون شرح!!! اینا هم همه برج های دنیا به ترتیب قد بدون شرح!!! اینجا محوطه پایین برج بود.امیرمون کلی آب بازی کرد .فقط اون وسط بود محوطه ی پایینش خیلی باحالتر از بالای برجش بود. اولین تجربه خفن امیرمون.کلی حال کرده بودا این از اوناس که اِسلوموشن حرکت میکنن....
11 شهريور 1393

سلامی دوباره...

سلام به خواننده های وبلاگم خوبی ،خوشین ،سلامتین؟؟؟ دیگه کم کم داشتم عذاب وجدان میگرفتم خیلی وقت بود نیومده بودم اینورا. مگه این واتساپو لاین و وایبر برا آدم وقت میزاره اومدم تشکر کنم از اون خواننده های پر و پا قرص که جویای حال بودن و شاکی از اینهمه دوری دمشون گرم حتی دمه اونایی هم که سر میزدن و مثه همیشه خاموش بودن هم گرم تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده که خوشبختانه همش خوب بوده و منم اصن یادم نی هیچکدومو تنها اتفاق بدش نمره نیاوردن درس سیستم و ساختارم بود که دستمو یه ترم عقب انداخت و با اجازتون 5 ترمه کرد منو راسی بلاخره اومدیم خونه خودمون .آخرای اسفند 92 بود که کاملا مستقر شدیم. تو این مد...
17 تير 1393

دریــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!

سلام سلام خوبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ؟چه خبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟ چند روزی میشه که از سفرمون برگشتیم.تهران و بابلسر و مشهد و طبس و خونمون ،این مسیر سفرمون بود. دو تا ماشین بودیم .یکی ماشین بابام اینا که خاله محبوبه و عمو رضا و مامان و بابام بودن.و تو ماشین ما هم که خودمون 3 نفر سفر خوبی بود مثه بقیه سفرا بود دیگه... از اونجایی که مسیرمون جاده چالوس نبود من زیاد حال نکردم   آدم شمال بره و نمک آبرود نره که شمال نمیشه. نمک آبرود هم نرفتیم متاسفانه امسال.خونه مینا اینا هم نرفتیم اصن نمیدونم چِم شده زدم تو کاره خلاصه نویسی.همین کارا میکنم که نمره نمیارم ت...
23 مهر 1392

یاسوج!

      سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خوبین؟چه خبرا؟ یه جورایی این سفر ،اعتصابمو بهم زد فکر کنم نگفته بودم که رفتیم یاسوج .اونم با خانواده جناب همسر. جاتون خالی فراوون خوش گذشت.چقد باصفا بود.معرکه بود.هر قدم که برمیداشتی آب داشت از زمین میجوشید. من موندم چرا خدا همه نعمتاشو به صورت مساوی تقسیم نکرده جاده هاش چه باحال بودن.انگار که تو جاده چالوس و هرازی از من میشنوین یه سفر اونورا برین ،مطمئنا پشیمون نمیشین. عکسا و سفرنامه تو ادامه مطلبه...       دوشنبه 22 مرداد ساعت نزدیکای 10 شب بود که راه اف...
4 شهريور 1392

فروردین 92 و خاطرات به یاد موندنیش!

 سلام امیر آقای مامان .پسر شیطون تر از شیطون سلام رفقا شما چطورین؟کیفتون کوکه؟ یه عالمه عکس و مطلب از عیدمون باقی مونده بود که اومدم یه جا بنویسمو برا یه مدت برم پی استراحت و درس و مشق 3-4 روز اول عیدو که تو سفر بودیم که عکساشو گذاشتم اینا ماله بعده سفرمونه که جا مونده. جناب مادر شوهر و برادر شوهر مجردمان کربلا بودند که فکر کنم 7-8 بود برگشتن داداش محسنم هم که کلا عیدو پیشمون نبودن و رفته بودن دیار مادر زن ایناشون .بعد هم از اونور رفته بودن ترکیه آخه مادرزنش اینا ماله خوی ،آذربایجان شرقی یا غربی هسن راسی یه خبر خوب .زهره دختر خاله اعظمم هم زایمان کرد یه دختر زشت.فکر کنم 9-10 بود.خونشون عشق آباد طبسه.ایشالا رفتیم...
27 فروردين 1392
1675 0 109 ادامه مطلب