♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

باحالترین قشمی که رفتیم

سلام پسر مامان سال نوتون مبارک رفقا.چه خبرا؟خوشتون میذگره آیا؟ امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین مثه ما. از الان بگم این پُستم وحشتناک طولانیه ها.خواسین به 2-3 بار بخونین تا خسته نشین 28 اسفند 91 همین پارسال بود که یهویی ساعت 12 ظهر مامانم زنگید گفت زری جون آماده باشین که شب میخوایم بریم قشم. منم این خبرو دادم به جناب شوهری.و با نق و نوق مواجه شدم.که بیخیال تازه مسافرت بودیم و بنزین نداریمو.پولمون کجا بود . که بلاخره با شگرد هایی که دارم مخشو زدم و راهی سفر شدیم. اولش میگفتن بریم شیراز که بنده مخالفت کردم شدید آخه تازه شیراز بودیم و تکراری بود. مسیرمونو سمت قشم کج کردیم و دِ برو که رفتیم....
7 فروردين 1392
3351 0 105 ادامه مطلب

سال 2 9 3 1 مبارک

 سلام دوستای خوب و گل و عزیزم سال 2 9 3 1 رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم. امیدوارم تو این سال به همه آرزوهای ریز و درشتتون برسین. امیدوارم هر جا میرین عید دیدنی حتما براتون پسته خندون بیارن تا روحتون شاد بشه. سال 1 9 خدا وکیلی سال خوبی بود من زیاد ازش بدی ندیدم.خدا رحمتش کنه.یادش میکنیم گهگاه راسی گفتم بهتون که ماشینمون از شرِ سرطانش خلاص شد . حالا که سرحال و سالمه ،برا جایزه اش میخوایم ببریمش سفر عیدانه. آره دیگه اومدم بگم که دوباره عازم سفریم .اول میریم شیراز و بعدشم بندر عباس و قشم و دریا. یا امشب راهی میشیم یا فردا صبح البت اگه خدا بخواد. راسی امیر مامان سومین عید نوروزت مبارک ،عزیزم. ...
28 اسفند 1391

غَلَط نامه

 سلام .خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟ ما هم خوبین.از احوالپرسی هاتون چیزه خاصی ندارم برا نوشتن .اومدم یه چیزی بنویسم که یهو فکر نکنید جا گذاشتم رفتم خارج میخوام از کلماتی بگم که امیرمون خیلی جالب تلفظ میکنه.فقط همینارو اشتباه میگه . اِمامزاده=====>اِدامزاده یخچال=====>یخدال آشپزخونه=====>آخشَموعه قابلمه=====>قالمَنه کامپیوتر=====>کامپیتِر مینی بوس=====>نینی بوس خطرناکه=====>خکرناکه هواپیما=====>هَناپِیمان چِشم=====>چِمش ابرو =====>اَربو چشم چشم دو ابرو=====>چمش چمش دو اربو دُکمه=====>دُمکه ...
19 اسفند 1391

زاهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدان و چالِشهایش!

سلام بر رفقا ،بر پسر پر حرف مامان چه خبرا ؟ما که نبودیم اینجا امن و امان بود؟ جاتون خالی یه 3-4 روزی میشه از سفر پر مخاطره امان بازگشته ایم. من بودمو امیرعلی و باباش.قرار بود دوستمان وحیده هم باشد که نشد. بزارین بگم کجا رفته بودیم.زاهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدان رفتیم برای اولین و فکر کنم آخرین بار. سفری کاملا جدید و جالب.گفتیم نزدیکه عیدِ پاشیم بریم یه جایی دله سیر خرید کنیم. همه خیلی تعریف کردن که اونجا همه چی ارزون و مفته .جنسا همه خارجی . شانس نداریم که وقتی رفتیم قیمتاش هیچ فرقی با اینجا نمیکرد حتی 1000 تومنم فرق نداشت. اما رفتیم چشمون روشن شد .اصن فکرشو نمیکردم زاهدان اینقدر بزرگ و ش...
28 بهمن 1391

اَندر این روزها!

سلام بر گل پسر مامان زهرا و سلامی ویژه به دوستان همیشگی چه خبرا؟خوبین ؟خوشین؟سر حالین؟ بلاخره اولین امتحانمان را دادیم.30 تومنی برایمان آب خورد با اینکه از خودم راضی نبودم ولی میگن که قبولم.الله و اعلم 11 بهمن امتحاناتمان تمام میشود و راهی سفری هستیم بسی جدید. چون بنده چشمانم کمی ش و ر تشریف دارد ،لـــــــــــــــــــــــو نمیدهم کجا ،تا بعدا برایتان مفصل بتعریفم. پسرکمان امیرعلی خان را میگوییم برای خودش مردی شده است .با احساساتی بسیار لطیف .ذوق هنریش دارد شکوفا میشود.از سخنان گهربارش نمیگویم که زبانم قاصِر است از بیانش. در این مدت نه چندان طولانی اتفاقات خوب و بد فراوانی روی داده است .که خوب هایش کثیر تر است. ...
5 بهمن 1391