♡ امیرعلی ، عشـــــــــــــقِ مامانش ♡

♡ امیرعلی ، عشـــــــــــــقِ مامانش ♡

<-BlogAuthor->
♡ امیرعلی ، عشـــــــــــــقِ مامانش ♡

سلام

سلام

بلاخره بر تنبلیم غلبه کردم و اومدم تا یه شرح حالی بنویسمو برم تا 3-4 ماهه دیگهخندونک

امیر چهار و نیم ساله ی ما واسه خودش مردی شده خفن.

پیش دبستانی 1 میره هر روز صبح.خیلی دوست داره مدرسه اشو خوشبختانه برعکس سال پیش که مهدکودک میرفت.

نسبت به پارسال کمتر برامون شعرایی که یادشون دادنو میخونه ولی عوضش آیه الکرسی رو تقریبا حفظ،که کلی میارزه به تمام شعرهاش.

کلی تو جمع و جور کردن ،ریخت و پاشای خودش کمک میکنه و اتاقش رو تمیز میکنه

تو پهن کردن و جمع کردن سفره غذا کمک میکنه

با پسر همسایمون که اسمش محسن و کلاس سوم ابتدایی خیلی رفیق شده و بعضی وقتا خونشونم میره 

شبها تو اتاق خودش میخوابه بدون اینکه بهونه بیاره

فقط وقتایی که از پله های ساختمونمون بالا و پایین میکنیم تنبل میشه و بغل میشه

یه جورایی مستقل شده برا خودش ،خودش میره توالت ،شلوارشو خودش میپوشه .کلا مستقله دیگه از این نظر

کلی حرفای مردونه میزنه و کاراش مردونه شده.غیرتی میشه محبت

رنگ آمیزیش که افتضاح بود الان عالی شده .نقاشیش که معرکه شده در حد پیکاسو

تازگیا صاحب دختر عموی جدید شده به اسم اسرا خانمبوس

بابا احمدش براش از مشهد یه کت و شلوار شیک آورده که عاشقش شده .تو عروسیه پسر عموم مثه آدم بزرگا دست میکرد تو جیب داخل کت و شاباش میداد به بچه ها.آخر شب تو خونه دنبال پولاش میگشت خنده

-----------------------------------------------------------------

فعلا همینا دیگه.

راسی الان فصل امتحاناس و دارم کلی درس میخونم اگه خدا قبول کنه.ایشالا که نمره میارمو از شر دانشگاه خلاص میشم.برام دعا کنید

 

 

اخبار و رویدادها

تاريخ : دوشنبه 22 دی 1393 | 10:19 | نویسنده : مامان امیر علی |

برج میلاد!!!

سلام .

مامان امیرعلی فعال میشودخندونک

از اونجایی که فردا عازم تهرانیم ،گفتم عکسای سفر قبلی رو بزار تا با این یکی سفرمون قاطی نشهگیجچی گفتمخنده

از عنوان پستمون تابلوئه که رفتیم برج میلادقوی

نزدیک ترین نمایی که میشد از برج بگیرم چشمک

چی بگم والا...خندونک

چه قَبقَبیفرشتهکجای برج میلادو میگن میچرخه

گول خوردیم ،همش شایعسخندونک

بدون شرح!!!

اینا هم همه برج های دنیا به ترتیب قدهیپنوتیزم

بدون شرح!!!

اینجا محوطه پایین برج بود.امیرمون کلی آب بازی کرد .فقط اون وسط بودخنده

محوطه ی پایینش خیلی باحالتر از بالای برجش بود.راضی

اولین تجربه خفن امیرمون.کلی حال کرده بودا

این از اوناس که اِسلوموشن حرکت میکنن.امیر فقط با کوچیکشون حال کرد.از بزرگتره ترسیدقه قهه

اینم یه نما از خونه مامان منیر اینا.استخرو دارینمحبتخونه ی مردمه هاقه قهه

 

ناشنواها هم پایین برج برنامه داشتن.اینم باحال بودآرام

 

 

اولین ها, مسافرت ها

تاريخ : سه شنبه 11 شهريور 1393 | 13:06 | نویسنده : مامان امیر علی |

تولد 4 سالگی امیرعلی



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برا تنوع هم که شده ،این پست تا اطلاع ثانوی رمز آلود است :-خ


تولدها

تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 9:11 | نویسنده : مامان امیر علی |

سلامی دوباره...

سلام به خواننده های وبلاگم

خوبی ،خوشین ،سلامتین؟؟؟

دیگه کم کم داشتم عذاب وجدان میگرفتمخندونکخیلی وقت بود نیومده بودم اینورا.

مگه این واتساپو لاین و وایبر برا آدم وقت میزارهعصبانیخندونک

اومدم تشکر کنم از اون خواننده های پر و پا قرص که جویای حال بودن و شاکی از اینهمه دوریمحبتدمشون گرم

حتی دمه اونایی هم که سر میزدن و مثه همیشه خاموش بودن هم گرمچشمک

تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده که خوشبختانه همش خوب بوده و منم اصن یادم نی هیچکدوموخنده

تنها اتفاق بدش نمره نیاوردن درس سیستم و ساختارم بود که دستمو یه ترم عقب انداخت و با اجازتون 5 ترمه کرد منوخندونک

راسی بلاخره اومدیم خونه خودمون .آخرای اسفند 92 بود که کاملا مستقر شدیم.

تو این مدت مسافرت آنچنانی نرفتیم فقط 1 بار رفتیم تهران و همین اواخرم مشهد بودیم من و امیر ،تا چند روز دیگه هم عازم تهرانیم انشالامحبتمتنظر

کلی عکس داشتم از امیرمون ولی خوده شیطونش همه رو از تو گوشیم پاک کرده.مخصوصا عکساش با برف بهمن و اسفند 92

همین امروز پروژه دانشگاهمو تحویل دادم و راحت شدم .فقط مونده 7 واحد که اونم تلاش میکنم که این تابستون تموم کنم و برم برا کارشناسیدلخور

راسی طاعات و عباداتتونم قبول.یهو گشنم شد یادم افتاد روزه ایمزبان

راسی شرمندم که کامنتا بدون پاسخ تایید شدهفرشته

یه چنتا عکس تو ادامه مطلبه ،دوست داشتین ببینین

 

مسافرت ها, اخبار و رویدادها

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 17 تير 1393 | 18:12 | نویسنده : مامان امیر علی |

عکس!!!

تقریبا اولای مهرماه بود که وقت چیدن اولین محصول باغ پسته امون بود.جاتون خالی تو افق محو شدیم از بس خسته شدیم

امیر آقا فقط میخورد 

طاها ،کوچیکترین پسرخالم.اینقد توپولی و نازه که اصن فکرشو نمیتونین بکنین

1 سال از امیر کوچیک تره ولی اصن معلوم نمیشهنیشخند

اینجا دوتایی داشتن سر این صندلی تلفن دعوا میکردن.همدیگه رو هل میدادن.زور طاها بیشتر بودنیشخند

فکر کنم اردیبهشت بود که رفته بودیم قم و تهران که تو قم 206مون آب و روغن قاطی کرد و 2 روز 2 قم موندیم.حرم حضرت معصومه اس

دایی محسن و زندایی سونیا هم که 1-2 ماه پیش رفته بودن هندوستان .الان امیر داره سوغاتیارو  پروو میکنهنیشخند



تو ادامه مطلب دو نمونه شومینه  ال سی دی HB

 

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 آذر 1392 | 14:15 | نویسنده : مامان امیر علی |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 58 صفحه بعد
.: Weblog Themes By SlideTheme :.