♡ امیرعلی ، عشـــــــــــــقِ مامانش ♡

♡ امیرعلی ، عشـــــــــــــقِ مامانش ♡

<-BlogAuthor->
♡ امیرعلی ، عشـــــــــــــقِ مامانش ♡

نوروز 94 و نینی جدید

سلام علیکم

حالتون ؟احوالتون؟سال 94 تون مبارک .صد سال به از این سالها

مامان امیر علی یهو جو گرفتش اومد اینجا باز بنویسه و بره 3-4 ماه پیداش نشه

اول از همه بزارید یه خبر خوش بدم ،اینکه امیر علی ما داره داداشی میشه

خبرهای بعدی هم خوشبختانه همش خوبه و جای هیچ نگرانی نداره

چرا راسی یکیش خطرناکهخندونک

اول همین خطرناکه رو بگم شرش کنده بشه:امیر آقای ما تو اسفند 93 تو جریان گاز کشی شهرمون دچار سانحه شد

حالا چه سانحه ای؟یه شب داشتیم برمیگشتیم خونه که کوچه ها رو کانال کشی کرده بودن به ارتفاع 2 متر.امیر عاغا هم در حین خداحافظی کردن با دختر عمه گرام در همین کانال ها سقوط میکنه.که البته جای شکرش باقیه چون هیچ اتفاقی براش نمیوفته جز یه 5 دقیق گریه اونم از سر استرس.بچم کلا مثه مامانش شجاعه

کلا سال 94 برای ما با سفر شروع شد اونم از نوع طولانی.

حالا چرا؟چون بنده و امیر عاغا بعد از باخبر شدن از وجود نی نی جدید با اصرار مامان منیر راهی تهران شدیم.

تا کاملا زیر نظر خود شخیصشون تغذیه بفرماییم و نینی دچار سو تغذیه نشود.

ینی سفرمان از 18 اسفند شروع و تا 7 فروردین ادامه داشت.

از 18 اسفند تا روز چهارشنبه سوری در تهران به سر بردیم.بعد با اصرار مامان منیر و انکار بنده چهارشنبه سوری در تهران را رها کرده و به سوی گرگان روانه گشتیم .

حالا کیا بودیم؟من و امیرعلی و مامان منیر و بابا احمد و سمند ال ایکس سفید دو گانه سوزشانخندونک

در بین راه از آنجایی که بنده بسیار قوی هستم ولی بلاخره جاده های پر پیچ خم شمالی بر اراده بنده غلبه کرده و یه چند باری گلاب به رویتان سبزو امیرعلی هم برای اینکه بنده معذب نباشم بسیار همراهی کردسبز

جاتون خالی گرگان نگو بگو بهشت .با پدرجانمان در نبود همسرجانمان چنان بهمان خوش گذشت که نگو نپرس .اینشالا عکسهای گرگان رو میزارم تو اولین فرصت

سالمان را در گرگان تحویل کرده البته هممون خواب بودیم خندونکمنظور فردا صبحش بود.

و همون صبح راهی مشهدالرضا شدیم .ینی اول فروردین شبش خونه خاله اشرفمان در مشهد بودیم.

فردا ظهرش جناب همسرجان با قطار رسید مشهد .و ما بسیار چشممان روشن شدمحبت

همینطور روزها میگذشت و کم کم کل فامیل از جمله خاله ها و دخترخاله ها و پسر خاله ها همه جمع شدن تو خونه خاله اشرفمان.

حالا چه خبر بوده؟جونم براتون بگه که 6 فروردین عروسی دختر خالمان مرضیه بود .همین که عروسی تمام شد به همراه همون خاله ها و پسرخاله ها و همسرجان راهی عشق آباد-طبس خانه اون یکی خاله مان شدیم.

و بعد از استراحتی یک روزه به سمت دیارمان بافقمحبتروانه گشتیم .حالا بماند که در راه چقدر به ما خوش گذشت زیبا

بلاخره رسیدیم خونه با چه صحنه وحشتناکی روبرو شدیم خفن.خانه ای مملو از گرد و خاک سوت

امیرمان در این سفر بسیار به پول و جمع آوری انواع پولها علاقه مند شده بود.فکر کنم تو این سفر علاوه بر عیدیش یه 100 تومنی پدر و مادر جان بنده را سر کیسه کرد

قرار است 29 فروردین سونو سه بعدی بروم تا از سلامت کامل نینی باخبر بشم.دعا کنید نینی صحیح و سالم باشهبوس

راسی روز زن رو هم تبریک میگم خفن با اینکه گذشته.

شوهرجانمان امسال بسیار ترکاند فکر کنم دلیلش وجود نینی جدیدسزبان

امسال از همسر جانمان یه عدد ماکروویو هدیه گرفتم.عینکو بسیار احساس پیروزی میکنمخندونک

از امیرعلی بازم غافل شدیم.امیرعلی طبق گذشته پسری بسیار اجتماعی ،مدرسه دوست ،بسیار کمکی ،و مستقل شده .حتی از برنامه آیندش برای نینی هم میگه که میخواد آرومش کنه موقع گریه کردن ،براش مای بیبی و غذا بیاره و باهاش بازی کنه.کلا بچم خوشحاله از این تغییر اساسی تو بنیان خانوادمون

نظرتون چیه بریم سراغ عکسها........

 

مسافرت ها, اخبار و رویدادها

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 25 فروردين 1394 | 9:42 | نویسنده : مامان امیر علی |

باغ وحش ارم 93

XmasWelcomeMug

سلام

خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟

دیگه امیر ما بزرگ شده و نمیدونم براش چی باس بنویسم تو وبلاگش.

مردی شده واسه خودش .

چندروز پیش دختر عمه کوچکش اومده بود خونمون ،امیر برگشته میگه ماشالا مریم سادات بزرگ شده واسه خودش.

کلا از این حرفای غلمبه سلمبه زیاد میگه.

مربی قبلیش به خاطر زایمان دیگه نمیاد مهد،چنان از این مربی جدیدشون تعریف میکرد که حسودیم شد رفتم ببینمش تو پیش دبستانی.متفکر

از وقتی که مامان و بابا بزرگ امیر رفتن تهران ،تنها مسافرت ما شده تهران.

الان 3-4 روزی میشه که از تهران 12 روزه امون برگشتیم.

راستی دانشگاه بنده نیز خوشبختانه تموم شد .چقد تو این دو سال و نیم زجر کشیدم چشمک

یه سه ماه هم رفتم سرکار ،دیدم اصن تو گروه خونی من حس هر روز راس ساعت 7 بیدار شدن و کار تکراری انجام دادن نیست.جشن

نمیدونم چرا مثه اون قدیما حس نوشتن ندارمدلخورکلا نوشتنم نمیادخندونک

من کلا عکس بزارم سنگین ترهخندونک

روز اول پیش دبستانی و امیر علی بدون روپوش مدرسه خندونک

Stern linien

باغ وحش ارم تهران.دفعه اولش بود .حسابی حال کرده بود از دیدن حیوونا.دلش میخواست فیل و زرافه ببینه که نبود از شانسش

Stern linien

Stern linien

Stern linien

مرسی از همراهیتون

مسافرت ها

تاريخ : سه شنبه 28 بهمن 1393 | 2:19 | نویسنده : مامان امیر علی |

سلام

سلام

بلاخره بر تنبلیم غلبه کردم و اومدم تا یه شرح حالی بنویسمو برم تا 3-4 ماهه دیگهخندونک

امیر چهار و نیم ساله ی ما واسه خودش مردی شده خفن.

پیش دبستانی 1 میره هر روز صبح.خیلی دوست داره مدرسه اشو خوشبختانه برعکس سال پیش که مهدکودک میرفت.

نسبت به پارسال کمتر برامون شعرایی که یادشون دادنو میخونه ولی عوضش آیه الکرسی رو تقریبا حفظ،که کلی میارزه به تمام شعرهاش.

کلی تو جمع و جور کردن ،ریخت و پاشای خودش کمک میکنه و اتاقش رو تمیز میکنه

تو پهن کردن و جمع کردن سفره غذا کمک میکنه

با پسر همسایمون که اسمش محسن و کلاس سوم ابتدایی خیلی رفیق شده و بعضی وقتا خونشونم میره 

شبها تو اتاق خودش میخوابه بدون اینکه بهونه بیاره

فقط وقتایی که از پله های ساختمونمون بالا و پایین میکنیم تنبل میشه و بغل میشه

یه جورایی مستقل شده برا خودش ،خودش میره توالت ،شلوارشو خودش میپوشه .کلا مستقله دیگه از این نظر

کلی حرفای مردونه میزنه و کاراش مردونه شده.غیرتی میشه محبت

رنگ آمیزیش که افتضاح بود الان عالی شده .نقاشیش که معرکه شده در حد پیکاسو

تازگیا صاحب دختر عموی جدید شده به اسم اسرا خانمبوس

بابا احمدش براش از مشهد یه کت و شلوار شیک آورده که عاشقش شده .تو عروسیه پسر عموم مثه آدم بزرگا دست میکرد تو جیب داخل کت و شاباش میداد به بچه ها.آخر شب تو خونه دنبال پولاش میگشت خنده

-----------------------------------------------------------------

فعلا همینا دیگه.

راسی الان فصل امتحاناس و دارم کلی درس میخونم اگه خدا قبول کنه.ایشالا که نمره میارمو از شر دانشگاه خلاص میشم.برام دعا کنید

 

 

اخبار و رویدادها

تاريخ : دوشنبه 22 دی 1393 | 10:19 | نویسنده : مامان امیر علی |

برج میلاد!!!

سلام .

مامان امیرعلی فعال میشودخندونک

از اونجایی که فردا عازم تهرانیم ،گفتم عکسای سفر قبلی رو بزار تا با این یکی سفرمون قاطی نشهگیجچی گفتمخنده

از عنوان پستمون تابلوئه که رفتیم برج میلادقوی

نزدیک ترین نمایی که میشد از برج بگیرم چشمک

چی بگم والا...خندونک

چه قَبقَبیفرشتهکجای برج میلادو میگن میچرخه

گول خوردیم ،همش شایعسخندونک

بدون شرح!!!

اینا هم همه برج های دنیا به ترتیب قدهیپنوتیزم

بدون شرح!!!

اینجا محوطه پایین برج بود.امیرمون کلی آب بازی کرد .فقط اون وسط بودخنده

محوطه ی پایینش خیلی باحالتر از بالای برجش بود.راضی

اولین تجربه خفن امیرمون.کلی حال کرده بودا

این از اوناس که اِسلوموشن حرکت میکنن.امیر فقط با کوچیکشون حال کرد.از بزرگتره ترسیدقه قهه

اینم یه نما از خونه مامان منیر اینا.استخرو دارینمحبتخونه ی مردمه هاقه قهه

 

ناشنواها هم پایین برج برنامه داشتن.اینم باحال بودآرام

 

 

اولین ها, مسافرت ها

تاريخ : سه شنبه 11 شهريور 1393 | 13:06 | نویسنده : مامان امیر علی |

تولد 4 سالگی امیرعلی



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برا تنوع هم که شده ،این پست تا اطلاع ثانوی رمز آلود است :-خ


تولدها

تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 9:11 | نویسنده : مامان امیر علی |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 58 صفحه بعد
.: Weblog Themes By SlideTheme :.