سلام .

مامان امیرعلی فعال میشودخندونک

از اونجایی که فردا عازم تهرانیم ،گفتم عکسای سفر قبلی رو بزار تا با این یکی سفرمون قاطی نشهگیجچی گفتمخنده

از عنوان پستمون تابلوئه که رفتیم برج میلادقوی

نزدیک ترین نمایی که میشد از برج بگیرم چشمک

چی بگم والا...خندونک

چه قَبقَبیفرشتهکجای برج میلادو میگن میچرخه

گول خوردیم ،همش شایعسخندونک

بدون شرح!!!

اینا هم همه برج های دنیا به ترتیب قدهیپنوتیزم

بدون شرح!!!

اینجا محوطه پایین برج بود.امیرمون کلی آب بازی کرد .فقط اون وسط بودخنده

محوطه ی پایینش خیلی باحالتر از بالای برجش بود.راضی

اولین تجربه خفن امیرمون.کلی حال کرده بودا

این از اوناس که اِسلوموشن حرکت میکنن.امیر فقط با کوچیکشون حال کرد.از بزرگتره ترسیدقه قهه

اینم یه نما از خونه مامان منیر اینا.استخرو دارینمحبتخونه ی مردمه هاقه قهه

 

ناشنواها هم پایین برج برنامه داشتن.اینم باحال بودآرام

 

 

اولین ها, مسافرت ها

تاريخ : سه شنبه 11 شهريور 1393 | 13:06 | نویسنده : مامان امیر علی |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برا تنوع هم که شده ،این پست تا اطلاع ثانوی رمز آلود است :-خ


تولدها

تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 9:11 | نویسنده : مامان امیر علی |

سلام به خواننده های وبلاگم

خوبی ،خوشین ،سلامتین؟؟؟

دیگه کم کم داشتم عذاب وجدان میگرفتمخندونکخیلی وقت بود نیومده بودم اینورا.

مگه این واتساپو لاین و وایبر برا آدم وقت میزارهعصبانیخندونک

اومدم تشکر کنم از اون خواننده های پر و پا قرص که جویای حال بودن و شاکی از اینهمه دوریمحبتدمشون گرم

حتی دمه اونایی هم که سر میزدن و مثه همیشه خاموش بودن هم گرمچشمک

تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده که خوشبختانه همش خوب بوده و منم اصن یادم نی هیچکدوموخنده

تنها اتفاق بدش نمره نیاوردن درس سیستم و ساختارم بود که دستمو یه ترم عقب انداخت و با اجازتون 5 ترمه کرد منوخندونک

راسی بلاخره اومدیم خونه خودمون .آخرای اسفند 92 بود که کاملا مستقر شدیم.

تو این مدت مسافرت آنچنانی نرفتیم فقط 1 بار رفتیم تهران و همین اواخرم مشهد بودیم من و امیر ،تا چند روز دیگه هم عازم تهرانیم انشالامحبتمتنظر

کلی عکس داشتم از امیرمون ولی خوده شیطونش همه رو از تو گوشیم پاک کرده.مخصوصا عکساش با برف بهمن و اسفند 92

همین امروز پروژه دانشگاهمو تحویل دادم و راحت شدم .فقط مونده 7 واحد که اونم تلاش میکنم که این تابستون تموم کنم و برم برا کارشناسیدلخور

راسی طاعات و عباداتتونم قبول.یهو گشنم شد یادم افتاد روزه ایمزبان

راسی شرمندم که کامنتا بدون پاسخ تایید شدهفرشته

یه چنتا عکس تو ادامه مطلبه ،دوست داشتین ببینین

 

مسافرت ها, اخبار و رویدادها

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 17 تير 1393 | 18:12 | نویسنده : مامان امیر علی |

تقریبا اولای مهرماه بود که وقت چیدن اولین محصول باغ پسته امون بود.جاتون خالی تو افق محو شدیم از بس خسته شدیم

امیر آقا فقط میخورد 

طاها ،کوچیکترین پسرخالم.اینقد توپولی و نازه که اصن فکرشو نمیتونین بکنین

1 سال از امیر کوچیک تره ولی اصن معلوم نمیشهنیشخند

اینجا دوتایی داشتن سر این صندلی تلفن دعوا میکردن.همدیگه رو هل میدادن.زور طاها بیشتر بودنیشخند

فکر کنم اردیبهشت بود که رفته بودیم قم و تهران که تو قم 206مون آب و روغن قاطی کرد و 2 روز 2 قم موندیم.حرم حضرت معصومه اس

دایی محسن و زندایی سونیا هم که 1-2 ماه پیش رفته بودن هندوستان .الان امیر داره سوغاتیارو  پروو میکنهنیشخند



تو ادامه مطلب دو نمونه شومینه  ال سی دی HB

 

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 19 آذر 1392 | 14:15 | نویسنده : مامان امیر علی |

  

 

نونهالان مهد شکوفه بافق طواف نمادین کعبه به جا آوردند

 

 

سلام،داریم کم کم هممون از هم دور میشیما.

حالا من سرم تو درس و کتابامه.شماها چی؟

قدیما میومدم وبلاگم کمتر 20 تا عمرا کامنت داشتم.ولی حالا که میام یا یکیه یا دو تا.زبان

 

پیر شدیم رفت.جوونی کجایی که یادت بخیرنیشخند

از وَجَناتَم پیداس که 4 چشمی و با کله فرو رفتم تو درسا و کلاسامو دانشگاه مخصوصا درسای استاد پور شمسیاسترسوقت تمام.

 

 حاج امیر ما هم که با  یه جایزه، علاقه اش به مهدکودک دوچندان شده و عمرا یه روز نره مهد.

اوایل مهدش اصن شعر نمیخوند برامون.

ولی حالا یه 3-4 تایی برامون میخونه و ما کلی غش و ضعف میریم برا شُل شُل خوندنشبغل

صبحها که بیدارش میکنم حاضر بشه ،خیلی گریه میکنه.موندم چیکارش کنم.ولی وقتی میرسه دم در مهد کلی خوشحال میشه.(تو کار این بچه موندم من)

 

عید قربان کی بود.یادم نمیاد.براشون مراسم گرفتن تو مهد .که عکساشو میزارم ادامه.حتمن ببینید

 

عموهای فیتیله ای هم راه پاشون به بافق باز شد و تشریف فرما شدن .و امیرخان کلی کیفور شد بچم.

 

کنسرت احسان خواجه امیری هم رفتیم.که زیاد حال نداد.چون صداش اصن واضح نبود.ولی قبلش یه آقاهه اومد کلی جک گفت و ترانه خوند که اونجاشو حال کردیم مخصوصا امیر که قر تو کمرش فراوون بود.(راسی این کنسرت برای دادن جایزه به ما نخبه ها بودا!نیشخند)

 

مثه سالهای قبل تو عید غدیرخم مراسم آشپزون داشتیم.که جای همتون خیلی خالی بود.

 

راسی کابینتای خونمونو انتخاب کردیم و اومدن اندازشو گرفتن.منتظریم زنگ بزنن بریم طراحی سه بعدیشو ببینیم تا برامون بسازن.خیلی خوشحالم.اینجوری که داره پیش میره تا 1-2 ماه دیگه تو خونه خودمونیملبخند

 

راسی برامون دعا کنید یه عالمه.عمره دانشجویی ثبت نام کردم. خیلی دوست دارم برم خونه خداافسوس

 

آهان داشت یادم میرفت پسر دختر داییم هم به دنیا اومد.اسمش امیرارسلانِ.همون اسمی که من میخواسم بزارم رو امیرعلی ولی بابام نذاشتناراحت

بزرگتر  و خوشکلتر شد عکسشو میزارم اینجا.الان که زشتهنیشخند

 

یادم اومد.برای معدلم از طرف شرکت سنگ آهن بهم جایزه دادن.270 تومن پول رایج کشوراز خود راضیو 10 تا دونه دفترنیشخند

نُخبِه ای شدیم برا خودموناقهقهه

(اون روز که میخواستن جایزه ها رو بدن ،کارگاه لینوکس داشتم.چون جلسه اولم بود که سر کلاسش حاضر میشدم استاد نمیخواست بزاره برم.ولی گفتمش استاد من تنها کسیم که قراره تو کلاس جایزه بدنش.تازه قراره برم بالای سِن حرفم بزنم(چاخان گفتم که بزاره برم).گفت حالا که داری میری جایزه بگیری جلسه آینده یه جعبه شیرینی بگیر بیار.منم گفتم استاد چک سال آینده میدن .سال آینده پاس شد چکم اونوََخ میارم شیرینی رو.خلاصه که گذاشت برمنیشخند)

 

فعلا همینا باشه تا بعد ببینم چیا رو ننوشتم.

 

 

 

اولین ها

ادامه مطلب
تاريخ : 12 آبان 1392 | 11:04 | نویسنده : مامان امیر علی |