امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

کرج خرداد ۹۸

سلام خوشگل موشگلای وبلاگم دقت کردین چقد کم پیدا شدم😁 این دنیای مجازی لنتی ،وبلاگو ازم گرفته وحشتناک الانم گفتم تا عرق این سفر اخیرمون خشک نشده بیام یه پست بدون عکس بزارمو برم و یه مدت گم و گور شم😁 جاتون خالی دوهفته پیش ۲۴ خرداد ۹۸ با مامانم و ابجیم ،بچه ها رو زدیم زیر بغلو راهی کرج شدیم برا دوهفته بدون همسران 😁 عجیب کیف میده خانوادگی سفر رفتن بدون همسر 🤣 خلاصه دوهفته با سر و صدا و دعوا و جیغ و داد در آپارتماانی ۷۰ متری سپری شد البته لا به لاش شهر بازی و بازار هم میرفتیم😍 این اولین سفری بود که من گوشی دستم نبود و از دنیای مجازی دور بودم تا حدودی حالا علتش چون همش دست حلما خانم بود و ایشون هم در یوتیوب مشغول دیدن خمیر باسی ،اسلایم،برن...
2 تير 1398

❤❤❤

سلام سلام سلام چقدر دلم برا اینجا تنگ شده بود شیرین زبونیای حلما باعث شد بیام یه سر بزنمو و از حرف زدناش یه یادگار بنویسم. راستی سال نوتون مبارک سال۱۳۹۸ امیدوارم سال خیلی خوبی برای همه مردم ایران هم باشه میدونم امسال خیلی بد شروع شد با این سیل هایی که سرتاسر ایران  اومده ولی امیدوارم که تا آخر سال بتونیم سال خوبی داشته باشیم حالا بریم سراغ شیرین زبونی های حلما خانم پرتقال....پوگلات گاو...آف گلابی....اولابی پنکه...پنده مو....مون پا....پات آب بازی...آب باسی کیان....تیان بابارضا.....بابا لسا سیب....شیب گوشواره.....اوفشاله😁 فشار....شفال تخم مرغ....توخو مُغ وقتی هم گرمش میشه میگه هوفَم شد گوساله....اوساله وای هیچی یادم نمیاد چی ها می گفت ...
21 فروردين 1398

حال و احوالمون

سلام .خوبین؟با این اوضاع نابسامان مملکت در چه حالین؟😁 ما که حدود دوماهه در حال بازسازی زیرزمین خانه پدری هستیم برای نقل مکان کردنمون . لامصب هیچ جورم تموم نمیشه ، خسته شدیم خفن 😣 امیر علی دوتا کلاس میره تو تابستون .یکی اموزش شنا یکیم رباتیک که ترم سومه . حلما هم به حول و قوه الهی بلاخره خانمی شدو جیشش رو میگه 😁😉۲۸ تیر ۹۷ امروز مریم سادات دختر عمه اشون مهمون خونمونه و دارن با هم بازی میکنن ۲۴ تیر هم روز دختر بابا احمد دعوتمون کرد باغ رستوران سادات 😍 عشقای من .جای غزل عمه خالی بابا احمد مهربونم😍 قرتی خانم مامانشه😍😚   ...
28 تير 1397

سلام سلام سلام

دقیقا ساعت ۳ و ربع نیمه شبه ۱۳ تیر ۹۷ هست و من و حلما خانوم بیدار 😁 میرم سراغ عکسا که کلی خوابم میاد موهای حلما یهو تو سال ۹۷ یادش افتاد که رشد کنه خدا رو شکر 😁الان دیگه همش موهاش تو چشمشه و با هزار جور کلک باس ببندم براش اینجام داشتیم میرفتیم با بابااحمد اینا مزرعه تا امیر بره آب بازی خانواده طوری😍😍😍 یه روز خسته کننده و گرم 😥امیرو بردم مدرسه طبیعت و بعد با حلما خانم دنبال کار و بارامون و بعدش امامزاده برا استراحت اینم حلما با پسر عموش اقا سبحان که تقریبا همسنن😍😍 اینم از درخت آلوی پربار در تابستون و در روستای خوسف با بابا احمد شب احیا رفتیم مسجد حجت اینم دخترک بعد از پیروزی ایران مقابل مراکش در جام جهانی ۲۰۱۸....
13 تير 1397

جور وا جور

سلام خوبین ؟ من که هنوز درگیر میگرنم هستم و هیچ مدله قرار نیست خلاص بشم از دستش .فردا هم که ماه رمضونه ،میترسم نتونم روزه بشم 😢 فعلا بریم سراغ بچه ها امیرعلی فقط یه هفته به پایان کلاس دومش مونده و امروز به همراه همکلاسیاش رفته بودن اردو خدا رو شکر معلمش خیلی ازش راضیه 😊 احتمالا بعد تعطیل شدنش با مامان بزرگش بره تهران این ماه رمضونی رو تازگیا علاقه ی زیادی به دوچرخه سواری اونم تو کوچه پیدا کرده و به هر بهونه میخواد از خونه بزنه بیرون که من تقریبا مانعش میشم اولین معامله زندگیشم همین دیروز انجام داد و کلی ذوق زده اس از سودی که کرده🤣 مثه اینکه تو مدرسه یکی از بچه ها صدف داشته امیر گفته بهت شربت میدم تو بهم صدفو بده . بعد یکی دیگه بچه ه...
20 خرداد 1397

اتفاقات فروردین ۹۷

سلام خوبین؟خوشین ؟سلامتین؟ ما نیز در حال گذران زندگانی با امیرعلی درس نخوان و حلمای کچل کن هستیم امیدوارم این روزها زود بگزره و عروس و دومادشون کنیم راحت شیم میرم سراغ عکسا همین هفته پیش بود که حلما خانم دستشو با چاقو برید اینم پسر مرضیه خالم .بابام داره تو گوشش اذان و اقامه میگه اینم منو حلما بانو تو شب حنا بندون فاطمه نوه عمه عصمتم دارن نوه خالمو میبینن اینم از تولد آقا کیان پسر خاله محبوبه اینم تز آخرین عکس این پست .دیشب با حلما خانم مشغول فیلم دیدن و تخمخ خوردن بودم که ...
31 فروردين 1397

شلمچه سال ۱۳۹۷

سلام به دوستای خوب وبلاگی سال ۹۷ بر همتون مبارک ایشالا که سال خوبی رو شروع کرده باشین و سال ۹۶ رو به به خوبی و خوشی تموم کرده باشین ما امسال سالمون رو خیلی متفاوت شروع کردیم .۲۸ اسفند بود که از طرف معدن رفتیم راهیان نور و در کنار شهدا سالمون رو نو کردیم و کلی لذت بردیم . میریم سراغ عکسا [img:AgADBAAD06sxG3D-sFElBZ-xPUnac78JkRkABKt0jf90VM3M_IwAAgI] همسفرهامون مخصوصا اقای دهقان مدیر کاروانمون خیلی عالی و مهربون و فوق العاده بودن ️...
4 فروردين 1397

شادکام بهمن ۹۶

سلام خوبین همگی ؟؟؟؟ ما هم خوبیم فعلا و در هیاهوی خانه تکانی و استرس اخر سال پنجشنبه ای مصادف با ۱۲ بهمن و ورود امام به ایران با مامان و بابا بزرگ رفتیم روستای زیبای شادکام برای صرف ناهار بعد از برگشتن از روستا به کارواش اتوماتیک هم رفتیم که از ۱۰۰ تا شهربازی برا امیر باحالتر و هیجان انگیز تر بود 🤣 یه ذره از صحبت کردنای دختری بگیم که کم گفتیم تاب تاب عباسی خدا منو ننداسی رو میخونه تیب =سیب داداش امیر.اییان=کیان باس =باز شیر میخوام =ایشا من خوابم میاد =لالا من کفش=کَش فعلا همینا رو یادمه .خیلی بیشتر حرف میزنه ها ...
13 بهمن 1396