♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

چه عجب از اینورا...😉😉😉

5 ساله شدن امیرعلی و مسافرت 10 روزه

سلام به همراهان همیشگی وبلاگ خاک گرفته ی من خوب هستین مثه ما ؟ما که عالی پرفکت درجه یک دوباره مامان زهرای تنبل قصه ی ما چشم خورد و اومد پای کامپیوتر خب حالا از کجا شروع کنم براتون مهمترین خبرو بگم اول بهتره .اونم تولد 5 سالگی پسر ارشدم امیرعلیه با یک ماه تاخیر . شرمنده دیر شد و نتونستیم برات تولد بگیریم .ایشالا سالهای آینده تلافی میکنیم ایشالا پسرم جشن فارغ التحصیلیت و دامادیت خبر مهم دومی هم نینی تو راهی ما دختره حلـــــــما خانم اینم اسمش از عکسهایی که گذاشتم و موضوع پست ضایع است که دوباره رفتیم مسافرت مسافرتمون دقیق 5 روز بعد از ماه رمضان و فردای عروسی پسرخالمه ام...
3 شهريور 1394

نوروز 94 و نینی جدید

سلام علیکم حالتون ؟احوالتون؟سال 94 تون مبارک .صد سال به از این سالها مامان امیر علی یهو جو گرفتش اومد اینجا باز بنویسه و بره 3-4 ماه پیداش نشه اول از همه بزارید یه خبر خوش بدم ،اینکه امیر علی ما داره داداشی میشه خبرهای بعدی هم خوشبختانه همش خوبه و جای هیچ نگرانی نداره چرا راسی یکیش خطرناکه اول همین خطرناکه رو بگم شرش کنده بشه:امیر آقای ما تو اسفند 93 تو جریان گاز کشی شهرمون دچار سانحه شد حالا چه سانحه ای؟یه شب داشتیم برمیگشتیم خونه که کوچه ها رو کانال کشی کرده بودن به ارتفاع 2 متر.امیر عاغا هم در حین خداحافظی کردن با دختر عمه گرام در همین کانال ها سقوط میکنه.که البته جای شکرش باقیه چون هیچ اتفاقی براش نمی...
25 فروردين 1394

سلام

سلام بلاخره بر تنبلیم غلبه کردم و اومدم تا یه شرح حالی بنویسمو برم تا 3-4 ماهه دیگه امیر چهار و نیم ساله ی ما واسه خودش مردی شده خفن. پیش دبستانی 1 میره هر روز صبح.خیلی دوست داره مدرسه اشو خوشبختانه برعکس سال پیش که مهدکودک میرفت. نسبت به پارسال کمتر برامون شعرایی که یادشون دادنو میخونه ولی عوضش آیه الکرسی رو تقریبا حفظ،که کلی میارزه به تمام شعرهاش. کلی تو جمع و جور کردن ،ریخت و پاشای خودش کمک میکنه و اتاقش رو تمیز میکنه تو پهن کردن و جمع کردن سفره غذا کمک میکنه با پسر همسایمون که اسمش محسن و کلاس سوم ابتدایی خیلی رفیق شده و بعضی وقتا خونشونم میره  شبها تو اتاق خودش میخوابه بدون اینکه بهونه بیاره فقط وقتایی ک...
22 دی 1393

سلامی دوباره...

سلام به خواننده های وبلاگم خوبی ،خوشین ،سلامتین؟؟؟ دیگه کم کم داشتم عذاب وجدان میگرفتم خیلی وقت بود نیومده بودم اینورا. مگه این واتساپو لاین و وایبر برا آدم وقت میزاره اومدم تشکر کنم از اون خواننده های پر و پا قرص که جویای حال بودن و شاکی از اینهمه دوری دمشون گرم حتی دمه اونایی هم که سر میزدن و مثه همیشه خاموش بودن هم گرم تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده که خوشبختانه همش خوب بوده و منم اصن یادم نی هیچکدومو تنها اتفاق بدش نمره نیاوردن درس سیستم و ساختارم بود که دستمو یه ترم عقب انداخت و با اجازتون 5 ترمه کرد منو راسی بلاخره اومدیم خونه خودمون .آخرای اسفند 92 بود که کاملا مستقر شدیم. تو این مد...
17 تير 1393

سلام

تکمیل تر شد!   این پیروزی شیرین و طلوع دولت تدبیر و امید رو به همه هوادارن دکتر روحانی و تمامی حامیان اصلاحات و تمامی مردم ایران و به خصوص خودم تهنیت و شادباش میگویم . باشد که با مدیریت ایشون روز به روز گام های ترقی و پیشرفت رو برداشته و به سمت آبادانی حرکت کنیم . و سلام به جام جهانی(آقا تبریک بدجور تو این هفته سورپرایز و خوشحال شدیم ..ایشالا این خوشحالیها همیشه پایدار باشه) شرمنده دیر اومدم.درگیر مهمونی برگشت مادر شوهر از مکه بودم. فردا نه پس فردا هم که عروسی پسر داییمه.اصن خیلی انرژی بالاس. فقط 8 و 10 تیر با فقدان انرژی رو به رو میشم،آخه هشتم دو تا امتحان دارم اونم از نوع وحشتناک سختش.از...
29 خرداد 1392
1950 0 107 ادامه مطلب

مفقود الاثر!

همین امروز 15/11/91 نزدیک بود سکته کنم. ساعت 4 بود که بابا روح الله رفت تو کوچه تا پمپ بنزین ماشینو درست کنه تا ماشین آماده بشه برا سفرمون. که تو هم خواسی بری منم آمادت کردم و رفتی پیشش. منم پای اینترنت بودم.که بعد نیم ساعت بابایی آوردت که امیر جیش داره .بردمت توالت و دوباره خواسی بری پیشه بابایی. در اطاقو باز کردم دیدم در خونه بسته اس.اونم برات باز کردم و تو رفتی پیش بابا. منم زیاد توجه نکردم که میری پیش بابا یا نه.نیم ساعت 1 ساعت گذشت زنگ بابا روح الله زدم تا ازت خبر بگیرم که بابایی گفت که پیشه اون نیسی. ادامه مطلب... این عکس هم ماله بعد از گم شدنته.رفتیم با هم خشکشویی که وقتی برگشتم دیدم این شکلی هسی ...
15 بهمن 1391
1