امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

حال و احوالمون

سلام .خوبین؟با این اوضاع نابسامان مملکت در چه حالین؟😁 ما که حدود دوماهه در حال بازسازی زیرزمین خانه پدری هستیم برای نقل مکان کردنمون . لامصب هیچ جورم تموم نمیشه ، خسته شدیم خفن 😣 امیر علی دوتا کلاس میره تو تابستون .یکی اموزش شنا یکیم رباتیک که ترم سومه . حلما هم به حول و قوه الهی بلاخره خانمی شدو جیشش رو میگه 😁😉۲۸ تیر ۹۷ امروز مریم سادات دختر عمه اشون مهمون خونمونه و دارن با هم بازی میکنن ۲۴ تیر هم روز دختر بابا احمد دعوتمون کرد باغ رستوران سادات 😍 عشقای من .جای غزل عمه خالی بابا احمد مهربونم😍 قرتی خانم مامانشه😍😚   ...
28 تير 1397

جور وا جور

سلام خوبین ؟ من که هنوز درگیر میگرنم هستم و هیچ مدله قرار نیست خلاص بشم از دستش .فردا هم که ماه رمضونه ،میترسم نتونم روزه بشم 😢 فعلا بریم سراغ بچه ها امیرعلی فقط یه هفته به پایان کلاس دومش مونده و امروز به همراه همکلاسیاش رفته بودن اردو خدا رو شکر معلمش خیلی ازش راضیه 😊 احتمالا بعد تعطیل شدنش با مامان بزرگش بره تهران این ماه رمضونی رو تازگیا علاقه ی زیادی به دوچرخه سواری اونم تو کوچه پیدا کرده و به هر بهونه میخواد از خونه بزنه بیرون که من تقریبا مانعش میشم اولین معامله زندگیشم همین دیروز انجام داد و کلی ذوق زده اس از سودی که کرده🤣 مثه اینکه تو مدرسه یکی از بچه ها صدف داشته امیر گفته بهت شربت میدم تو بهم صدفو بده . بعد یکی دیگه بچه ه...
20 خرداد 1397

پروژه پوشک بانو😉

سلام امیرعلی و حلمای خودم و بقیه دوستای گل مجازی امیدوارم که خوب باشین و زندگی بر وفق مرادتون امروز اول بهمن ۹۶ هست داره اولین بارون زمستونی بافق میباره .خدا رو شکر . بعد از قشم تصمیم گرفته بودم که حلما خانومو به صورت جدی از پوشک بگیرم که شروع کردم این پروژه رو و دو هفته ای هم دوام اوردم و تا اونجاای پیش رفتم که خانوم فقط تو توالت فقط جیش میکردن همین .ینی من تو اتاق باید هی دم به دقیقه یاد اوریش میکردم حلما بریم توالت یا نه اوشون یا میگفتن اره یا نه .خلاصه که اگرم دلشون توالت رفتن رفتن رو نمیخواست اصن به هیچ صراطی مستقیم نمیشد که بره خلاصه مطلب که روح و روان بنده به جوش اومده بود که بیخیال پروژه شدم .چون دیدم دارم از حلما هی دور و د...
1 بهمن 1396

از پایتخت در خدمتتونم

سلام.خوبین؟خوشین ؟یهو جو گیر شدم اومدم پای لبتاب مای فادر تا براتون پست بزارم تقریبا یه هفته اس که تهرانیم بدون همسر محترم خیلی شیک و مجلسی داریم خوش میگذرونیم از امیر بگم که 12 روز دیگه تولد 6 سالگیشه و ما اصن برنامه تولد نداریم متاسفانه کلی اینجا داره آتیش میسوزونه و با ماچ های محکمش حرص حلما خانومو در میاره کلی مامان منیر داره لوسش میکنه و هر چی میخواد براش فراهمه حلما خانمم که برا خودش خانمی شده بیا و ببین سوپش رو قشنگ میخوره .تازگیا بلا هم شده تا یه چیز میزارم دهنش میخواد با دست در بیاره تا اول ببیندش کلی برا خودش خوانندگی میکنه و قر میده . دختر تنبل ما هنوز ثابت تشریف داره و چار دستو پا نمیره...
1 مرداد 1395
1