♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

سلامی دوباره...

سلام به خواننده های وبلاگم خوبی ،خوشین ،سلامتین؟؟؟ دیگه کم کم داشتم عذاب وجدان میگرفتم خیلی وقت بود نیومده بودم اینورا. مگه این واتساپو لاین و وایبر برا آدم وقت میزاره اومدم تشکر کنم از اون خواننده های پر و پا قرص که جویای حال بودن و شاکی از اینهمه دوری دمشون گرم حتی دمه اونایی هم که سر میزدن و مثه همیشه خاموش بودن هم گرم تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده که خوشبختانه همش خوب بوده و منم اصن یادم نی هیچکدومو تنها اتفاق بدش نمره نیاوردن درس سیستم و ساختارم بود که دستمو یه ترم عقب انداخت و با اجازتون 5 ترمه کرد منو راسی بلاخره اومدیم خونه خودمون .آخرای اسفند 92 بود که کاملا مستقر شدیم. تو این مد...
17 تير 1393

عکس!!!

تقریبا اولای مهرماه بود که وقت چیدن اولین محصول باغ پسته امون بود.جاتون خالی تو افق محو شدیم از بس خسته شدیم امیر آقا فقط میخورد  طاها ،کوچیکترین پسرخالم.اینقد توپولی و نازه که اصن فکرشو نمیتونین بکنین 1 سال از امیر کوچیک تره ولی اصن معلوم نمیشه اینجا دوتایی داشتن سر این صندلی تلفن دعوا میکردن.همدیگه رو هل میدادن.زور طاها بیشتر بود فکر کنم اردیبهشت بود که رفته بودیم قم و تهران که تو قم 206مون آب و روغن قاطی کرد و 2 روز 2 قم موندیم.حرم حضرت معصومه اس دایی محسن و زندایی سونیا هم که 1-2 ماه پیش رفته بودن هندوستان .الان امیر داره سوغاتیارو  پروو میکنه تو ادامه مطلب دو ن...
19 آذر 1392

امیرعلی "حاج امیرعلی" میشود!

     نونهالان مهد شکوفه بافق طواف نمادین کعبه به جا آوردند     سلام،داریم کم کم هممون از هم دور میشیما. حالا من سرم تو درس و کتابامه.شماها چی؟ قدیما میومدم وبلاگم کمتر 20 تا عمرا کامنت داشتم.ولی حالا که میام یا یکیه یا دو تا.   پیر شدیم رفت.جوونی کجایی که یادت بخیر از وَجَناتَم پیداس که 4 چشمی و با کله فرو رفتم تو درسا و کلاسامو دانشگاه مخصوصا درسای استاد پور شمسی .    حاج امیر ما هم که با  یه جایزه، علاقه اش به مهدکودک دوچندان شده و عمرا یه روز نره مهد. اوایل مهدش اصن شعر نمیخوند برامون. ولی حالا یه 3-4 تایی برامون میخونه و ما کلی غش و ضعف میریم...
12 آبان 1392

دریــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!

سلام سلام خوبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ؟چه خبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟ چند روزی میشه که از سفرمون برگشتیم.تهران و بابلسر و مشهد و طبس و خونمون ،این مسیر سفرمون بود. دو تا ماشین بودیم .یکی ماشین بابام اینا که خاله محبوبه و عمو رضا و مامان و بابام بودن.و تو ماشین ما هم که خودمون 3 نفر سفر خوبی بود مثه بقیه سفرا بود دیگه... از اونجایی که مسیرمون جاده چالوس نبود من زیاد حال نکردم   آدم شمال بره و نمک آبرود نره که شمال نمیشه. نمک آبرود هم نرفتیم متاسفانه امسال.خونه مینا اینا هم نرفتیم اصن نمیدونم چِم شده زدم تو کاره خلاصه نویسی.همین کارا میکنم که نمره نمیارم ت...
23 مهر 1392

مِهر و مَهد!

سلام . خوبین ؟خوشین؟چه خبرا؟ تو این مدتی که کمرنگ تشریف داشتیم ،در حال استراحت دادن به چشمان و کَله مبارک بودیم کمتر میگرن به سراغمان آمد و در وقت های بیکاری به کلاس هنری رفتیم. کارام تو ادامه مطلبه.نظراتتون خواهشن همش تعریف و تمجید باشه ها کمتر از انتقاد منتقاد بگین بریم سراغ اصله کاریا که به خاطرشون پست جدید گذاشتم اول از همه اینکه بعد از دو ماه بسیار سخت و طاقت فرسا ،سمند دار شدیم اونم از نوع ال ایکس و نوک مدادیش خیلی سخته بی ماشینی ،من موندم بعضیا چه جوری تحمل میکنن.واقعا صبر ایوب میخواد. اینقدری که من تو این دو ماه سختی کشیدم عمرا بی خونه ای تو این 8 سال روم تاثیر گذاشته باشه ها ----------------...
4 مهر 1392

یاسوج!

      سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خوبین؟چه خبرا؟ یه جورایی این سفر ،اعتصابمو بهم زد فکر کنم نگفته بودم که رفتیم یاسوج .اونم با خانواده جناب همسر. جاتون خالی فراوون خوش گذشت.چقد باصفا بود.معرکه بود.هر قدم که برمیداشتی آب داشت از زمین میجوشید. من موندم چرا خدا همه نعمتاشو به صورت مساوی تقسیم نکرده جاده هاش چه باحال بودن.انگار که تو جاده چالوس و هرازی از من میشنوین یه سفر اونورا برین ،مطمئنا پشیمون نمیشین. عکسا و سفرنامه تو ادامه مطلبه...       دوشنبه 22 مرداد ساعت نزدیکای 10 شب بود که راه اف...
4 شهريور 1392

گل پسرم تولدت مبارک

سلام  خوبین؟چه خبرا؟نماز و روزه هاتون قبول؟خوشحالم که همتون مثه ما دووم آوردین و زنده این قضیه،قضیه ی روزه گرفتن تو این روزای گرم و وحشتناک طولانیه.عجب جون سختایی هسیم ماها.جامون یه راست و بی برو برگشت تو بهشت .من بهتون وعده میدم  نمیدونم ضرب المثله ،شعره چیه این!(امروز چه روزیست روزه مُراد است امروز،امیرو ببین ....بقیشو بلد نیسم،خودتون جورش کنید) از این تیکه میتونین حدس بزنین که چقد خوشحالم من. بله دیگه آقا پسرمون،امیر طلامون،شاخه نباتمون،گل تو باغامون،شیطون بلامون 3 ساله شدن.بزن دست قشنگه رو امیر علیه مامان ،نفسم،قلبم،عُربَم(عمرم)،عشقم  تولدت هزار بار مبارک.ایشالا مدرسه رفتنتو ،درس خوندن برا ک...
12 مرداد 1392

سلام

تکمیل تر شد!   این پیروزی شیرین و طلوع دولت تدبیر و امید رو به همه هوادارن دکتر روحانی و تمامی حامیان اصلاحات و تمامی مردم ایران و به خصوص خودم تهنیت و شادباش میگویم . باشد که با مدیریت ایشون روز به روز گام های ترقی و پیشرفت رو برداشته و به سمت آبادانی حرکت کنیم . و سلام به جام جهانی(آقا تبریک بدجور تو این هفته سورپرایز و خوشحال شدیم ..ایشالا این خوشحالیها همیشه پایدار باشه) شرمنده دیر اومدم.درگیر مهمونی برگشت مادر شوهر از مکه بودم. فردا نه پس فردا هم که عروسی پسر داییمه.اصن خیلی انرژی بالاس. فقط 8 و 10 تیر با فقدان انرژی رو به رو میشم،آخه هشتم دو تا امتحان دارم اونم از نوع وحشتناک سختش.از...
29 خرداد 1392
1863 0 107 ادامه مطلب

پیروزی یا پرسپولیس!!!

   تکمیل شد! ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوب هستین؟چه خبرا؟ منم که در فکر انتخابات هستم که چه بد موقع زمانش فرا رسیده.ادد وسطه امتحانات نه دیگر از شور و حال 4 سال گذشته خبری است نه از تمرکز برا امتحانات بیخیال این هم میگذرد و ما همان هستیم که بودیم وارد حواشی نمیشویم.دقیقا هفته قبل از تولد امیر علی با خانواده جناب همسر راهی یکی از نقاط دیدنی و خاص شهرمان شدیم به نام پیروزی! اتفاق مهم و نابش این بود که اینبار با مینی بوس رفتیم و کلی صفا داد به هممون.یاده اردوهای مدرسمون افتادم. ادامه مطلب داریم براتون ...   مینی...
22 ارديبهشت 1392
1697 0 110 ادامه مطلب

امیرعلیِ ما 1000 روزه شد!

سلام به همگی . شنبه 7 اردیبهشت بود که ساعت 10 از خواب بیدار شدم و همونجا تو رختخواب شروع کردم به حساب کردن اینکه امیر الان چند روزشه که دیدم 995 روزشه. یهو به ذهنم خطور کرد چرا که نه بزار برا امیر تولده 1000 روزگی بگیریم .هم جدیده هم دیگه تو ماه رمضون نیس .هم میشه تو خونه مامانم گرفت. که با تماسهای تلفنی قرار بر این شد که 12 اردیبهشت یعنی تو 2 سال و 9 ماهگی امیر براش تولده 1000 روزگی بگیریم. کارای تزئینات و طراحی رو سپردم به دوست خوبم مهدیه.که الحق و والانصاف کارش بیسته فرداش با خان داداشم راهی یزد شدم برا سفارش کیک و خریدن جزئیات مثله لیوان و بشقاب و کلاه و کادو و شمع و یه عالمه چیزای دیگه...
15 ارديبهشت 1392
2128 0 140 ادامه مطلب