امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

5 ساله شدن امیرعلی و مسافرت 10 روزه

سلام به همراهان همیشگی وبلاگ خاک گرفته ی من خوب هستین مثه ما ؟ما که عالی پرفکت درجه یک دوباره مامان زهرای تنبل قصه ی ما چشم خورد و اومد پای کامپیوتر خب حالا از کجا شروع کنم براتون مهمترین خبرو بگم اول بهتره .اونم تولد 5 سالگی پسر ارشدم امیرعلیه با یک ماه تاخیر . شرمنده دیر شد و نتونستیم برات تولد بگیریم .ایشالا سالهای آینده تلافی میکنیم ایشالا پسرم جشن فارغ التحصیلیت و دامادیت خبر مهم دومی هم نینی تو راهی ما دختره حلـــــــما خانم اینم اسمش از عکسهایی که گذاشتم و موضوع پست ضایع است که دوباره رفتیم مسافرت مسافرتمون دقیق 5 روز بعد از ماه رمضان و فردای عروسی پسرخالمه ام...
3 شهريور 1394

نوروز 94 و نینی جدید

سلام علیکم حالتون ؟احوالتون؟سال 94 تون مبارک .صد سال به از این سالها مامان امیر علی یهو جو گرفتش اومد اینجا باز بنویسه و بره 3-4 ماه پیداش نشه اول از همه بزارید یه خبر خوش بدم ،اینکه امیر علی ما داره داداشی میشه خبرهای بعدی هم خوشبختانه همش خوبه و جای هیچ نگرانی نداره چرا راسی یکیش خطرناکه اول همین خطرناکه رو بگم شرش کنده بشه:امیر آقای ما تو اسفند 93 تو جریان گاز کشی شهرمون دچار سانحه شد حالا چه سانحه ای؟یه شب داشتیم برمیگشتیم خونه که کوچه ها رو کانال کشی کرده بودن به ارتفاع 2 متر.امیر عاغا هم در حین خداحافظی کردن با دختر عمه گرام در همین کانال ها سقوط میکنه.که البته جای شکرش باقیه چون هیچ اتفاقی براش نمی...
25 فروردين 1394

باغ وحش ارم 93

سلام خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟ دیگه امیر ما بزرگ شده و نمیدونم براش چی باس بنویسم تو وبلاگش. مردی شده واسه خودش . چندروز پیش دختر عمه کوچکش اومده بود خونمون ،امیر برگشته میگه ماشالا مریم سادات بزرگ شده واسه خودش. کلا از این حرفای غلمبه سلمبه زیاد میگه. مربی قبلیش به خاطر زایمان دیگه نمیاد مهد،چنان از این مربی جدیدشون تعریف میکرد که حسودیم شد رفتم ببینمش تو پیش دبستانی. از وقتی که مامان و بابا بزرگ امیر رفتن تهران ،تنها مسافرت ما شده تهران. الان 3-4 روزی میشه که از تهران 12 روزه امون برگشتیم. راستی دانشگاه بنده نیز خوشبختانه تموم شد .چقد تو این دو سال و نیم زجر کشیدم یه سه ماه هم رفتم س...
28 بهمن 1393

سلام

سلام بلاخره بر تنبلیم غلبه کردم و اومدم تا یه شرح حالی بنویسمو برم تا 3-4 ماهه دیگه امیر چهار و نیم ساله ی ما واسه خودش مردی شده خفن. پیش دبستانی 1 میره هر روز صبح.خیلی دوست داره مدرسه اشو خوشبختانه برعکس سال پیش که مهدکودک میرفت. نسبت به پارسال کمتر برامون شعرایی که یادشون دادنو میخونه ولی عوضش آیه الکرسی رو تقریبا حفظ،که کلی میارزه به تمام شعرهاش. کلی تو جمع و جور کردن ،ریخت و پاشای خودش کمک میکنه و اتاقش رو تمیز میکنه تو پهن کردن و جمع کردن سفره غذا کمک میکنه با پسر همسایمون که اسمش محسن و کلاس سوم ابتدایی خیلی رفیق شده و بعضی وقتا خونشونم میره  شبها تو اتاق خودش میخوابه بدون اینکه بهونه بیاره فقط وقتایی ک...
22 دی 1393

برج میلاد!!!

سلام . مامان امیرعلی فعال میشود از اونجایی که فردا عازم تهرانیم ،گفتم عکسای سفر قبلی رو بزار تا با این یکی سفرمون قاطی نشه چی گفتم از عنوان پستمون تابلوئه که رفتیم برج میلاد نزدیک ترین نمایی که میشد از برج بگیرم  چی بگم والا... چه قَبقَبی کجای برج میلادو میگن میچرخه گول خوردیم ،همش شایعس بدون شرح!!! اینا هم همه برج های دنیا به ترتیب قد بدون شرح!!! اینجا محوطه پایین برج بود.امیرمون کلی آب بازی کرد .فقط اون وسط بود محوطه ی پایینش خیلی باحالتر از بالای برجش بود. اولین تجربه خفن امیرمون.کلی حال کرده بودا این از اوناس که اِسلوموشن حرکت میکنن....
11 شهريور 1393

سلامی دوباره...

سلام به خواننده های وبلاگم خوبی ،خوشین ،سلامتین؟؟؟ دیگه کم کم داشتم عذاب وجدان میگرفتم خیلی وقت بود نیومده بودم اینورا. مگه این واتساپو لاین و وایبر برا آدم وقت میزاره اومدم تشکر کنم از اون خواننده های پر و پا قرص که جویای حال بودن و شاکی از اینهمه دوری دمشون گرم حتی دمه اونایی هم که سر میزدن و مثه همیشه خاموش بودن هم گرم تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده که خوشبختانه همش خوب بوده و منم اصن یادم نی هیچکدومو تنها اتفاق بدش نمره نیاوردن درس سیستم و ساختارم بود که دستمو یه ترم عقب انداخت و با اجازتون 5 ترمه کرد منو راسی بلاخره اومدیم خونه خودمون .آخرای اسفند 92 بود که کاملا مستقر شدیم. تو این مد...
17 تير 1393

عکس!!!

تقریبا اولای مهرماه بود که وقت چیدن اولین محصول باغ پسته امون بود.جاتون خالی تو افق محو شدیم از بس خسته شدیم امیر آقا فقط میخورد  طاها ،کوچیکترین پسرخالم.اینقد توپولی و نازه که اصن فکرشو نمیتونین بکنین 1 سال از امیر کوچیک تره ولی اصن معلوم نمیشه اینجا دوتایی داشتن سر این صندلی تلفن دعوا میکردن.همدیگه رو هل میدادن.زور طاها بیشتر بود فکر کنم اردیبهشت بود که رفته بودیم قم و تهران که تو قم 206مون آب و روغن قاطی کرد و 2 روز 2 قم موندیم.حرم حضرت معصومه اس دایی محسن و زندایی سونیا هم که 1-2 ماه پیش رفته بودن هندوستان .الان امیر داره سوغاتیارو  پروو میکنه تو ادامه مطلب دو ن...
19 آذر 1392

امیرعلی "حاج امیرعلی" میشود!

     نونهالان مهد شکوفه بافق طواف نمادین کعبه به جا آوردند     سلام،داریم کم کم هممون از هم دور میشیما. حالا من سرم تو درس و کتابامه.شماها چی؟ قدیما میومدم وبلاگم کمتر 20 تا عمرا کامنت داشتم.ولی حالا که میام یا یکیه یا دو تا.   پیر شدیم رفت.جوونی کجایی که یادت بخیر از وَجَناتَم پیداس که 4 چشمی و با کله فرو رفتم تو درسا و کلاسامو دانشگاه مخصوصا درسای استاد پور شمسی .    حاج امیر ما هم که با  یه جایزه، علاقه اش به مهدکودک دوچندان شده و عمرا یه روز نره مهد. اوایل مهدش اصن شعر نمیخوند برامون. ولی حالا یه 3-4 تایی برامون میخونه و ما کلی غش و ضعف میریم...
12 آبان 1392