امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

مراسم افطاری بابا بزرگ اینا

1390/5/29 10:30
642 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم ،تاج سرم سلام

دیشب تو خونمون چه خبر که نبود.بابا بزرگ اینا به فامیل که تقریبا ٨٠ نفر بودن افطاری میدادن.طبقه بالا مراسم زنونه.وخونه ما مراسم مردونه.برا افطاری مامان بزرگ مثه مراسمه تولدت ،مرسح پلو پخت.

خیلی خوش مزه شده بود .جای همتون خالی بود.

راسی یه اتفاق خیلی نادر و عجیب دیشب افتاد .بگو چی شد؟

دیشب خیلی خانما فعال شده بودن.بدون اینکه ازشون بخوایم سفره رو جمع کردن .ظرفها رو شستن.و جمع و جور میکردن.خیلی جای تعجب داشت.

منم برای اینکه از این کارشون قدردانی کنم،میخوام اسم تک تکشون رو بنویسم.تا شاید بیان و ببینن،که چقدر خوشحالمون کردن با حضورشون و کمک به ما.

حاجی زهرا-عذرا-مریم که واقعا ترکوندن و من اصلا باورم نمیشد اینقدر باحال و فعال باشن.دسشون درد نکنه.

طیبه و طاهره وفاطمه خانم و اعظم خانم و رضوان که واقعا شرمنده کردن.

همینجا باید از حضور همیشه در صحنه یه عده که همیشه ما رو شرمنده میکنن تشکر کنم.

منصوره-فاطمه عمه-زهرا عمه-فاطمه عمو که دمشون خیلی گرم.

سونیا و محبوبه که ترکوندن کلا.

و از کسانی که اسمشون رو جا انداختم معذرت میخوام.اگه اومدین و دیدین این مطلب رو اسمتون رو بگین تا ثبت کنم.

راسی مامانی تو رو یادم رفت ،تو خیلی پسر آقایی بودی.راسی دسته بهناز درد نکنه که مراقبت بود همش.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (15)

مامان زهرا نازنازی
29 مرداد 90 11:35
خوشحالم که بهتو خوش گذشته

پس عکسش رو چرا نذاشتین ما هم در مهمونی سهیم باشیم؟؟


x_x همیشه عکس میگرفتما .اما دیشب به کل فراموش کردم
مادر کوثر
29 مرداد 90 15:20
شب قدر آوای ایمان را در گوش جان مومنان به غیب، نجوا می کند..
دختر خاله
29 مرداد 90 16:14
دسته خاله درد نکنه خدا قبول کنه
پس ما چی؟؟؟
مطمئنم که سونیا و محبوبه جون ترکوندن


بله دسته خاله شما هم حسابی درد نکنه
شما بیاین .افطاری پیشکش
مامان هیچکس!!!!!
29 مرداد 90 17:36
خوب یه عکسی هم از ظرف شستن اونایی که گفتی می گرفتی که این اتفاق نادرو (به قول خودت !!!!! ) هیچ وقت فراموش نکنی


همیشه اهل عکس گرفتن بودما ولی اونشب از بس غافلگیر شده بودم یادم رفت.حیف
خانوم موشی
29 مرداد 90 18:01
سلاممم. وای چه نی نی نازی داری!
مامان نفس طلایی
30 مرداد 90 1:23
سلام دست همه درد نکنه
دختر خاله
30 مرداد 90 2:29
یعنی شما هر وقت همون دارید کمک تون نمی کنند؟
که این بار این همه متعجبتون کردن؟


همون نه مهمون.(نیشخند)
چرا کمک میکردن.فقط بعضیاشون.مثلا یه عده که من خیلی تعجب کردم،هیچوقت زحمت بلند شدن از جاشونم به خودشون نمیدادن.برا همین غافلگیر شده بودم
مامان سيد کوچولو
30 مرداد 90 10:06
وااااااي. حالا شما هم که رفتين خونشون بايد ظرف بشورين... البته شما بچه کوچيک دارين..نميشه


آره دیگه من بهونه دارم برا ظرف نشستن(خنده)
مامان ماریانوش
30 مرداد 90 10:22
سلام چنانچه تمایل دلارید عکس فرزند دلبند خود را به صورت پازل و یا انواع طرح های دیگر برای او در آورید لطفا به آدرس زیر مراجعه کنید تا نمونه کارها را ببینید http://maryanoosh.niniweblog.com/cat5.php
مامان آتین
30 مرداد 90 12:25
سلام عزیزم مرصع پلو نوش جون... دست خانومای فعال فامیل هم درد نکنه همیشه خوش باشید... التماس دعا
مامان پارسا
30 مرداد 90 16:09
خداروشکر که کمکتون کردن ،آفرین که شما هم انقدر قدرشناسین که از همشون تشکر کردین اینجوری کلی تشویق میشن بازم کمک کننن اینم برای امیر علی خان که پسمل خوبی بوده مثل همیشه
مامان پارسا
30 مرداد 90 18:08
سلام عزیزم ممنون
حبیب
30 مرداد 90 22:20
جای ما خالی
این طور که شما شرح دادی دل ما آب افتاد
البته دست پخت منیر خانم با احتمالا عروستون دست من رسید لطف کردید مرسی خیلی دعاتون کردم


بله حسابی خالی بود.خوشحال میشدیم اگه بودین تو مراسم.اما امیدوارم از غذا خوشتون اومده باشه.بازم به ما سر بزنید
مامان علي
31 مرداد 90 14:47
واااااااااااي مرصع پلو.دلم آب افتاد
دست همه خانوما درد نكنه و آفرين به امير علي جونم


جات حسابی خالی بود
نازنین نرگس نفس مامان
1 شهریور 90 2:26
قبول باشه ادرس می دادید ما هم می اومدیم دیگه


ایشالا سال آینده.مامان نازنین ما هم مشهد خونه داشتیم ولی بابام فروخت وگرنه یه جورایی همشهری بودیم(ناراحت)