امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

آقا ما اومدیم!

1391/4/21 2:32
1,083 بازدید
اشتراک گذاری

شکلکهای جالب
آروین

سلام

وای دلم یه ذره شده بود برا همتون.خوبین؟خوشین؟سلامتین؟فنگیلیاتون سر حالن؟

شکلکهای جالب و متنوع آروین

 

امیر منم خوبه ،خودمم خوبم ،آقامونم خوبن،فک و فامیلمونم همه سلام دارن خدمتتون.نیشخند

شکلکهای جالب و متنوع آروین

بزارین همین اول پُستی بگم که زیاد تنبل نیسمو چند روز پیش یه پُست نوشته بودم اساسی تازه شکلکاشم گذاشته بودم.که یهو امیر آقا دکمه پاور کامو زد و همه چی پَر پَر.

کلی حرص خوردممنتظر.ولی کاری بود که شده.و دیگه اصلا حس نداشتم دوباره بنویسم.تا امشب که بیخوابی زده به کَلَم و در خدمتتونم.

شکلکهای جالب و متنوع آروین

امیر آقای ما بسیار بسیار بسیار حرفه ای و اُستا شدن در صحبت کردن .که خیلی خوبه.

شکلکهای جالب و متنوع آروین

ولی بعضی وقتا با گفتن کلمه نَخوام،بنده را عصبانی میکنه اساسی.عصبانینیشخند

شکلکهای جالب و متنوع آروین

چند وقته که خیلی علاقه نشون میده برای کمک کردن تو کارای خونه.مثه جمع کردن سفره.بردن وسایل به آشپزخونه.جارو کردن و خیلی کارای دیگه.

شکلکهای جالب و متنوع آروین

به مولا تو پسسته قبلی که پاک شد به سلامتی یه عالمه چیز میز نوشته بودم،ولی الان یه ذره اشم یادم نمیاد.ای خدا لعنت کنه این حافظه اوراق منو

شکلکهای جالب و متنوع آروین

بیخیال بریم سراغه عکسانیشخندزبان

شکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروین

حالا که مشغوله جمع و جور کردن اسباب و وسایلم برای اثاث کشی ،امیرو تقریبا هر روز با باباش میفرسم بیرون.و گهگاه باباش میبرتش گردش علمینیشخند

شکلکهای جالب و متنوع آروین

شکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروین

اینم یکی از آثار اثاث کشی.چنان با این کفش پاشنه 10 سانتی راه میره که انگار روی فرش قرمز جشواره کَن داره قدم میزنه.خیلی مسلطه برعکسه مننیشخند

شکلکهای جالب و متنوع آروین

شکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروین

این هم همش اثرات سوء شبکه پرشین تونهنیشخندنَنَش مشغول تماشای عصر یخبندان و بیخیال فرزند و فرزند هم بی کس و تنها و غریبانه

شکلکهای جالب و متنوع آروین

شکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروین

امشب هم رفته بودیم پاتختی عروسی دیشب.جاتون خالی.بعد از اونجا هم رفتیم خونه عمه عصمته عزیزم که خیلی دوسش دارم چون فتوکپی همیم.تازه قراره همسایش هم بشیم.بَه بَه چه شود.راسی این نی نی کوپولو کسی نیست جز نوه کوچولوی عمم.خیلی ناز و تپلو و کچلهنیشخنداسمش ابوالفضله،نازی ماچ

شکلکهای جالب و متنوع آروین

آقا چیکار کنم هیچی یادم نمیاد.آهان راسی ما که رفته بودیم پاتختی امیر آقا رو با بابام فرستادم دَدَر چون بابای امیر سرکار بود.بابام میگفت رفته بودیم نماز که کنار جناب سروان یه چیزینیشخندنشسته بوده.که امیر وسطه نماز کلاهشو هی میزاشته سرش و باهاش نماز میخونده.نیشخند

شکلکهای جالب و متنوع آروین

راسی قضیه اثاث کشی رو بگم براتون.ما الان تو خونه مامانم اینا داریم زندگی میکنیم .در اصل خونشون دو طبقه است که ما طبقه پایینیم.حالا آبجیم داره عروس میشه و ما داریم خونه رو خالی میکنیم .چون هنوز خونه خودمونو تحویل ندادن،برای چند ماه میریم خونه برادر شوهرم (خونه رو خریده تا ازدواج کنه ولی ما میریم تا براش راش بندازیم).اینم از قضیه اثاث کشیمون.

شکلکهای جالب و متنوع آروین

راسی یه صحبته دیگه خیلیا ازم میپرسن شما که الان 7 ساله ازدواج کردین چرا یه خونه از خودتون ندارید و دارین میرین خونه های مسکن مهر.عزیزای من ،من چجوری براتون توضیح بدم،اون خونه ای که من همیشه دوست داشتم،داشته باشم نمیشه با 30-40 تومن ساخت .با کمی صبر و حوصله میخوایم خونه آرزو هامونو بسازیم تا ازش لذت ببریم.پس تا اونموقع میریم همین خونه های مهر تا آمادگی ساخت خونه خودمون رو پیدا کنیم.اوکینیشخند


 

بعدا نوشت:

گوسید=گو....  تا این کاره بدو میکنه میگه گوسید .بهش میگم کی کرد ؟با افتخار دسشو میزنه به سینش و میگه اَیی

همه کتاباتو از بهره بهری.میخواسم ازش فیلم بگیرم و بزارم تو وبش .همین که مییام ازش سئوال کنم آقا خودش میخواد فیلم بگیره.برا همین نتونسم فیلم درست حسابی بگیرم برا وبش.

صدای همه حیوونا رو هم بلده.حلقه هوش و کلبه هوششو خوب خوب یاد گرفته.رفتم یزد حتما باید براش بازی هوش دیگه بخرم.

بعضی وقتا چنان سرتق میشه که نگو و نپرس.یه گریه ها میکنه که فکر میکنی الان گلوش پاره میشه.و خیلی زود هم با یه بغل کردن آروم میشه.

تازگیا وقتی میخواد نماز بخونه ،حتما باید چادر سر کنه و گرنه نمیشه.

علاقه شدیدی پیدا کرده به عکس.تا یه جایی میریم که تازه است و یا یه نی نی جدید میبینه .میاد بهم میگه اَکت و میره ژست میگیره یا نی نی رو بغل میکنه تا برم عکس گرفتن.

امیر مامان تولده 2 سالگیت نزدیکه.من از این بابت خیلی خوشحالم.ولی نمیتونیم برات جشن بگیریم.ایشالا با بابایی میریم یزد و خودمون 3 تا جشن میگیریم.تا خونه مهرو بدنو اونجا برات یه جشن خوشکل بگیرم.چون تولد بدون جشن فایده ندارهنیشخندیه کلام از مادره داماد

هر وقت میریم بیرون بابایی تا یه گربه میبینه وامیسه تا تو ببینیش،حتی دنبالشم میره با ماشین.چه بابای بیکاری داری.تو هم میگی گُبه بیا.میومیو


 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (72)

امیر حسین
21 تیر 91 8:27
چه شیطونه.ماشاالله
محمد
21 تیر 91 8:43
همیشه سالم وشاد باشید
اثاث کشی زنگی بزنید بیام کمک.


خیلی ممنون.اثاث کشیمون خیلی مختصره.فقط چیزایی که لازم دارمو میبرم.بقیه اثاثا رو میزارم تو انتباری خونه بابام.
مامان زهرا
21 تیر 91 10:41
سلام خانمی
مرسی بابت تبریک
من هم تا حالا چند بار شده پست نوشتم ولی تا اومدم ثبت کنم یک اتفاقی افتاده و بعدش هم

کاملا درکت میکنم

درمورد کفش پاشنه بلند هم ... منم اصلا نمی تونم بپوشم و دخترم از کفش هایم برای سرسره عروسکهای باربی اش استفاده میکنه




خیلی درد ناکه وقتی نوشته ها میپره.من که به مرزه جنون هم میرسم.البته نه اینقد.

خوشم اومد از ابتکاره زهرا برای کفشات.
من اصلا راحت نیسم با کفشه پاشنه بلند.همیشه کتونی پا میکنم.همش مامانم دعوام میکنه.میگه دختر تو ضصاحبه یه بچه ای کی میخوای بزرگ بشی
مامان زهرا
21 تیر 91 10:43
وای که چه حوصله ای داری
اسباب کشی خیلی سخته

راستی می دونی اینجا کسی اسباب کشی زیادی نداره آخه خونه را با وسایل و مبلمان کرایه می دهند و شما فقط لوازم ضروری و شخصی ات را با خودت می آوری

بعد هم دو تا کارگر فیلیپینی می گیری خونه را از سر تا پا برای شما می شورند و خشک می کنند ... فقط بشین و دستور بده


اما دعا می کنم هر چه زودتر خونه ارزوهایت را بسازی

تو هم برای ما دعا کن


وای چه باحال.بابا ایول.خوشمان آمد.
بیچاره فیلیپینیا.
حال میده دستور دادن مگه نه؟!
مرسی عزیزم برای دعای قشنگت.ایشالا تو هم به آرزوهات برسی
مامان زهرا
21 تیر 91 10:44
راستی کنار مادرت اینها خوب بود حالا سختت نیست ازشون جدا میشی؟؟؟


سخت که هست.
بافقه ما همش دو قدمه.دلم تنگ شد براش سریع 5 دقیقه ای با ماشین در خونشم.
اونجا که میرم نزدیکه عمم.اینم خودش خیلی خوبه
مامان زهرا
21 تیر 91 10:46
گفته بودم که عاشق این ایکن های کوچولوت هستم
چه جوری جمعشون میکنی ؟؟؟
چقدر وقت می ذاری؟؟؟
بهر حال جالبند و کلی تنوع دارند

مرسی عزیزم امیر علی جونم را ببوس


وقتی نمیخواد .خیلی راحته میرم تو وبلاگه مامانه آروین و همه این شکلکا اونجاس .
اینم آدرسش.برو اونجا تو موضوعاتش بگردی شکلکای خوشگل پیدا میکنی.
http://sheklak-arvin.loxblog.com/
تو هم زهرا گلی رو ببوس
مامان رها
21 تیر 91 10:54
سلام خوبی خوشی دلم براتون یه ذره شده بود راستش رها مریض شده بود دل و دماغ نوشتن نداشتم
منزل نوتومن هم مبارک ایشالله برین خونه خودتون


سلام خانمی.خوبی؟.ما هم خوبیم.
آخی چش شده رها جونم؟ناراحت شدم.
ایشالا زود زود خوب بشه.
مرسی گلم.ایشالا شما هم زود تر صاحبخونه بشین
مامان رها
21 تیر 91 10:55
راستی پرسیده بودی از مسابقه می خوام دیگه دستم رو داغ کنم تا تو هیچ مسابقهای شرکت نکنم


چرا مگه چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان رها
21 تیر 91 10:59
راستی عزیزم بابت لوگو عکس رها سادت هم ممنون تازه دیدمش


خواهش میکنم.گذاشتم اونجا که سریع بتونم بیام تو وبش
مامان رها
21 تیر 91 11:00
وای خیلی بده که همه پیز بپره ادم حرصش میگیره حالا بگو چجوری یادمون بیاد اونایی رو که نوشتیم
به هر حال ایشالله همشون یادت بیاد دوباره و برامون بنویسیشون


تقریبا یادم اومدو نوشتم عزیزمیییییییییییییی
حسام
21 تیر 91 12:01
سلام زهرا جان

باز هم مثل همیشه کامل و جامع


خیلی ممنون
مامان محمد و ساقی
21 تیر 91 12:02
سلام عزیییییییییییییییییییییییزم.
خوبی؟امیر جونم که معلومه خوبه.
دلم برات تنگ شده بود.نباشی اینجا هیچ صفایی نداره.
راستی بیا تو وبم دیگه.این همه مطلب بیا بخون.
منتظرم تا عکس ای کفش باز شه ولی نمیشه.
من از 3 سانت بیشتر نمی پوشم.یعنی نمی تونم.
عاشق این مسجد رفتن و نماز خوندن امیرعلی هستم.
باز هم میام.


مینا جون من کامنتامو تو وبلاگه بلاگفات گذاشتم.برو اونجا.
منم کفشه پاشنه بلند نمیپوشم .اینا رو برای عروسیه داداشم خریدم.
حسام
21 تیر 91 12:05
بیام کمک برا اثاث کشی؟؟؟؟؟

راستی هنوز نگفتن مهر را کی تحویل میدن؟؟
چون بعضی فامیل های ما هم اسم نوشتن
بیش از حد تو فشار هستن از درد بی خونگی


مرسی.زیاد کار ندارم برا اثاث کشی.
نه بابا نگفتن هنوز کی تحویل میدن.هر وقت عشقشون کشید میدن دیگه.من عجله ای ندارم
آخی.آره خیلیا براشون سخته اجاره دادن.ما که راحت تو خونه بابام نشسیم.ککه دلمونم نمیگزه.
مامان علی خوشتیپ
21 تیر 91 12:07
اگه من جای تو بودم امیر علی رو میکشتممممممم
(شکلک مادر قاتل نبود)


اگه زندونیم نمیکردن.حتما میکشتمش
مامان علی خوشتیپ
21 تیر 91 12:10
من اصلا بلد نیستم با کفش تخت راه برم


بابا تو دیگه کی هسی.
من همیشه کتونی میپوشم.با پاشنه بلند اصلا راحت نیسم.تلو تلو میخورم.
مامان علی خوشتیپ
21 تیر 91 12:11
گزارشتو میدم به مدیریت
حرف بی ادبی مینویسی تو وبت؟


من زودتر میرم خودمو معرفی میکنم.
مامان علی خوشتیپ
21 تیر 91 12:12
تولدش پیشاپیش مبارک.الهی زودتر شوهرش بدی(نماز با چادر میخونه)


بچم هنوز فرقه دخترو پسرو نمیدونه.آخیییییی.بفهمه پسره چه میخوره تو ذوقش
مامان علی خوشتیپ
21 تیر 91 12:13
از قدیم گفتن سنگ درشت نشونه نزدنه
اگه گفتی برای چی گفتم اینو؟


برا خونه.
خوب چیکار کنم.من همیشه تو رویاهام خونه دوبلکس با استخر و سالن ورزشی و پله های شیشه ایو یه آب نما میبینم.
من اصلا این جور خونه ها که همه دارنو دوس ندارم.من یه ذره خیالاتیم
مامان علی خوشتیپ
21 تیر 91 12:14
راستی خسته نباشی.ایشاالله زودتر برید تو خونتون.مکه برید.جشن بگیرید.عروس بیارید....



ایشالااااااااااااااااااا.تیکه عروسو خوب اومدی
مامان محمد و ساقی
21 تیر 91 12:15
سلام.ممنون که رفتی تو بلاگفا و نظر دادی.
نمیدونستم.الان رفتم و سورپرایز شدم.
این محمد همش منو مسخره می کنه میگه اونجا هیشکی نمیره


وقتی بلاگفاتو دیدم خیلی ذوق زده شدم.خیلی خوشکلتره.
من از این به بعد اونجا برات کامنت میزارم
مامان علی خوشتیپ
21 تیر 91 12:18
ابوالفضل هم خیلی نازه.ببوسیدش از طرف



تو عکس واضح نیوفتاده.وگرنه که خیلی نازو توپوله
مامان محمد و ساقی
21 تیر 91 13:17
عجب کفشی پوشیده زهرا.



کفشه نَنَشه.
همای
21 تیر 91 13:53
سلام همشهری جون
خوبی ؟ کوچولو خوبه؟
وای اسباب کشی خیلی سخته ما هم 5سال پیش اسباب کشی کردیم ولی خونه ی جدید و قدیممون کنار هم بو دیوار به دیوار
ایشاا... زود تر خونه های مهر رو بهتون بدن تا زود تر همسایه بشین ولی حیف که همدیگه رو نمیشناسیم


ایشالا کم کم همو میشناسیم.خوب خونمون که نزدیک شد بیا اونجا تا بشناسمت.کاری نداره که
دختر خاله
21 تیر 91 14:37
خونه ایی که قرار مسکن مهر بده تو یزده ؟


نه عزیزم تو بافقه خودمونه
مامان زهرا
21 تیر 91 15:06
خوشحال میشم به این پست مراجعه کنید و نظر بدید

http://tiam2011.niniweblog.com/post59.php

مرسی


حتما عزیزم
مامان زهرا
21 تیر 91 15:06
ادامه مطلبت از کل مطلبت بامزه تر بود



قابلی نداره!
مامان پریسا
21 تیر 91 15:26
اون کامنت اخری که در پست پایین گذاشتم مال اینجا بود.
باز هم ممنونم بابت تماس تلفنی و زحمتی که کشیدید. باقیش هم که اونجا گفتم


ایشالا که خدا بیامرزه پدرشوهره عزیزتو.
مامان پریسا
21 تیر 91 15:27
این پریدن پست های اماده یه معضل یود برای من که خدا رو شکر راهشو پیدا کردم. الان مدتیه که دیگه برام پیش نمیاد


چی کار میکنی به منم بگو
مامان پریسا
21 تیر 91 15:29
پس به سلامتی خونه آماده شد
مبارکه
حالا گردش علمی کجا هست؟؟؟
ظاهرا" طویله !!!!!!!


نه بابا خونه که آماده نشد.فعلا برای چند ماه میریم خونه برادر شوهر مجردم.تا خونمونو بدن.
آره دیگه بهتر از طویله جایی رو سراغ داری برای دیدن گوسفندو گاو و شتر ؟
مامان پریسا
21 تیر 91 15:31
فکر کردم پرشین تون فقط مال بچه هاست

تازه فهمیدم فقط من نیستم که نگاه میکنم


من که معتادشم.مخصوصا سینماییاش
مامان پریسا
21 تیر 91 15:31
هی وای من......
هستی.........

سلللللللللللللللللللللللللام


سلام مریم جون خوبی؟
مامان پریسا
21 تیر 91 15:33
اول پست هاتو که مینویسی پاراگراف به پاراگراف ذخیره کن اول هم به صورت چک نویس . بعد که کامل شد تیک چکنویس رو بردار. همین


آره همیشه اینکارو میکردم.ولی نمیدونم چی شد که اینبار نکردم.شیطون تو جلدم جا خوش کرده بوده
مامان پریسا
21 تیر 91 15:35
اشکال نداره ایشالله به زودی به خونه خودتون میرید .لی دوبار اثاث کشی و هون هم با بچه خیلی سخته


امیرو میفرسم خونه مامانم .نه زیاد خونه برادر شوهرم اثاث نمیبرم.فقط چیزای اساسی رو میبرم
مامان پریسا
21 تیر 91 15:38
پریسا هم وقتی این کارو میکنه میگه پی پی ...
باز دختر من مودب تره


بابا ایول.
اما گوسید باحال تره.کلی بعدش میخندیم
مامان پریسا
21 تیر 91 15:39
خب هم شما خسته نباشید و هم من.
تموم شد دیگه چی بنویسم؟


دستت درد نکنته.حال کردم با کامنتات.
حالا برای اینکه این چند روز نبودی تلافی کنو چنتا پسته دبش بزن حالشو ببریم
مامان امیرحسین ومحیا
21 تیر 91 15:59
سلام امیرعلی جون خوبه؟ قربونش برم چه مظلومه موقعه خواب .ببوسش.
راستی ممنون سرزدی .هر موقع تونستی خوشحال میشم.منزل نومبارک.انشاا... خونه آرزوهات.........


خواهش عزیزم.
مرسی برای دعا
مامان رها
21 تیر 91 16:16
از بس که با اشتیاق میام و تو مسابقه ها شرکت می کنم و بعدم تبلیغ می کنم و منتظرم که برنده بشم و بعد می بینم خبری نیست میگم بابا
آخه خیلی امید دارم که برنده شم و بعد که نمیشم افسرده میشم واسه همین گفتم دیگه شرکت نکنم مثل تو


آره مثه من راحت بشینو فقط تماشا کن.
حوصله داریا.اگرم شرکت کنم.خوشبختانه اهله تبلیغ نیسم
مامان رها
21 تیر 91 16:24
خاله قربونت برم با اون کفشا چجوری راه میری الهی دورت بگردم
چه ببعی نازی جای رها خالی آخه ببعی خیلی دوست داره


بچم جنیفر لوپزه با اون مای بیبیش.
دیدن ببعی یه نوع گردش علمی.تو اردکان هم گوسفند فراووننه.ببرش ببینه
مامان رها
21 تیر 91 16:26
خوش بحالت که امیری بلبل زبون شده یعنی میشه رهای منم بلبل بشه و کامل حرف بزنه
رها تو کار کردن و مهندسی و تعویض سی دی و روشن کردن کامپیوتر و از این کارا استاده تازگیا وایمیسته پای گاز با من کتلت درست می کنه البته ادای من رو در میاره ولی تو حرف زدن خیلی کند پیش میره


افسانه جون همه بچه ها با هم فرق دارن.مثلا امیره من تو دندون در آوردن تنبله فقط 16 تا داره دندون.اما رهای تو فکر کنم 20-25 تایی داره.
عزیزم غصه نخور برات حرف میزنه که خودت خسه بشی
مامان محمد و ساقی
21 تیر 91 21:10
سلام.تو بلاگفا برو و نظزتو بگو.ولی اینجا هم یه خودی نشون بده.
ببین منم مثل تو عاشق این خونه های رویایی هستم.
میگم ایول مامان علی میگه با کفش تخت نمیتونه راه بره
ایشاا... زود خونتون آماده میشه.


باشه هرچی تو بگی.
کیه که عاشق اونجور خونهها نباشه
زیادم خوب نیست با کقش پاشنه بلند راه رفت.
ایشالا.ولی زیاد عجله نیست
بافق مظلوم
22 تیر 91 7:37
سلام با همت این مسئولین مگر جشن دامادی امیرعلی را تو خونه های مسکن های مهر بگیرید


امیرعلی که سهله.شاید نوه نتیجه های امیرعلی رو همونجا عروس و داماد کردیم
مامان متین
22 تیر 91 18:16
من مرده هیجانتم.
متینم وقتی توی این سن بود علاقه خاصی به کمک کردن داشت .ولی الان.....
قربون شیطونیات خاله جون.نیفتی با کفش مامان خدا هر دو این وروجکا رو حفظ کنه.
ایشالله خونه خودتون.ای بابا این روزا داشتن خونه خیلی سخته خودتو ناراحت نکن حتما همونی که میخوای میشه.


خوشحالم که حالت بهتره و میتونی بیای نت.
نه فدات شم من خیلی بیخیالم.اگه ببینیم باورت نمیشه.
اینایی که اینجا نوشتم یه جورایی درد و دله.
من یه ایده های گنده تو کله امه.که همش با مروره زمان و صبر به دست میاد.
مامان امیرحسین ومحیا
23 تیر 91 9:26
سلام خوبین ؟امیرعلی جون چه طوره.............نکنه گرفتار اثاث کشی هستی سر نمیزنی ............


آره مشغولم با اثاث کشی.فقط میام کامنتامو تایید میکنم.
ایشالا بعد از اثاث کشی میامو بهتون سر میزنم
نایسل
23 تیر 91 15:53
عزیز دلم دست رو دلم نزار خونه


آخی خیلی ناراحت شدم جدی جدی میگم
نایسل
23 تیر 91 15:53
مامان محمد و ساقی
23 تیر 91 23:26
سلام.کجایی؟در حال اسباب کشی؟
تولد امیر علی جون مبارک باشه.خوب تو همین خونه تولد بگیر
ببینم رامسر چی شد؟


سلام.
آره دارم اسباب و وسایلو جمع و جور میکنم فعلا،هنوز به کشیدن نرسیده.
مرسی عزیزم.نه این خونرو لختش کردم .هیچی توش نیست.شده مثه مسجد.
رامسرو کنسل کردیم.ایشالا تو ماه رمضون اگه خدا خواست میریم مشهد
مامان زهره
24 تیر 91 8:15
ممنون عزيز دلم انشاء الله موفقيت هاي امير علي


مرسییییییییییی
fatima
24 تیر 91 8:37
سلام
به به چه گل پسری داری با اون کفشا چه ناناز شده ماشالله خدا برات نگهش داره


قربونت
مامان محمد و ساقی
24 تیر 91 11:19
پس رامسسسسسسسسسسسسسسر نمیای
ای سارا مگه دستم بهت نرسه


نه فکر نکنم.مالیده شد سفرمون متاسفانه
همش زیره سر ساراس.بزار دستم بهت برسه
مامان علی خوشتیپ
24 تیر 91 12:42
ببخشید دو روزه سرعت پایین بود نمیتونستم تو وبا وارد شم.خصوصیتو چک کن


عاشقه خصوصیم.
مامان علی خوشتیپ
24 تیر 91 12:42
راستی سنگ بزرگ منظورم تولد بود


جدیییییییییییی
اما اون تولدی که مده نظرمه رو حتما میگیرم
وحیده مامان پارسا
24 تیر 91 13:18
مگه خونه دار شدن با تعداد سالهای ازدواج ربط داره؟...معمولا با جیب آدم ربط داره



تو شهر ما حداقل باید 2 سال خونه اجاره ای باشی.بعدش دیگه همه میگن کو خونتون
مناء
24 تیر 91 15:19
سلام عزیزم من همه ی مطلباتو میخونم خیلی جالبن
اون عکسی که با کفشه خیلی باحاله

______♥♥♥♥♥♥♥♥__________♥♥♥♥♥♥
_______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥_______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
_____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
_____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥_♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
_____♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
_______♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
_________♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
____________♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
______________♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
_________________♥♥♥♥♥♥♥♥♥
__________________♥♥♥♥♥♥
___________________♥♥♥♥
___________________♥♥
__________________♥♥
_________________♥
_______________♥
____________♥♥
__________♥♥♥
_________♥♥♥♥
_______♥♥♥♥♥♥♥
_______♥♥♥♥♥♥♥♥
________♥♥♥♥♥♥♥♥
__________♥♥♥♥♥♥♥♥
____________♥♥♥♥♥♥♥
_____________♥♥♥♥♥♥
_____________♥♥♥♥♥
____________♥♥♥♥
_________♥♥♥♥
آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــمـ
آپــــــــــــــــــــــمـ
آپــــــــمـ

ایشالله خونه آرزوهاتونم میسازین عزیزم


مرسی عزیزم.
مهین
24 تیر 91 18:18
سلام مامانش
خوبی؟ خسته نباشی با کارها
می خوای بیام کمک؟ چقدر راهه تا اونجا

ان شالله هرجا هستی سالم وشاد باشی
و به آرزوت یعنی خونه ی آرزوهات برسی گلم

راستی امیرجون خیلی باحاله کلا
مثل مامان گلش
بوس بوس


سلام مهین جونم.
مرسی برای آرزوی قشنگت عزیزم
مامان علي خوشتيپ
25 تیر 91 0:19
فكر كنم پست شله زردو نخوندي.بخون براي رژيمت خوبه.امروز هر كي خونده ناهار نخورده


راس میگیا.خوندم.یادم رفت براش کامنت بزارم
مامان علي خوشتيپ
25 تیر 91 0:20
براي ختم خبرت ميكنم
عزيزم مهم عمل كردن بهشه


مرسی.
(نفس عمیق)
حسام
25 تیر 91 12:03
سلام خواهر زهرا

چه خبر

امیر آغا خوبن ؟؟؟؟


خبر سلامتیا
امیر آقا الان تو گوشه من نشسته و خوبه فقط گشنشه،منتظره کامو خاموش کنم تا بهش صبحونه بدم
بافق مظلوم
25 تیر 91 13:53
سلام یک دعا تو وبلاگ گذاشتم حتما بخونید


حتما
مامان امیرحسین و امیرعلی
25 تیر 91 22:40
سلامممممممممم.
وای چه بد که امیرعلی جون سیستمو خاموش کرده ادم کفری میشه ها!!!


به مرزه جنون میرسه آدم.ولی بسیار خونسرد هیچی نگفتم
مامان امیرحسین و امیرعلی
25 تیر 91 22:41
ایشالا به سلامتی اسباب کشی کنید.منزل نو هم مبارک.
اخه امیرعلی منم عاشق پیشیه...
ببوس پسرتو


فدات.این خونه ای که داریم میریم خونه خودمون نیستو خونه برادر شوهرمه .متاسفانه اصلا نو هم نیست.
فقط برای چند ماه میریم تا خونه خودمونو تحویل بدن
مادر کوثر
27 تیر 91 17:28
این پستت هم خیلی باحال بود
کلمه به کلمه شو خوندم
انشالله هر چه زودتر برید تو خونه ی رویاهاتون
و به سلامتی این روزا بگذره
راستی چه باحال کفش شما رو پوشیده


مرسی خانمی
خاله ي اميرعلي
1 مرداد 91 9:57
سلام
اي عزيز از اين درد نگو كه همه دارن منم دوبار پست جديد نوشتم كه تو اوليش به لطف اميرعلي پريد تو دومين بار هم كامم هنگ كرد آخر سر عصر دوباره اومدم و نوشتم
خواهرم عكس اميرعلي رو با كفش پاشنه بلند نگاه ميكنه ميخنده ميگم برا چي ميخندي ميگه بيا و ببين منم خيلي خندم گرفت الانم كه اومدم بازم خندم گرفت
تورو خدا ببين بچه جور خوابيده به جاي اينكه ببريش سرجاش بخوابونيش كارتون نيگاه ميكني و بعدشم كه عكاسيت گل ميكنه و بچه هم اونجوري ميمونه!!!! از دست تو


سلام برسون به آبجیت.
آخه عصر یخبندان 4 بود حیفم میومد از دستش بدم
مامان سامان
7 مرداد 91 1:27
فکر کنم این بچه عطیه باشه خیلی شباهتش می ده.


آره پسره عطیه اس
مامان سامان
7 مرداد 91 1:28
بیایم کمک


نه مرسی تموم شد.دیر رسیدی
مامان سامان
7 مرداد 91 1:28
آدرس رو بده بیایم افطاری خراب شیم


آدرسه کجا رو.یعنی تو خونه مادر شوهر منو نمیدونی.ولی افطارو بیخیال شو
مامان سامان
7 مرداد 91 1:31
ماشاا... به امیر خان که حرف زدن کامل شده


پسرتو یه سر بیار پیشش
مامان سامان
7 مرداد 91 1:33
از پسر نیم وجبیت یاد بگیر برو مسجد میگم برو


مسجد رفتن سخته تازه اونم تو ماه رمضون
مامان سامان
7 مرداد 91 1:34
وای کی بشه خونه آرزوهای منم ساخته بشه


تو که خونت خوبه دختر .اگه بدونی چه آرزوهایی دارم
مامان سامان
7 مرداد 91 1:37
منصور هم مثل روح ا... هر وقت گربه وسگ
می بینه میره دنبالش خصوصاٌ اگه با موتور باشیم
تو کوچه ها دنبالشون می کنه ،خیلی باحال البته اون موقع های بود که بچه نداشتیم این کارو می کردیم


آزار داره منصور.
آقای ما برای بچش اینکارارو میکنه.یه جورایی برای کسبه علمه
مامان سامان
7 مرداد 91 18:42
خونه علی اصغر مگه روبروی بهزیستی نیست


چرا اونجاس.ولی اومدیم خونه مادر شوهر
مامان سامان
7 مرداد 91 18:43
خودم هم کیف می کنم وقتی دنبالشون می کنیم


چیو؟
مامان سامان
7 مرداد 91 18:45
به این خونه راضی نیستم ,باید از خدا چیزای بزرگ بخوای نه کوچیک


ایول تو هم مثه منی.راسی منصور کارش چی شد؟