♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

هیجان!!!

1391/7/24 11:53
1,380 بازدید
اشتراک گذاری

درود دو صد بدرود بر یاران همیشگی وبلاگمان

جای بسی خوشحالیست "دیش درای دیش دادای "با ریتم پر از هیجان خوانده شود چون بنده با اینجور کلمات میزان هیجانم رو بیان میکنم

میخوام یهویی بگم خبرمو که شما هم شوکه بشین.(دقت کنید افراد مسن ،ناراحتی قلبی و اطفال دورو ور نباشن)

دارم میرم دانشگاه ،دانشجو شدم رفتهورا

از شنبه کلاسام شروع میشه .بهم 17 تا واحد دادن .تو هفته فقط 2 روز کلاس ندارم یکشنبه ها و چهار شنبه ها.

باید برم کلی ژسته دانشجویی یاد بگیرم نیشخندموقعه ثبته نام اولین سوتیهامو دادمخجالت

رفتم پیش خانمه برای ثبته نام میگه مدارکت تکمیل نیست برو بعدا بیا .منم میگم کلاسا پر نشه.

طرف داره کارای انتخاب واحدمو میکنه میگه برین تو سایت برنامه هفتگیتونو چاپ کنین .میگم مگه نباید انتخاب واحد کنمنیشخندطرف میگه ترم اولو دانشگاه براتون این کارو میکنه.منم میگم چه خوبزبان

با اینکه ثبته نام کردم تو دوره ترمی کاردانی نرم افزار کامپیوتر ولی هنوز پرونده ام ناقصه،مدرکه اصلی دیپلمم گم تشریف دارن.گم گم که نه تو اثاثاث و اصلا حسش نیس برم بگردم تا پیداش کنم.رئیس دانشگاه با پادر میونی بابام بهم 1 ماه مهلت داد تا مدرکو بیارمیول


بریم سراغ امیر آقا که الان خواب خوابن .بچه ام طی دو روز دو تا بلا سرش اومده.دفعه اول از بالکن 30 سانتی خونه مادر شوهر افتاده پایین چون کفش بزرگترا رو پا کرده بوده .و پاش زخمی شده بدجور.با اینکه خوب شده زخماش ولی هر وقت یادش میوفته یا میبینتشون لنگان لنگان راه میره.

اتفاقه دومی هم که ماله همین دیشبیه که داشتم جناب مادر شوهر جان رو میرسوندم خونه خان داداششون که ماشین جلویی یهو میزنه ترمز و امیر آقا هم چون رو صندلی جلو واساده بودن،کله ملق میزن کف ماشین.که اینجا هم بخیر میگذره و اتفاقه خاصی نمیوفته بجز ترسیدنه امیر و بنده و مادر شوهر


دیشب موقع خواب به امیر شیر پاستوریزه دادم بخوره تا بخوابه.نصفه شب دیدم داره گریه میکنه با ولومه کم و میگه مامان جیش کردم.که میبینم بعله .سریع جاشو عوض میکنم و بهش میگم هر وقت تو خواب جیش داشتی مامانو صدا بزن .که بچم ناراحت میشه دوباره و میزنه زیر گریه وبا کلی منت کشی و اشکال نداره آرومش میکنم.

خدا رو شکر تو قضیه از پوشک گرفتن زیاد اذیت نشدیم هم من هم امیر .الان دیگه بچم مستقله مستقله و فکر کنم خودشم احساسه غرور میکنه.

تنها مشکلی که با امیر دارم موقعه شلوار پا کردنشه.که اونم به زور شکلات مرتفع شده.

تمام ذکر و فکرش شده دو تا عمو آخریاش.چپ میره راست میاد میگه عمو اسگل(اصغر)عمو کاسم(کاظم)

قبلنا تا با ماشین میرفتیم خیابون گردی امیر همش چشمش به پیاده روها بود تا گربه ببینه .حالا همش نگاش به سقف خونه ها و مغازه هاس تا آنتن تلویزیون ببینه و بهشون میگه هنا پیما(هواپیما)

شعر اتل متل و قل هو الله رو دست و پا شکسته میخونه.

تازگیا خیلی خوانندگی و مداحی میکنه .خوانندگیش که نامفهومه ولی مداحیش مادر مادر یا حسین حسین یا مهدی بیا مهدی بیاس.

عاشقه تیکه کلاماشم.دارم رو دوچرخه جون میکنم میاد با میله میکنه تو چرخش میگم نکن امیر میگه نکنم؟ (یه ذره کشیده و سوالی خوانده شود)

میگمش امیر نرو بالای مبل میوفتیا، میگه کجا میوفتم؟میگم میوفتی زمین .میگه نمیخوام بیوفتم زمین.


به صورت وحشتناک پیگیر رژیم و لاغری هستم.روزی 1 ساعت پیاده روی میکنم.تو خونه دراز نشست و با کمر بند لاغری هم کار میکنم.تو خونه مامانم هم با دوچرخه ثابت کار میکنم.برنج هم از برنامه روزانم خارج شده به سلامتی.هر کی پایس بیاد کل کلنیشخند

 


ضعف پیمانکار دلیل بی مهری در ساخت مسکن مهر بافق/ تا سال دیگر از افتتاح مسکن مهر بافق خبری نیست

اینم یکی از تیترای مهم سایت خبری بافق فرداکلافهعصبانیچی بگم والا همشو مدیونه دولته عَدالت محوریممژه


این لگو ها سوغاتی مامان منیر و بابا احمد از مشهده و هنر نمایی دایی محسن

یه چشمه دیگه از همون هنر نمایی ها.امیر آقا فقط استاد ویران کردن هستن این وسط.راسی بعضی وقتا هم که حسشو داشته باشه تمام اینا رو کنار هم میچینه و میگه هناپیما (هواپیما)درست کردم

جمعه شبی هم به مناسب دحو الارض نمیدونم درست نوشتم یا نه .با مادر شوهر و خواهر شوهر جان رفتیم عباسیه روضه


تو ادامه مطلب صندلی ای که با کمک جناب همسرجانمان درستیدیم رو رو نمایی میکنم خواسین یه سر بیاین 

 

مرحله اول
[تصویر:  20120919174044_Photo1259.jpg]
مرحله دوم و سومBig Grin

[تصویر:  20120929072508_Photo1275.jpg]
این ادامه همون قوطی نوشابه هاس.
بالا و پایین قوطیا رو تخته گذاشتم و با سیم محکمش کردم.
بعد دورتا دورشو ابر کشیدم.
بالاش یا همون جای نشستنشو اول یه لایه ابر چسبوندم رو تخته بعد یه عالمه الیاف گذاشتم و بعد دوباره ابر کشیدم روش.
وقتی کاوره صندلی رو کشیدم روش دیدم اصلا جال نشده.تمام الیاف ها رو در آوردم و جاش ابر جسبوندم 3 لایه.و بعد روشو کاور کشیدم و پایین کارو با منگنه محکم کردیم.
اینو برای اطاقه امیرعلی درست کردم.خوشکل شده مگه نهنیشخند
خودم که بسیار کیفور شدم از نتیجه کارتشویق
پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (60) ارسال نظر
lمامان زهرا
24 مهر 91 13:43
سلام دوست جونی خودم

1. تبریک به خاطر ورود به عرصه دانش و علم کار سختی است و کلی براش باید برنامه ریزی کنی
من که فقط سه روز در هفته کلاس دارم ولی چون صبح ها هم سر کارم (8 تا 4) و عصرها هم (6 تا 9) کلاس هستم و با در نظر گرفتن مسیر و ... همش شبها تا ساعت 2 بیدارم هم کارهای فردای خونه را می کنم و هم کمی درس می خونم ...خلاصه خواهر از من بهع شما نصیحت برنامه ریزی را اول انجام بده تا وقت کم نیاری


2. کار دست شما و همسر محترم جهت صندلی اتاق امیر علی جان فوق العاده بود ... اگه توی درس هم همین قدر علاقه نشون بدی حتما با معدل عالی فادغ التحصیل میشی بعد می تونی برای دانشگاههای اینجا در خواست بورسیه بدی

3. باید بیشتر مواظب گل پسرت باشی ...خدا را شکر که اتفاق ها به خیر گذشت ...اسفند و صدقه یادت نره هر روز

4. بعضی وقتها به ما هم سر بزنید خوشحال میشیم گلم



بورسیه رو زود اومدی.بزار کلاسام شروع بشه.میترسم وسطه راه بکشم عقب .آخه ماله درس خوندن نیسم.اما چاره ای نیست .
ایول عجب سرت شلوغه ها.منم دارم میرم دانشگاه که یه روزی برم سرکار.وای خدای من فکرشو بکن.
چه جوری وقت میکنی بیای وبلاگ؟
من که همیشه تو وبتم
مامان پریسا
24 مهر 91 14:30
مبارک باشه خانمی.
پس امروز که 2 شنبه هستش شما الان باید سر کلاس باشی؟

پس سریعتر این دیپلم رو پیدا کن تحویل بده اول سالی بد قول نشی


نه دیگه از شنبه ای که میاد کلاسام شروع میشه.
رئیسه دانشگاه گفته تا 1 ماه وقت داری.تا اون موقعه سعی میکنم پیدا کنمش
مامان پریسا
24 مهر 91 14:36
آخییییییییییی
مواظب این وروجک باش اخهههههههههه

افرین به امیر جان گل.
خاله کجا میفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مبارک باشه در امر لاغر شدن هم موفق باشید


ایشالا
مامان محمد و ساقی
24 مهر 91 20:07
سلاااااااااااااااااااااااااااام.مبارکه.قربون اون سوتیهات.جو گیر شده بودی عزیزم
هر چی یاد گرفتی یاد میدیا



سلام.
بدجور جو گیر شدم
از بد شانسیم اولین کلاسمم زبان خارجه اس.
هی وای من
مامان محمد و ساقی
24 مهر 91 20:08
یه کم مواظب این بچه باش.خدا میدونه بری دانشگاه تکلیف این بچه چی میشه خانم دانشجو



میسپورمش دسته خدا.ما که واسطه ایم
مامان محمد و ساقی
24 مهر 91 20:10
خوب یه بار سوار هواپیماش کن.آهااااااان به زودی میکنی
شبها دو ساعت قبل خولب مایعات نده عزیزم.


هواپیما نرخش دو برابر شده میدونستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما با کشتی میریم.میخوایم سفرمون رویایی باشه
مامان محمد و ساقی
24 مهر 91 20:11
با لاغریت حاضرم کل کل منما.
عمرا" 56 کیلو بشی


با تو که عمرا بتونم.یکی مثه سارا بیاد جلو من حاضرم.مثه خودم باشه هیکلش
مامان محمد و ساقی
24 مهر 91 20:13
ای خدا کی تو خونه دار میشی.من نه فقط تو.
چه لوگوی خوشگلیدستشون درد نکنه


میترسما آرزو به دل بمونم.
مامان محمد و ساقی
24 مهر 91 20:14
امیرعلی جون زیارت قبول عزیزم.
مامان محمد و ساقی
24 مهر 91 20:16
عاشق این صندلی شدما.آفرین
بطریها رو تو چی گذاشتی؟


تو هیچی همشونو کنار هم گذاشتمو دورشونو چسب پهن کشیدم