بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
Fw: amir ali Show Details ♡ امیرعلی ، عشقِ مامانش ♡

.

.

این وبلاگ رو برا پسر یکی یه دونم درست میکنم .که وقتی بزرگ شد بگه ایول عجب مامان باحالی دارم من*** امیرعلی تو تاریخ 12/5/89 و در ساعت 10:45 در بیمارستان مرتاض یزد به دنیا اومد*** اگه خواستین منو لینک کنین بهم خبر بدین تا منم شما رو لینک کنم*** لطفا نظر فراموش نشود.
ایمیل مدیر : maman.amirali@yahoo.com

» شیوا در دنیای شکلک ها
» حسام بافق
» شکلکهای جالب برای پسرم
» سایت کودک سیتی
» آپارات-سرویس اشتراک ویدیو
» گروه طراحی طاها
» لــــطفا" فیـــلتر نفـــرمایید!!!(چاپ دوم)
» تقدیم به پریسای عزیز
» نی نی سایت
» نی نی وبلاگ
» خاطرات حنا جون و آشپزی برای مادران
» طراحی عکس1
» طراحی عکس2
» فان آباد
» طراحی عکس3
» عکس پرینت
» بريم بازی
» انواع تم و طرح تولد و جشن
» مرد کودک
» شبکه کودک و نوجوان
» زیباساز وبلاگ
» تصاویرجالب.اس ام اس.داستان(طنز.واقعی..)
» بدو بیا چرت و پرت
» شکلک و زیباساز وبلاگ هانیه
» یه دنیا شکلک های قشنگ
» ني ني شكلك
» شکر آباد ،روستای من
» سوسا وب تولز
» ملینا فرشته بهشتی
» مریم گلی
» استیکر و برچسب ها
» شبکه گسترده
» آموزش نقاشی برای کودکان و نوجوانان نی نی پینت
» بی بی مد
» نی نی مد
» وب سایت کودکانه
» آتلیه عکاسی حرفه ای ها
» آخجون بازی
» طراحي عكس وقالب وبلاگ
» پسر و پدر
» مامی سایت
» بیست تولز
» خانه دوست داشتنی من
» تهیه دسر دنتی
» سافت گذر
» وبلاگ موسسه آشنا
» سایت موسسه آشنا1
» خرسی فون
» kids decor استیکر کودک
» رسول خوشگله
» عاشورا
» نقاشی متحرک
» برای دخترم روشا
» سایت بیتوته
» Shabahang's Pictures ミ تصاویر شباهنگ
» زبل مامان
» ◕‿◕❤❤❤قلب مادری❤❤❤◕‿◕
» افکت عکس
» حنا
» پزشک آنلاین
» دانلود بازی
» باهوشم
» نازنین زهرای ما
» حنا
» تك ستاره زندگيمان نيما
» دو فرشته آسمانی(مفید)
» گروه آبرنگ(ترانه های کودکانه)
» لیلیوم مرداب
» سامان،نی نی ناز
» تك ستاره زندگيمان نيما
» ۩۞۩انجمن وبلاگ نویسان۩۞۩
» بادکنک آرایی
» صدرا همه زندگی من
» فرشته های زمینی
» انجمن خانوم گل
» Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ایده های من برای نوروز91 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
» آرین کوچولو عزیز دردونه مامان و بابا
» پرتال جامع مهدکودک های ایران
» سایت نی نی سنتر
» چی بپزم؟
» ایده های زیبا
» سایت شکلک
» نی نی مامانش
» عشق تئاتر « سوسانو
» ریحان عسلی
» دخمل دوست داشتنی مامان و بابا
» دانلود آهنگ آلبوم
» خاطرات حنا جون و آشپزی برای مادران
» کلکسیونی از ایده های نو ( جشنها ، غذاها ، پوشاک ، کاردستی و ...)
» سایت زنگوله
» بازديد مجازي امامزاده عبدالله بافق
» بازديد مجازي بهشت الحسين بافق
» بازديد مجازي درياچه آهنشهر بافق
» محمد بافق
» سُــــــفره خونــــــه
» قلاب بافی
» بافتنی های کار دست من و مامانم
» (✿◠‿◠) خاطرات مرسانا در وب(✿◠‿◠)
» بافق طلا برگ سبزيست تحفه درويش
» کیانا یکی یه دونم
» طهورا
» چی بپزم؟1
» مسافركوچولو هديه اي از بهشت
» بافق مظلوم
» آرین عشق من
» ღ.خواهر زاده هاي شيطون بلاي من.ღ
» memorise forever
» گل پسر و گل دختر
» برای پسرم امیرعلی
» شاهزاده های رویای ما
» هلیای من
» ردپای کودکی آریا
» پیتزا چوبی
» ✿مـدرســـه ی مــامــان ها✿
» علی بافق
» دل نوشته های یه بی کس

آنلاین : 1
بازدید امروز : 143
بازدید دیروز : 173
بازدید هفته گذشته : 1526
کل بازدید : 74227

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ*لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

استخاره با قرآن
استخاره


Get a Glitter Calendar Click Here

امیرعلی شیطون بلا

تولد استقلالي-فوتبالي

علی خوشتیپ مامان و بابا


متین ناز

درسای عزیز

Aleo Flash Intro Banner Maker

ღღ نازدار مامانش ღღ

رها جون دختر گل همه

ساقی 1 ساله و محمد 8/5 ساله

 

پریسای عزیز

KoodakMedia.com

RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
لوگو وبلاگ امیرعلی
موضوع :
نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال پنجشنبه 24 آذر 1390 در ساعت 1:33

دوست های گلم سلام

این لوگوی وب امیرعلی خوشحال می شم تو وب های قشنگتون بگذارید

فقط کافیه کد زیر رو بعد کپی کردن تو قسمت اسکریپت های اختصاصی وبتون قرار بدید ممنون !

 


طراحی بنر و لوگو  

کد بنر:



.:: ::.
هنرمندیهای من و بابای امیرعلی!
موضوع : از 8 ماهگی تا تولد 2 سالگی
نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال 24 ارديبهشت 1391 در ساعت 18:12

119.gif

سلام عشق مامانی

ktmj001

دیروز جاتون خالی به مناسبت روز مادر، مامان خودم با مادر شوهرم رو دعوت کردم برای شام.

ktmj002

بازم جاتون خالی میخواسم برای شام ماهی قزل با مرغ سرخ شده بپزم.ولی چون مادر شوهر به علت سوء تفاهمی که پیش اومده بود تشریف نیاوردن و چون مرغم رو پخته بودم و فقط به سرخ شدن احتیاج داشت مامانم گفت دیگه ماهی رو نپزم.من نیز اطاعت امر کردم.

ktmj003

قبل از ظهر رفتم بیرون و کلی خرید کردم برای شب.رنگ خوراکی گیر آوردم با هزار جور ترفند.

ktmj004

وقتی رسیدم خونه و امیرو از بالا آوردم پایین یه دفعه یادم اومد که موز نخریدم .دوباره آماده شدم و با امیر رفتیم میوه فروشی .وقتی برگشتیم متوجه شدم کیف پولم نیست.گفتم ای دل غافل شیشه پایین بوده و امیر هم انداخته بیرون.

ktmj005

امیرو گذاشتم خونه مامانم و دوباره رفتم سمت میوه فروشی ولی هیچ خبری نبود.وقتی برگشتم خونه هی سر امیر غُر زدم که ای بچه بد،کیف مامانو گم کردی.همین که در اطاقو باز کردم دیدم کیف پولم روی اُپنهنیشخندگناهی امیر چقد بهش تهمت زدمخجالتشرمنده

ktmj006

دست به کار شدمو تیرامیسو درست کردم .وقتی هم که جناب شوهر از سرکار برگشت .امیرو خوابش کردم و دوتایی با هم بیسکویت پاپاتیا درست کردیم.اولش فکر میکردم آسونه و لی خیلی سخت بود.پدرمان در آمد.زیاد هم از شکل ظاهریش خوشم نیومد،آخه خیلی پف کرده بود و سینی ماکروفر هم کوچیک به هم چسبیده بودن .

ktmj007

ساعت 9 بابام اومد پایین و مهمونی یه جورایی شروع شد با صرف میوه.بعدش هم محبوبه و شوهرش اومدن و برای مامانم یه تابلو خریده بودن.

ktmj008

شامو خوردیم و بعدش رفتیم سراغ هنرمندیهای من و همسری.همه کفشان بریده بود.راسی بیسکویتها رو همراه با نوشیدنی ای که مامان علی خوشتیپ آموزش داده بود میل کردیم.ولی فرقش این بود که با ژله انگور و آب انگور بود به جای انار.

ktmj009

خلاصه که همه چی بسیار عالی و خوشمزه شده بود .من که خودم حسابی حال کرده بودم.نمیدونستم اینقد هنرمندم.تازه خودمو کشف کردم.

Kitty_xs007

تیرامیسو هم به علت اینکه دیگه جایی براش نبود تو معدمون،موکول شد خوردنش به امشب.

Kitty_xs008

(اینم از تیرامیسو و نوشیدنی انگور سیاه و بیسکویت پاپاتیا به شکل گل)

Kitty_xs009

حالا بزارین اون سوء تفاهمی که پیش اومده بودو بگم.

تو ادامه مطلب

Kitty_xs010


دیشب که شب یکشنبه باشه رفتیم خونه مادرشوهر جانمان.با رویی خندان که انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و من از چیزی خبرم دارم ،در کل بیخیال مثه همیشهنیشخند


بعد سلام و احوالپرسی و تبریک روز مادر نشستم پیش هماروس بزرگی و با هم حرف زدیم .

 

بعد مادر شوهر اومد و شروع کرد به حرف زدن با هماروس بزرگی و منم هی قاطی حرفاشون میشدم نیشخند


بعد هم عمو عباس اومد با یه کیک قرمز خوشکل .که من گفتم بی بی بشینید و با نوه ها عکس بگیرین.با کمی ناز و عشوه قبول کردن.

معرفی میکنم از سمت راست:

محمد صادق-مهدی-علیرضا-عموعباس-عطیه خانم-امیرعلی-بی بی-سید ابولفضل -محمدآقا هم تو عکس نیست.


از شانس بد من تو اولین چنگال از کیکم پوسته تخم مرغ بود ،که دیگه نتونستم بخورم و کلی هم خودمو کنترل کردم که یدفعه ....اتفاق بدی نیوفته،که نیوفتاد خوشبختانه.منم حساسسبز



بعد هم النگو خواهر شوهر جان که همسرشون براشون خریده بودن رو دستشون کردیم با کمک برادر شوهر بزرگمان.


بعد هم آقایون رفتن تو آشپزخونه برای تهیه سالاد الویه .که حسابی هم چسبید.خدا زناشونو براشون ببخشهنیشخندو سایشون رو از سرشون کم نکنهاز خود راضی


امیر ما هم که یه بار زد تو گوش عطیه خانم یه بارم موشو کشید.که عطیه خانم هم حساس تا 20 دقیقه فقط گریه کرد.


موقع خداحافظی هم کلی تعارفش کردم و گفتم بیاین اونورا خوشحال میشم.حالا همیشه من این تعارفا میکنم.عادیه براش.

 

لُپ کلام که از قهر هیچ خبری نبود.ما نیز به رویمان نیاوردیم که ناراحت شدیم از نیامدنش.خلاصه که همچی به خوبی و خوشی تموم شد.


همون دیشب خونم جوش بود میگفتم خونش نمیرم تا بیاد معذرت بخواد ولی مامانم حرف خوبی زد ،گفت اگه اینکار کنی روتون تو رو هم باز میشه و دیگه سخته آشتی کردن.منم دیدم راست میگه.ناسلامتی 2 تا پیرهن بیشتر ما پاره کرده.

  

راسی برای کادو هم همه دسه جمعی براش تخته 1 نفره از این آهنیا خریدن.

آموزش شیرینی پاپاتیا

نوشيدني ژله و انار   و   تيراميسو

 

خوشحال میشم به ادامه مطلب هم برید ...
.:: ::.
مادرم روزت مبارک
موضوع : از 8 ماهگی تا تولد 2 سالگی
نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال شنبه 23 ارديبهشت 1391 در ساعت 7:08

سلام

روزتون مبارک.چه خبرا؟ما که کادویی نگرفتیم،شما رو نمیدونم؟نیشخندکادویی هم نخریدیمنگران

دیشب مای مادرم ترکوند.عمو و عمه هامو با بچه هاشونو دعوت کرد مزرعه و براشون آش رشته مخصوص خودشو پخت .حلوا هم درست کرده بود برای اموات .کیک هم درست کرده بود برای زنده ها تا بخورن و شاد باشن.


دمش گرم همشو خودش تنهایی مثه همیشه پخته بود.منم که تنبل حتی نرفتم بالا بپرسم مادر کاری باری داری یا نه.دخترم دخترای قدیمآخ


چون تو مزرعه آب قطع بود ،دخترا اونجا قِصِر در رفتن از شستن ظرفا.به مامانم گفتم ببرین خونه بزارین تو حیاط ،تا من بشورم از خود راضیالبته با ماشین ظرفشویی.


چون جناب مادر شوهر هوس کرده بودن برن خونه داداششون ،از مزرعه رفتیم خونه دایی همسر محترم .


به همین خاطر دیر رسیدیم خونه و مامانم همه ظرفارو شسته بود.اَه خیلی عذاب وجدان دارم،من که گفته بودم بزار میشورمناراحت


مامانم معرکه است یه دونه است،حرف نداره.واقعا بهشت زیر پای مامان منهمژهایشالا خدا حفظش کنه .من اصلا دختر خوبی براش نیسم .من با مامانم یه دنیا فرق دارمناراحت


بسه دیگه سرزنش کردن خودم.وسط مجلس آش خورون بابام پا شده اومده وسطه خانما و اس ام اس روز زن اما به نفع آقایون خوند برامون.برای اینکه از خانما حمایتم رو اعلام کنم پا شدم رفتم سمته آقایون 2 تا اس ام اس کوبنده و به نفع خانما خوندم براشون ،کفشون بریداز خود راضی


راسی یه اعتراف بکنم تا حالا تو روی مامانم بهش نگفتم چقد دوسش دارم .دستشم نبوسیدم.آخه خجالت میکشم.اما اینجا هم میگم دوستت دارمقلببغل ولی نمیشه دستت رو بوسید.بیخیال بوسیدنچشمک

 

.:: ::.
دیروز خودتان را چگونه گذراندید؟
موضوع : از 8 ماهگی تا تولد 2 سالگی
نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 در ساعت 3:45

سلام پسر مستقلم!


از اونجایی که مامانم چند روزه رفته یزد خونه داداشم ،تصمیم گرفتم امیرآقا رو از شیر بگیرم.عجب کار طاقت فرساییه.


بعد از اینکه ساعت 11 صبح از خواب پاشد .با چسب برق سیاه مَهِ مان  را استِتار کردیم.و وقتی طلب مُه کرد نشونش دادم و گفتم اوف شده و با حالت صورت بهش فهموندم که میسوزهنیشخند(عجب فیلمی هستما)


الهی بگردم اولش اومد بکنه چسبو ولی من پیاز داغشو زیاد کردم و منصرفش کردم.


براش ناهار آوردم.بعد هم هر بار نق زد بهش از اون بیسکویت هایی که خودم دوست ندارم ولی باباش و امیر دوست دارن ،دادم.تا شکمش رو پُر کنم.کلی هم آب خورد.


دوباره از your baby can! زنگ زدن خونمون.میخواسن دوباره بندازنمون تو خرج که گفتم من تو همون قبلیه موندم،مرسی محصول جدید نمیخوام.اینا عجب سیریشناکلافه


ساعت نزدیکای 5 از بس حسنی نگو بلا بگو رو دید ،جلوی تی وی خوابش بُرد.منم از این فرصت استفاده کرده و خواب دلچسبی رفتم.


ساعت 8 از خواب بیدار شده و باز طلبه مُه میکنه با همون بیسکویت ها مشغولش کردم.


دیدم خیلی بهونه داره میگیره آمادش کردم و دوتایی رفتیم پارک شهرداری.براش آب و بیسکویت برداشته بودم برای وقت مبادانیشخند


وسط راه براش از لبنیاتی ساندیس بیدمشک خریدم که دیگه بهونه ای نداشته باشه.


پارک وحشتناک شلوغ بود.سوار تاب و سرسره و چرخ و فلک شد و کلی حال کرد.بعد دسته یه پسره یه کاسه آش آبادانی دیدم.بعد با امیر رفتیم برای خریدن آش آبادانی.


یه کاسه کوچیک گرفتم و بیرون نشستیم خوردیم.یه آقا با دو تا دخترش هم داشتن آش میخوردن که آشنا در اومدیم با خانمشنیشخندبعد میگن زنا فضولننیشخند


امیر ساندیسش رو میخواست اومدم براش باز کنم که زدم نی بخت برگشته رو داغون کردم با بی عرضگیم.رفتم تو مغازه و از صاحب مغازه خواسم برام باز کنه ساندیسو با چاقو ،که دو تا مرد اونجا بودن که گفتن بده برات باز کنیم با نی.من گفتم خراب شده ولی کو گوش شنوا.خلاصه ضایع شدن و با چاقو باز کرد فروشنده برام.الان اینجا مردا نقش سوپر مُن رو اجرا کردن و منم کوزِت بودمنیشخند


بعد رفتیم اونور پارک .نمیدونستم اونور هم وسیله بازی هست.اونجا هم کلی تاب و سرسره بازی کرد.


دختر و نوه همسایمون رو دیدم.و با هم راجع به از شیر گرفتن پسرش صحبت کردیم.


بعدش یکی از دوستای دوران هنرستانم رو دیدم.خیلی خوشحال شدم.یه دختر 1 ساله داشت که اسمش نازنین زهرا بود.


بازم یکی دیگه از بچه های هنرستانو دیدم یکسال از من بزرگتر بود ولی تو تیم هندبال با هم بودیم .یادش بخیر چقد دنبال توپ میدویدیمنیشخندآخرش به کجا رسیدیمزبان


بعدش هم بابای امیر 1 ساعت زود تر از سرکار برگشت و اومد پارک دنبالمون.بعد رفتیم دور خیابون یه دور زدیمو رفتیم خونه.


بنده طبق معمول نمازم رو خوندم ساعت 11 چون خدا سرش خلوت ترهنیشخندامیرم دوباره حسنی دید.و آقای پدر هم مشغول درست کردن تی وی و دستگاه متصل به اون شدقهقههاز خود راضی


امیر بعد از تماشا کردن 2-3 بار سی دی حسنی خسته و کوفته اومد سر جاش خوابید ولی نیم ساعت نگذشته بود که بیدار شد و مجبور شدم مَه بدمش.


دوباره بعد از نیم ساعت دوباره بیدار شد و بازم مجبور شدم مَه بدمش.من نمیدونم چیکار کنم این که باز شد همون و همون


(چه حال میده مو به مو نوشتن.دختر خاله میخوام حرصت رو در بیارمزبان)

 


 

روز مادر نزدیکه.مامان جونم روزت مبارک.ایشالا سایه ات همیشه بالا سرمون باشه

 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

راسی چون حوصله توضیح دادن نداشتم ،رمزو برداشتم.من از خوندن کامنتاتون انرژی میگیرم ،پس دریغ نکنید.لُپِ کلام



دوباره مثه قبل پروژه از شیر گرفتن امیرمون با بن بست رو به رو شد.



اینقد نق زدی و مَه میخواستی ،که کم آوردمنیشخندتا حالا هیچکس روی منو کم نکرده بود،که تو بچه رومو کم کردیخنثی


راسی دوستای گلم و مامانای عزیز نی نی وبلاگی روزتون مبارک .ایشالا تا 120 سال دیگه همینجوری این روزو به هم تبریک بگیمقلبعاشقتونم وحشتناک

 ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

 

اینجا جلوی تی وی خوابت برد .ماله همون روزه که یه روز کامل شیر نخوردی و فرداش تلافی کردی

028.gif

اینم از مداحی حاج امیر ما.ما هم در حال سینه زدننیشخند

010.jpg


 

 

.:: ::.
بعد از یه مدت، پُست گذاشتن چه کیفی میده ها!
موضوع : از 8 ماهگی تا تولد 2 سالگی
نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 در ساعت 7:46

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

سلام شیرین عسل مامان

6a.gif

خوبی عشقم؟چند شب پیش ،یادم نیست چند شنبه بودنیشخنددایی رضا هممون دعوت کرده بود برای شام تو فلکه قارچ.ما هم از خداخواسته باسر رفتیمنیشخندبابا اونشب شب کار بود ناراحت

clipdongoofypumpkin.gif

سر شب رفته بودیم بیرون هوا خیلی گرم بود ولی آخر شب تو فلکه قارچ خیلی هوا سرد شد.خدا رو شکر حداقل شلوار برداشته بودم برات.فرداش آبریزش داشتیزبانالانم که خوبی خدا رو شکر

 شکلکهای جالب آروین  

ما که کچل شدیم از دست امیرمون ،نمیدونم شما هم بلایی سرتون اومده از دست نی نی هاتون یا نه.

 شکلکهای جالب آروین

امیر ما وقتی صدامون میزنه مامان،ماماله،مامانه من جواب میدم بله ،جانم،بگو،هاننیشخنداینا کافی نیست حتما باید چهار چشمی هم نگاش کرد تا آقا راضی بشنکلافهحالا کارشو بگم که چیکارم داره یا به مامان گفتنش ادامه میده یا با اِ یا اَ گفتن چیزی رو میخواد.

 شکلکهای جالب آروین

دیشب من و باباش داشتیم مرغ و ماهی پاک میکردیم برای اینکه اذیت نکنه گذاشتیمش تو تابش و با یه طناب باباش هلش میده.همش صدامون میزد به همون صورت که گفتم فقط چون باباش هم بود اینا اضافه شده بود ،بابا،باباله،بابایی .حتما باید نگاش میکردیم و جوابش رو میدادیم وگرنه همینجور یکسره صدامون میزد.منم کلک زدم بهش براش شعرای من در آوردی میخونمنیشخندخلاصه کشش دادم تا اینکه کارمون تموم شد.خسته نباشیمعینک

 شکلکهای جالب آروین

بابام تعریف میکنه میگه بردمش نماز مسجد.بابام آخر هر نماز دعا میخونه پشت بلندگو .دفعه اول میگه فقط نگاه میکرده.دفعه دوم که بردمش مسجد رفته میکروفن رو از آخوند گرفته که من دعای آخر نمازو بخونم  .آخونده هم این شکلیتعجبعصبانی

 شکلکهای جالب آروین

چند شب پیش دختر عموهام که خونشون نزدیکه خونمونه اومده بودن خونه مامانم .دختر عموم یه دختر داره به اسم حورا که 3 ماه از امیر ما کوچیک تره.گناهی از بغله مامانش پایین نیومد.از بس که امیر ما مهمون نوازه.میخواست بغلش کنه.چیزی دهنش کنه.باهاش بازی کنه.اونو دعوت میکرد بیاد رو پُشتیا مثه خودش.و حورا هم فقط نق میزد و گریهمنتظرهمین که امیرو با بابام فرستادم نماز،حورا یه نفس راحت کشید و از بغل مامانش اومد پاییننیشخند

 شکلکهای جالب آروین

گفته بودم امیر خوش خوراک شده.چِشمش زدم دیگه به زور هم چیزی نمیخورهنیشخند

 شکلکهای جالب آروین

پریشبی هم مادر شوهر اومد خونمون ،تولد عمو رضا شوهر خاله محبوبه بود.سهمه تولد رو دادن اومدیم پایین با مادر شوهر میل کردیم.2 تا جام کارامل . نصفه طالبی که توش ژله بود.هوراتولدت مبارک شوهر خواهر جان

 شکلکهای جالب آروین

دیروز از سر درد داشتم هلاک میشدم .میخواسم خوابش کنم،مگه خواب میرفت.یسره همش حرف میزد و صدام میکرد.منم جوابش رو نمیدادم چون جونی نداشتم.مورد لطفش قرار گرفتم یه چند باری مو کشید و نیشگون آتشین گرفت و با دستای آهنینش زدم.خلاصه بچه یتیم گیر آورده بود.پا شدم رفتم تو اطاقش تا بخوابم درو هم بستم.اومده پشت اطاق با التماس میگه مامان،ماماله با یه ذره بُغض بخونیننیشخند

108.gif

رفتم دکتر چشم پزشکی، میگه شماره چشمت بالا رفته برای همین سر دردات زیاد شده.گفت دیگه همیشه عینک بزارم.من چیکار کنم از عینک خوشم نمیادسبز

 شکلکهای جالب آروین

اسم همه اشیا ی دور و برمون رو دیگه بلده بگه.به کولر میگه کولی،به پنکه میگه پنکی،خلاصه همه چیو میدونه .تازه از منم میپرسه.

  شکلکهای جالب آروین

عاشقه اینه که من توالت باشم و اون فرصت پیدا کنه تا موکت جلو توالت رو بندازه تو راهرو.بگو آخه بچه مگه آزار داریمنتظر

  شکلکهای جالب آروین

راسی الان یه هفته است که یه شبکه کارتون به زبان فارسی پیدا کردیم.گفتم شاید نداشته باشین.شما هم تنظیم کنید.من که عاشقش شدم.دیگه همش دارم کارتون میبینم.هر روز ساعت 1 ظهر فیلم سینمایی انیمیشنی پخش میکنه.اینم فرکانسش.27500/ورتیکال/11317 رو ماهواره هاتبرد

 شکلکهای جالب آروین

بعضی وقتا مامانم از بالا صدام میزنه چون حوصله ندارم برم تو پاسیون تا جوابش رو بدم از همون جا بلند جوابش رو میدم .امیر اصلا از این کارم خوشش نمیاد.چون میدونه مامانش تنبله و پا نمیشه .بچم راه حل کشف کرده.موقعی که دارم جواب مامانم رو میدم با صدای بلند پا میشه میاد لبم رو هی بوس میکنه.که من دیگه حرف نزنم.یعنی اگه زبون داشت میگفت خفه خواهشنقهقهه

 شکلکهای جالب آروین

٢-٣ روزی میشه که رفتی اصلاح برای چندمین بار.اینبار خیلی کچلت کرده آرایشگر.ابابایی میگه خیلی آروم بودی و فقط آخرش که ماشین اصلاح رو روشن کرده یه ذره گریه کردی

 شکلکهای جالب آروین

همنا فعلا ،اگه چیزی یادم اومد دوباره اضافه میکنم

 شکلکهای جالب آروین

 
 

این عکسا هم ماله دیشبه که رفته بودیم پاک به قول خودتنیشخند

.:: ::.
کنسرت علی اصحابی(حیف شد) ...زین پس تمام پُست ها رمز دار میشود...با عرض شرمندگی
موضوع : از 8 ماهگی تا تولد 2 سالگی
نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391 در ساعت 17:08

 شکلکهای جالب و متنوع آروین   

سلام قهرمان من!

 خوبی عزیزم؟رفقا ،شماها چطورین؟منم سرما خوردم اساسی.اصلا دل و دماغ پُست جدید گذاشتن و نداشتم.

تو پُست قبلی گفتم میخوایم بریم کنسرت.جاتون خالی رفتیم .عجب غلغله ای بود.اصلا باورم نمیشد اونهمه ماشین و آدم تو بافق جا بشن.وحشتناک شلوغ بود.

اولای مجلس همه چی خوب بود .مازیار عصری یه ذره برامون لب خونی کرد و بعدشم رشید اصفهانی اومد.

و آخر همه هم علی اصحابی اومد برامون آهنگ زنده بخونه که هوا همه چی رو خراب کرد.کل صحنه رو باد کند.بلندگوها قطع و وصل میشد.در کل حالمون رو گرفت این هوای غیر قابل پیش بینی بافق.گرد وخاک شد اساسی ساعت 11 شب.

اما تو اون اوضاع 3 تا آهنگ معرکه خوند برامون.دمش گرم.نازه نفسش.حسابی حال کردیم دیگه.

راسی امیره خودمونو فراموش کردمنیشخندبچم کلی قِر داد و اونم حسابی خوش گذشت بهش تو اون گرد وخاک.

اینقدر هوا وحشتناک شده بود .انگار که روز محشره.چشم چشمو نمیدید.

آخر سر هم نور افشانی کردن تو اون گرد و خاک.در کل من دوست داشتم بقیه رو نمیدونمنیشخند

دسته اونایی که این مراسمو گرفته بودن درد نکنه.کنسرت مجانی عجب صفایی میده ها.چشمک


امیر ما بچم اینقدر حرفه ای شده خودش میره پیش حیووناش خودش از خودش میپرسه و خودشم جواب میده.یه جورایی بچم خود کفاست.

اینقده عاشقه سی دی( حسنی نگو بلا بگو) شده که حتما باید روزی 1-2 بار رو ببینه.وقتی براش میزارم میگمش برو بخواب بعد ببین .اونم میره میخوابه رو تُشکش.همیشه بالا سر تشکش 2 تا متکاس.اگه یکیش افتاده باشه درستش میکنه بعد میخوابهنیشخند(تُشک درسته یا دُشک؟)سوال

عکسا هم تو ادامه مطلبه

خیلی چیزا بود میخواستم بنویسم ،ولی یادم رفت طبق معمول.بعدا اضافه میشه


امروز که 15/2/91 رفتیم و دوباره رای دادیم برای مجلس.امیدوارم ایندفعه دیگه امیدوارم اونی که رای دادم برنده بشهنیشخند

 شکلکهای جالب آروین

چه باکلاس ،رای گیری با دستگاه خودپرداز بود ،نه ببخشید رایانه ای بود.نیشخند

شکلکهای جالب آروین

رفتیم من و مامانمو میگم ،مسجد محله قدیمیمون مثه همیشه .اونجا پسره برگشته میگه خانم فلانی ما رو یادتونه،مامانم میگه نه.ولی من خوب یادم بود گفتم آره مدرسه که میرفتم خیلی اذیتم میکردی.عصبانیبیچاره دیگه هیچی نگفتنیشخند

 شکلکهای جالب آروین

بعد از رای دادن هم رفتیم ریگهای صادق آباد،جاتون خالی امیرمون با باباش سوار شتر شدن.اونم شتر 2 تومنی،خدا پدرِ ...نژاد رو بیامرزه با اومدنش وسط بیابونم تورمه.نیشخند

 شکلکهای جالب آروین

امیرمون صبح که از خواب پاشد اصلا حس نداشت ،دراز کشیده بود پیش باباش .منم اومدم پای کام.وقتی کارم تموم شد رفتم دیدم نیست.وقتی کل خونه رو گشتم دیدم پای گاز خوابیده.خنثیتا ساعت 1 ظهر هر دو خواب بودن.بغل

 شکلکهای جالب آروین


من همش میگم یه چیزی یادم رفته ایناهاشنیشخند

از بس که میخوای حسنی رو ببینی ،ما رو از زندگی انداختی.نمیزاری که نیم ساعت تی وی ببینیم.بابایی برات تلویزیون سابقمون رو با dvd راه انداخت برای شما.

حالا هر کدوممون یه تی وی داریم.فقط این وسط مشکل تداخل صدا خیلی زیاده.که اونم به زودی رفع میشهنیشخند

دیروز که رفتیم صادق آباد کلی تو مسیر گوگه(شتر مرغ) و ببعی(گوسفند و نی نیش) و هاپو(سگ) و اَبت (اسب) دیدی.

دیشب ساعت 1 خوابوندمت به زور ،صبح کله سحر ساعت 7 بیدار شدی،میگی آب.پا شدم دادمت بعد خوابیدم.شما هم آب رو ریختی رو مبل اومدی پیش من میگی مامان هیخ(ریخت).

من دیگه رای نمیدم .این خط اینم نشون +


امروز شنبه است و تو 1 سال و 9 ماه و 2 روزته.

یه اتفاق بسیار اندوهناک و تاسف بار اُفتاد برام.


آره عشقم گوشواره هایی که بابایی برای تولدم خریده بودو یادت میاد ،یکیش به قعر توالت رفتگریه

ولی بیخیال ،اصلا ناراحت نشدم.نمیدونم چرا؟نیشخند

بابایی تمام سعیشو کرد برای نجات گوشوارم ولی فایده ای نداشتسبز

تازگیا سوار تابت که میشی یا تابت رو هل میدی میخونی تاب تاب عبا عباماچ

به خِرس میگی اِخ ،به میمون میگی مونی، همینا فعلا یادمه.نیشخند

 همه چی خوب بودا.همین که علی اصحابی اومد روی سِن همه چی به هم ریخت.

از بس گرد و خاک زیاد بود ،مامانم مقنعه اش رو داد تا بندازیم رو سر امیر.اینم نیم نمایی از یار دیرینه من قلب

اینجا هم اولای جشن بود.همه چی رو برنامه ریزی و عالی

امیر علی چی دیدی مامان؟زبان

بدون شرح!
اینجا هم که امیر آقا لطف کردن و ریگ ریختن رو سر خودشون.لبای مامانم رو داشته باشینخیال باطل
چه اُِتُل(شتر)خوشگلی
صحنه ای از ریگ بازی مِستر امیر ما


 

.:: ::.
عناوین آخرین یادگاری های وبلاگ من


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 46 صفحه بعد


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.



Myspace Stuff