♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

یاسوج!

1392/6/4 16:00
1,959 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوبین؟چه خبرا؟

یه جورایی این سفر ،اعتصابمو بهم زدچشمک

فکر کنم نگفته بودم که رفتیم یاسوج .اونم با خانواده جناب همسر.

جاتون خالی فراوون خوش گذشت.چقد باصفا بود.معرکه بود.هر قدم که برمیداشتی آب داشت از زمین میجوشید.

من موندم چرا خدا همه نعمتاشو به صورت مساوی تقسیم نکردهنیشخند

جاده هاش چه باحال بودن.انگار که تو جاده چالوس و هرازیخیال باطل

از من میشنوین یه سفر اونورا برین ،مطمئنا پشیمون نمیشین.

عکسا و سفرنامه تو ادامه مطلبه...

 

 

 

دوشنبه 22 مرداد ساعت نزدیکای 10 شب بود که راه افتادیم.ساعتای 1 رسیدیم نائین.همونجا خوابیدیمو صبحش راه افتادیم سمت اصفهان

اینم از سی و سه پل معروف که خشک تشریف داشتن.ما بافقیا سنگ آهنمونو مفت مفت میدیم به فولاد مبارکه اصفهان هیچی نگفتیم.بعد اومدیم از این اصفهانیا آب شیرین گرفتیم ،زدن لوله های انتقال آبو ترکوندن .که ما خودمون آب نداریم اونوخ بیایم به شماها آب بدیم.آخه این رسمش نی.قهر

ای جانم امیرعلی و دختر عمش مریم سادات.قربونش برم چه بزرگ شدهماچ

امیر آقای عاشق تخته نَرد

اینم از امیر تَبادُل(تعادل)

راسی کنار پل سی و سه پل ناهار خوردیم

اینم از امیر مستقل ما .که برای اولین بار خودش با دستای خودش ناهارشو تا ته خوردتشویق

بعد از اصفهان راهی سمیرم شدیم.فکر کنم ماله اصفهان باشهسوال

عجب جای باصفایی بودا.یادش بخیر

به پر آبی آبشار مارگون نبود ولی همونشم باحال بود

فکر کنم یه 30-40 متری ارتفاع داشت آبشارش

این سمیرم تو هر کوچش یه چشمه و آبشار داشت.وسط هر کوچش یه جو آب بود.خوش به حالشون.

اینم یه آبشار دیگه اس تو همون سمیرم.حیف که مردم خیلی کثیفش کرده بودن.

اینجا هم چشمه نازه .ماله روستای وَنک .اینجا هم خیلی باصفا بود.ولی حیف که با لوله های انتقال آب به کارخونه آب معدنی محیطشو داغون کرده بودن

بدون شرح!

بدون شرح!

 

پخت غذا با آقایون بود مخصوصا عمو عباس و عمو محمدرضا.دسشون درد نکنه دلی از عذا در آوردیم تو اون چند روز

وای این دختره چقد شبیه پریساس،مگه نه مریم جون؟

اینجا سی سخته بعد از سمیرم.امیرعلی و عمو کاظمش!

امیرعلی و محمدصادق!

تقریبا یه 2-3 کیلومتری رو پیاده روی کردیم تا رسیدیم به آبشار سی سخت.تو طول راه هم که دیگه رودخونه غوغا میکرد

امیرعلی و توت فرنگی و رودخانه سی سخت!

 

بدون شرح!

اینم از آبشار سی سخت!

بدون شرح!

بعد از دیدن آبشار سی سخت نصفیمون برگشتن سمت ماشینا و چند نفرمون هم همون راهو ادامه دادیم تا برسیم به چشمه شور.

که وقتی به این کندوها رسیدیم .صاحبش گفت چشمه شور همون اولای راهتون بوده و الان خشک شده.

بدون شرح!

امیرعلی و رژلب!

گاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچران

تاریخ عکسا 4 روز جلوترهنیشخند

کنار آبشار یاسوج بودیم(عکس درست و حسابی نداشتم که بزارم)که فهمیدم مامانم قراره دستشو عمل کنه.خیلی جا خوردم.هیچوخ نگفته بود دسش درد میکنه.

همین که رسیدیم یزد من و امیرعلی خونه دایی محسن موندیم تا فردا صبح بریم ملاقات مامانم و همون روز هم خوشبختانه مرخص شد.

پانسمان دسشو باز کرده و تا چند روز دیگه بخیه هاشو هم میکشه.

چن وقت دیگه هم باید بره اون یکی دسشو عمل کنه.ناراحت


دیشب ساعت 12 امیرو بردم توالت که یهو پاش لیز میخوره و با صورت میره تو شیر آب .خیلی ترسیدم.خدا رو شکر فقط پای چشمش زخم شد و خدا رحم کرد چشمش هیچی نشد.

 

 
پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (58) ارسال نظر
مامان محمد و ساقی
4 شهریور 92 19:58
سلام زهرا جون
رسیدن بخیر
پستتو خوندم.خیلی قشنگ بود
میام دوباره عزیزم


سلام مینایی.
قربونت.منتظر تم
مامان مهنا
4 شهریور 92 21:35
منم شنیده بود یاسوج معرکه هست


شنیدن کی بود مانند دیدن
مامان مهنا
4 شهریور 92 21:36
بابا اهنگ


امیر عاشقشه.تازه بعصی تیکه هاشم حفظه ناقلا
مامان مهنا
4 شهریور 92 21:38
به به چ عکسایی
مامان مهنا
4 شهریور 92 21:38
اخی چ بد شد باز خوبه ب چشمش نخورد


دقیقا.خدا خیلی رحم کرد به مولا
پویا
4 شهریور 92 23:40
دوست عزیز توضیحاتو به ایمیل عباس فرستادم چک کنید


عباس کیه?ما اینجا فقط امیرعلی داریم
پویا
4 شهریور 92 23:40
دوست عزیز توضیحاتو به ایمیل عباس فرستادم چک کنید.
پویا
5 شهریور 92 0:33
آقا عباس، مامان امیر علی سیستم عامل تب با ویندوز فرق داره تب معمولا اندروبده لپ تاب و... ویندوز. حالا این فیلتر شکن مخصوصه ویندوزه شما اگه فیلتر شکن تب میخواین باید فیلتر شکن موبایل رو دانلود کنید.




مفهوم شدم.مرسی


من هنو این آقا عباسو نمیشناسما?
محمد
5 شهریور 92 7:50
همیشه به شادی وگردش.
امیدوارم دست مادر مهربونتون زودتر خوب بشه .


ایشالا
مامان پریسا
5 شهریور 92 7:59
سلام زهرا جون رسیدن به خیر.
جالبه تا ما تصمیم گرفتیم بریم یاسوج تقریبا نصف مردم ایران هم تصمیم گرفتن برن.
اینقد شلوغ بود که چایی برای سوزن انداختن نبوددرسته هواش خوب بود ولی ما تصمیم گرفتیم دیگه هیچ وقت گذرمون اون طرفا نیفته.


ا شما کی تصمیم گرفتین ما خبر نداشتیم.ما که رفتیم شلوغ بود ولی از اونجایی که بچه بافقیم جای سوزن انداختن سریع پیدا میکردیم.