♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

چه عجب از اینورا...😉😉😉

پیروزی یا پرسپولیس!!!

1392/2/22 12:45
1,967 بازدید
اشتراک گذاری

 

 تکمیل شد!

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوب هستین؟چه خبرا؟

منم که در فکر انتخابات هستم که چه بد موقع زمانش فرا رسیده.ادد وسطه امتحانات منتظر

نه دیگر از شور و حال 4 سال گذشته خبری است نه از تمرکز برا امتحاناتنیشخند

بیخیال این هم میگذرد و ما همان هستیم که بودیمقهر

وارد حواشی نمیشویم.دقیقا هفته قبل از تولد امیر علی با خانواده جناب همسر راهی یکی از نقاط دیدنی و خاص شهرمان شدیم به نام پیروزی!

اتفاق مهم و نابش این بود که اینبار با مینی بوس رفتیم و کلی صفا داد به هممون.یاده اردوهای مدرسمون افتادم.

ادامه مطلب داریم براتون ...

 

مینی بوس از آن شوهر خواهر شوهرمان بود و کلی با این اقدامش حال کردیم

وقتی گفتم پیروزی خاصه به خاطره چشمه ای هست که داره.

میگن این چشمه نظر کرده امام علیه.حالا قضیه اش رو نمیدونم.خیلیا اومدن اینجا و شفا گرفتن.

عکسایی که از چشمه گرفتم خیلی تار و بد شد برا همین فقط از درخت نخلش عکس گرفتم که مردم بهش کلی نخ بسته بودن برا حاجتشون

وقتی رسیدیم . عطیه خانم و امیرعلی سر نشستن پشت فرمون کلی با هم کل کل کردن

که امیرعلی ما قویتر بود و موفق شد

اینم یه نما از همون مینی بوس خاطره انگیز و بچه ها!

عمو اصغر با موتورش اومده بود

بدون شرح!

بدون شرح!

اینم یه مارمولکه صحرایی بخت برگشته.البته بافقیا بهش میگن حَسَن تخته اُو.علته این نامگذاری رو هم نمیدونم.چون خودمم تازه شنیدمنیشخند

امیرعلی و عمو کاظمش بالای کوه


اینم از کاسه یخ از خود راضیو لیبل نوشابه و سالاد توپی هایی که اضافه اومده بود از شب تولد

اینم یه نمای دیگه از کاسه یخمقلب

این همون کیکی بود که میخواستم و به قناد گفتم میخوام این شکلی باشه .ولی دیدین که چی آماده کرده بود.زمین تا آسمون با هم فرق داشتنیشخندعصبانی

اینم از امیرعلی ما که عشق تراکتوره در هنگام سم پاشی درختان پسته.امسال درختای پستمون کلی پسته داده.جاتون خالی موقع خوردنشونخوشمزه


راسی چنتا نکته بود که همیشه فراموش میکردم بنویسم:

1-امیرعلی من از همون موقعی که یاد گرفت راه بره .هیچ وقت ندیدم که دمپایی یا کفششو برعکس پا کنه.آخه خیلی از بچه هارو دیدم با اینکه خیلی از امیر من بزرگترن هنو لِنگ و لِنگ میپوشن زبان

2-امیر علی من همه (چ) ها رو (ت) تلفظ میکنه ،مثله تِراغ(چراغ)،تِرا(چرا) ولی (چ) های وسط کلمه رو درست میگه ،مثله:منچستِر،منوچهرنیشخند

3-(ج) ها رو هم (د) تلفظ میکنه،مثله:دوده(جوجه)

4-جشن روز کارگر رفته بودیم که امیرعلی گم میشه.خیلی ریلکس تو بغل یکی از انتظامات پیداش کرده باباشعینک


ای جانم اینم مریم سادات ،نی نی عمه زکیه.اینجا تقریبا 2 روزش بودماچ

اینم از اولین ته چین من.خیلی عالی شده بود.سارا مامان علی خوشتیپ دمت گرم برا دستور پختش.هر چی هم غیبت کردی نوش جونتزبان

امیر آقا نی نی عمه اشو دیده، یاده دوران طفولیتش کردهبغل

اینم کادوهای تولدش:

دایناسور قرمز>>>>>>>خاله محبوبه

غلتک قرمزه همونی که امیر دستش روشه با اون بستهه که توش چیزای زرد و قرمز و آبیهنیشخند>>>>محمد آقا و سید ابولفضل

ماشین پلیس>>>>>مهدی و علیرضا

کیف سی دی زرده با اون کیفه که عکس انگری روشه با یه سطل خمیر بازی که تو عکس نیس>>>>>کادو خودمهنیشخند

چادر عروسکی که تو پست قبلی بود با اون توپ زردا و 2 تا آدمک >>>>کادو عمو کاظم

لباس سورمه ای>>>>>کادو دایی محسن و زندایی سونیا

لباس طوسیه>>>>>محمد صادق و عطیه خانم

100 هزار تومن>>>>>بابای امیرعلی

50 هزار تومن با تالار پذیرایی>>>>>>بابا احمد و مامان منیر نیشخند

20هزار تومن>>>>>جناب مادر شوهر

20 هزار تومن>>>>>عمو اصغر

10 هزار تومن>>>>>عمو اسماعیل

لباس و شلوار که تو عکس نیس>>>>>>زهرا و زینب

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (110) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان مهنا
27 اردیبهشت 92 16:38
چ مینی بوس باکلاسی همچین گفتی مینی بوس گفتم حتما ازاین قدیمیاس


پس به اینا چی میگن.میگن مینی بوس دیگه.خواهر ما خاکی هسیم اهل کلاس ملاس نیسیم
زینبی
27 اردیبهشت 92 17:12
باشه. فعلا به همین یک متری روی دستایه خالم قناعت میکنم
اره که حرف گوش کنم ،پس چی فکر کردی زهرا
راستش خودم میخواستم واست بذارم چون فکر کنم قبلا هم ازم خواسته بودی اما این دفعه (باید) در کار بگو ترسیدم
چشم


به قیافت میاد از اون دخترای اهل ریسک باشی مثه خودم.

خوشمان آمد .ایکاش ازت یه چیز دیگه خواسته بودم
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:35
سلام زهرا خوشگله
در کل تمرکز امتحان نداشتی.بقیه بهونس
آخ جون مینی بوس.دوباره همسفر میشم یادم رفت چی بود


مینا اصن یه وضیه تو خونه ما.مثلا دمه امتحانامه من باید الان کله ام تو کتابام باشه.عوضش الان آشپز شدمو همش دارم غذاهای جدید میپزونم.
دقیقا همشونو بهونن
برو بخون
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:37
وای اینقدر چشمه دوست دارم.حالا نظر کردش که جای خود داره
چقدر رانندگی به امیر علی میاد
این آقایی که رو موتره شوهرته یا برادر شوهرت.سارا راست میگه ها شوهرت هر جا یه شکله


این برادر شوهر ترشیدمه.
مرد 1000 چهره اس شوهرم احتمالا.
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:40
آهان ایشون امو اصغر هستن

ای جان حسن تخته او خخخخخخمن دم حسن تخته او رو همیشه میبردیم.یه حالی میداد


چقد خشن.مینا اصن بهت نمیادا این کارا.

پسرای ما هم دمه بدبختو کندن.امیر هی میگفت بزارین زندگیشو بکنه
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:40
کاسه یخ رو آموزش بده.حال ندارم جای دیگه دنبال آموزشش بگردمخیلی خوشگله


مینا ایشالا میزارم آموزششو.فردا شوهرم رفت سرکار میگم گلای خوشکل بکنه بیاره تا درست کنم براتون
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:41
زهرا جون یه سوال
سس زرد و صورتی که رو سالاد ریختی چیه؟


همون سس مایونزه.زرده:زعفرونیه.صورتیه :رنگ خوراکیه
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:43
شما باغ پسته دارین؟؟؟؟
زهرا یعنی میکشمت بیای رشت برامون پسته نیاری.من گفتم از الان وگرنه اون جای باصفایی که تو ماسوله دوست داری عمرا" ببرمت.
بچه پولداریا


چه کنیم دیگه ما با هاشمی رفسنجانی رقابت میکنیم.
اگه فصلش باشه برات میارم عشقم
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:44
آفرین به امیر علیساقی از همون اول تا چند وقت پیش اشتباهی میپوشید
تو بغل انتظامات


ساقی که عذرش موجه اس بچه ام.حالا بگو چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:45
آخی مریم سادات
چه ته چینی دخترواقعا" دست سارا جون درد نکنه.معلومه خیلی اذیتش کردی


منو اذیت.اصن به قیافه من میاد.