♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

پیروزی یا پرسپولیس!!!

1392/2/22 12:45
2,039 بازدید
اشتراک گذاری

 

 تکمیل شد!

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوب هستین؟چه خبرا؟

منم که در فکر انتخابات هستم که چه بد موقع زمانش فرا رسیده.ادد وسطه امتحانات منتظر

نه دیگر از شور و حال 4 سال گذشته خبری است نه از تمرکز برا امتحاناتنیشخند

بیخیال این هم میگذرد و ما همان هستیم که بودیمقهر

وارد حواشی نمیشویم.دقیقا هفته قبل از تولد امیر علی با خانواده جناب همسر راهی یکی از نقاط دیدنی و خاص شهرمان شدیم به نام پیروزی!

اتفاق مهم و نابش این بود که اینبار با مینی بوس رفتیم و کلی صفا داد به هممون.یاده اردوهای مدرسمون افتادم.

ادامه مطلب داریم براتون ...

 

مینی بوس از آن شوهر خواهر شوهرمان بود و کلی با این اقدامش حال کردیم

وقتی گفتم پیروزی خاصه به خاطره چشمه ای هست که داره.

میگن این چشمه نظر کرده امام علیه.حالا قضیه اش رو نمیدونم.خیلیا اومدن اینجا و شفا گرفتن.

عکسایی که از چشمه گرفتم خیلی تار و بد شد برا همین فقط از درخت نخلش عکس گرفتم که مردم بهش کلی نخ بسته بودن برا حاجتشون

وقتی رسیدیم . عطیه خانم و امیرعلی سر نشستن پشت فرمون کلی با هم کل کل کردن

که امیرعلی ما قویتر بود و موفق شد

اینم یه نما از همون مینی بوس خاطره انگیز و بچه ها!

عمو اصغر با موتورش اومده بود

بدون شرح!

بدون شرح!

اینم یه مارمولکه صحرایی بخت برگشته.البته بافقیا بهش میگن حَسَن تخته اُو.علته این نامگذاری رو هم نمیدونم.چون خودمم تازه شنیدمنیشخند

امیرعلی و عمو کاظمش بالای کوه


اینم از کاسه یخ از خود راضیو لیبل نوشابه و سالاد توپی هایی که اضافه اومده بود از شب تولد

اینم یه نمای دیگه از کاسه یخمقلب

این همون کیکی بود که میخواستم و به قناد گفتم میخوام این شکلی باشه .ولی دیدین که چی آماده کرده بود.زمین تا آسمون با هم فرق داشتنیشخندعصبانی

اینم از امیرعلی ما که عشق تراکتوره در هنگام سم پاشی درختان پسته.امسال درختای پستمون کلی پسته داده.جاتون خالی موقع خوردنشونخوشمزه


راسی چنتا نکته بود که همیشه فراموش میکردم بنویسم:

1-امیرعلی من از همون موقعی که یاد گرفت راه بره .هیچ وقت ندیدم که دمپایی یا کفششو برعکس پا کنه.آخه خیلی از بچه هارو دیدم با اینکه خیلی از امیر من بزرگترن هنو لِنگ و لِنگ میپوشن زبان

2-امیر علی من همه (چ) ها رو (ت) تلفظ میکنه ،مثله تِراغ(چراغ)،تِرا(چرا) ولی (چ) های وسط کلمه رو درست میگه ،مثله:منچستِر،منوچهرنیشخند

3-(ج) ها رو هم (د) تلفظ میکنه،مثله:دوده(جوجه)

4-جشن روز کارگر رفته بودیم که امیرعلی گم میشه.خیلی ریلکس تو بغل یکی از انتظامات پیداش کرده باباشعینک


ای جانم اینم مریم سادات ،نی نی عمه زکیه.اینجا تقریبا 2 روزش بودماچ

اینم از اولین ته چین من.خیلی عالی شده بود.سارا مامان علی خوشتیپ دمت گرم برا دستور پختش.هر چی هم غیبت کردی نوش جونتزبان

امیر آقا نی نی عمه اشو دیده، یاده دوران طفولیتش کردهبغل

اینم کادوهای تولدش:

دایناسور قرمز>>>>>>>خاله محبوبه

غلتک قرمزه همونی که امیر دستش روشه با اون بستهه که توش چیزای زرد و قرمز و آبیهنیشخند>>>>محمد آقا و سید ابولفضل

ماشین پلیس>>>>>مهدی و علیرضا

کیف سی دی زرده با اون کیفه که عکس انگری روشه با یه سطل خمیر بازی که تو عکس نیس>>>>>کادو خودمهنیشخند

چادر عروسکی که تو پست قبلی بود با اون توپ زردا و 2 تا آدمک >>>>کادو عمو کاظم

لباس سورمه ای>>>>>کادو دایی محسن و زندایی سونیا

لباس طوسیه>>>>>محمد صادق و عطیه خانم

100 هزار تومن>>>>>بابای امیرعلی

50 هزار تومن با تالار پذیرایی>>>>>>بابا احمد و مامان منیر نیشخند

20هزار تومن>>>>>جناب مادر شوهر

20 هزار تومن>>>>>عمو اصغر

10 هزار تومن>>>>>عمو اسماعیل

لباس و شلوار که تو عکس نیس>>>>>>زهرا و زینب

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (110) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان یلدا و سروش
26 اردیبهشت 92 1:24
اول گردش و تفریح تون همیشه بخوشی باشه.
من که اون مارمولک رو اصلا نگاه نکردم زودی عکس رو رد کردم

دوم امیر علی جون همه کادوهات مبارکت باشه عزیزم.

سوم اون چیزیکه توش قرمز و آبی و زرد داره اسمش بولینگه


ای بابا چرا مارمولک به اون خوشکلی و بزرگی.
آره مینا مامانه متین هم گفته بود بولینگه.چیکار کنیم دیگه با هلی کوپتر از پشت کوه اومدیم دیگه.سوادم که نداریم
مامان یلدا و سروش
26 اردیبهشت 92 1:25
راستی ما با یه وب جدید اومدیم


ایشالا این جدیده رو هم لینک میکنم
مامانی
26 اردیبهشت 92 1:55
عکسای زبیایی بود اگه رمز بدین ما هم میریم می خونیم راستی به سرنمی زنید چرا؟


رمزو خصوصی گذاشتم برات عزیزم
زن دایی
26 اردیبهشت 92 7:49
سلام.وای قربونش برم دلم واسه امیر خوشگله تنگ شده خفن.مخصوصا تو اون عکسه که یاد دوران طفولیتش افتاده.
بووووووووس.


سلام.
امروز میاین بافق مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زن دایی
26 اردیبهشت 92 7:50
واییییییییییییی چه تهچینی.دمت گرم.نوش جونتون.


بله دیگه عروس ما اینیم دیگه.
زینبی
26 اردیبهشت 92 10:22
آخ استخر که نگو تو گرما چه صفایی داره.

خوب دیگه تپل خانواده ام دیگه
اما فکر کنم تو باربی خانواده باشی. درسته؟؟؟
دلم میخواد هرچه زودتر تابستون بشه.
در ضمن چون باحال بودی از اول باهاتم.


زینب ایکاش اینجا بودی تا باهم بریم استخر.

دقیقا این تیکه باربی رو خوب اومدی.نسبت به مامانمو آبجیم باربی ترم.ولی عروسمون کارو خراب کرده دیگه آخه اون باربی تره :دی

باحالی از خودته
زن دایی
26 اردیبهشت 92 10:50
به خان داداشت بگو که هوس کرده نیایم بافق.خودش هر روز هر روز میاد شمارو میبینه نوبت من که میشه میگه نمیخواد بریم.
راستی ببخشید مانتوهاتو دیروز یادش رفته بود بیاره امروز واست میاره.بازم ممنونم




ای بابا پاشین بیاین.ما هم دل داریما.نه بابا من که خیلی کم محسنو میبینم.گهگاه

اشکال نداره دارم مانتو پیشت باشه
زن دایی
26 اردیبهشت 92 11:56
فدات خواهر.نمیدونم آقامون هوس کرده دکوراسیون هالمونو تغییر بده.اگه مانتو هارو اورد بهش بگو بیاید بافق.


او مای گاد.دکوراسیونتون منو کشته.همونجوری که خوب بود.آقاتون چه خوش ذوقن و با حوصله.چِتو شده،شاید چشم خورده

باشه اگه دیدمش حتما
زینبی
26 اردیبهشت 92 12:47
نه بابا خوب که نیستم اونجا، آخه شنای من کر کر خندست. اونم تو یک متری
اونوقت فقط باید مینشستی نگاه من میکردی.
منظورم بین خانواده خودت و خاله اشرف دیگه.


من باید عکستو ببینم.زینب فردا اومدم وبلاگت باید عکستو گذاشته باشیا با رمز هم باشه که یهو ندزدنت

نه بابا .شوخی میکنی 1 متری.آخه روت میشه بری 1 متری؟

آره اونجورشم از همه باربی ترم تقریبا
زینبی
27 اردیبهشت 92 13:05
چکنیم دیگه. 5 متری جامون نمیدن

واست گذاشتم . رمز هم خصوصی گذاشتم.

نخندیاااااااااااااااااااااااااااا

در اصرع وقت حتما باربی ترش رو میذارم واست.


تو بیا بافق من خودم یادت میدم.
ایولا چه حرف گوش کنی تو دختر
پس منتظره اونم هستما