♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

پیروزی یا پرسپولیس!!!

1392/2/22 12:45
1,696 بازدید
اشتراک گذاری

 

 تکمیل شد!

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوب هستین؟چه خبرا؟

منم که در فکر انتخابات هستم که چه بد موقع زمانش فرا رسیده.ادد وسطه امتحانات منتظر

نه دیگر از شور و حال 4 سال گذشته خبری است نه از تمرکز برا امتحاناتنیشخند

بیخیال این هم میگذرد و ما همان هستیم که بودیمقهر

وارد حواشی نمیشویم.دقیقا هفته قبل از تولد امیر علی با خانواده جناب همسر راهی یکی از نقاط دیدنی و خاص شهرمان شدیم به نام پیروزی!

اتفاق مهم و نابش این بود که اینبار با مینی بوس رفتیم و کلی صفا داد به هممون.یاده اردوهای مدرسمون افتادم.

ادامه مطلب داریم براتون ...

 

مینی بوس از آن شوهر خواهر شوهرمان بود و کلی با این اقدامش حال کردیم

وقتی گفتم پیروزی خاصه به خاطره چشمه ای هست که داره.

میگن این چشمه نظر کرده امام علیه.حالا قضیه اش رو نمیدونم.خیلیا اومدن اینجا و شفا گرفتن.

عکسایی که از چشمه گرفتم خیلی تار و بد شد برا همین فقط از درخت نخلش عکس گرفتم که مردم بهش کلی نخ بسته بودن برا حاجتشون

وقتی رسیدیم . عطیه خانم و امیرعلی سر نشستن پشت فرمون کلی با هم کل کل کردن

که امیرعلی ما قویتر بود و موفق شد

اینم یه نما از همون مینی بوس خاطره انگیز و بچه ها!

عمو اصغر با موتورش اومده بود

بدون شرح!

بدون شرح!

اینم یه مارمولکه صحرایی بخت برگشته.البته بافقیا بهش میگن حَسَن تخته اُو.علته این نامگذاری رو هم نمیدونم.چون خودمم تازه شنیدمنیشخند

امیرعلی و عمو کاظمش بالای کوه


اینم از کاسه یخ از خود راضیو لیبل نوشابه و سالاد توپی هایی که اضافه اومده بود از شب تولد

اینم یه نمای دیگه از کاسه یخمقلب

این همون کیکی بود که میخواستم و به قناد گفتم میخوام این شکلی باشه .ولی دیدین که چی آماده کرده بود.زمین تا آسمون با هم فرق داشتنیشخندعصبانی

اینم از امیرعلی ما که عشق تراکتوره در هنگام سم پاشی درختان پسته.امسال درختای پستمون کلی پسته داده.جاتون خالی موقع خوردنشونخوشمزه


راسی چنتا نکته بود که همیشه فراموش میکردم بنویسم:

1-امیرعلی من از همون موقعی که یاد گرفت راه بره .هیچ وقت ندیدم که دمپایی یا کفششو برعکس پا کنه.آخه خیلی از بچه هارو دیدم با اینکه خیلی از امیر من بزرگترن هنو لِنگ و لِنگ میپوشن زبان

2-امیر علی من همه (چ) ها رو (ت) تلفظ میکنه ،مثله تِراغ(چراغ)،تِرا(چرا) ولی (چ) های وسط کلمه رو درست میگه ،مثله:منچستِر،منوچهرنیشخند

3-(ج) ها رو هم (د) تلفظ میکنه،مثله:دوده(جوجه)

4-جشن روز کارگر رفته بودیم که امیرعلی گم میشه.خیلی ریلکس تو بغل یکی از انتظامات پیداش کرده باباشعینک


ای جانم اینم مریم سادات ،نی نی عمه زکیه.اینجا تقریبا 2 روزش بودماچ

اینم از اولین ته چین من.خیلی عالی شده بود.سارا مامان علی خوشتیپ دمت گرم برا دستور پختش.هر چی هم غیبت کردی نوش جونتزبان

امیر آقا نی نی عمه اشو دیده، یاده دوران طفولیتش کردهبغل

اینم کادوهای تولدش:

دایناسور قرمز>>>>>>>خاله محبوبه

غلتک قرمزه همونی که امیر دستش روشه با اون بستهه که توش چیزای زرد و قرمز و آبیهنیشخند>>>>محمد آقا و سید ابولفضل

ماشین پلیس>>>>>مهدی و علیرضا

کیف سی دی زرده با اون کیفه که عکس انگری روشه با یه سطل خمیر بازی که تو عکس نیس>>>>>کادو خودمهنیشخند

چادر عروسکی که تو پست قبلی بود با اون توپ زردا و 2 تا آدمک >>>>کادو عمو کاظم

لباس سورمه ای>>>>>کادو دایی محسن و زندایی سونیا

لباس طوسیه>>>>>محمد صادق و عطیه خانم

100 هزار تومن>>>>>بابای امیرعلی

50 هزار تومن با تالار پذیرایی>>>>>>بابا احمد و مامان منیر نیشخند

20هزار تومن>>>>>جناب مادر شوهر

20 هزار تومن>>>>>عمو اصغر

10 هزار تومن>>>>>عمو اسماعیل

لباس و شلوار که تو عکس نیس>>>>>>زهرا و زینب

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (110) ارسال نظر
اتنا مامان نگین
22 اردیبهشت 92 13:09
خوش باشید همیشه وای گفتی اردوهای مدرسه چقد با حال بود مخصوصا همین قسمت تو اتوبوس یا مینی بوسش .امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشید .


آره یادش بخیر
محمد
22 اردیبهشت 92 13:37
شادباشیدوسلامت
زن دایی
22 اردیبهشت 92 13:41
قربونش برم با اون حرف زدناش.زهرایی جون کیک تولد امیر هم خوب بود انقدر تلقین منفی نکن خواهر.و اما کاسه یخت تو حلقم .منو کشته این هنرای شکوفا شدت


اما اونی که میخواستم و قناد تعریف میکرد حتی از اینم خوشکلتر میشه نبود.
بابای ملیسا
22 اردیبهشت 92 13:41
با سلام . وبلاگ ملیسا جان با موضوع یه تیکه بهشت روی زمین به نام شیرخوارگاه آمنه به روز شد . خوشحال میشیم مراجعه کنید و با نظرات زیباتون ما رو دلشاد کنید . منتظر شما هستیم .
زن دایی
22 اردیبهشت 92 13:43
راستی با این عکس مارمولکت اصلا حال نکردم.حالم خراب شد.ولی ازین ایده وبلاگت خوشمان آمد .ولی کاش به جای برگ گل میزاشتی اخه هنوز 5 ماه مونده به پاییز که برگا بریزن


باحاله که مارمولکه.
برگا تبدیل میشن به راکون.یه ذره دقت کن عروس
زهره
22 اردیبهشت 92 17:20
هنوزاین کوهستان گردیتون تمام نشده ؟؟؟

درمورد کیک حق باتوبود کلی باعکسش فرق می کرد ولی خداروشکرکیک مهتاب اینجوری نبود هم از نظرمزه پرمغز وخوشمزه بود هم از نظرظاهری عین خودش دراومده بودولی به قول زندایی تلقین منفی نکن ایشاالله سال دیگه ........


نه بابا این فک و فامیلی که مادادریم .همه اهل گردشن خوشبختانه.چرا یه مدت به خاطره امتحانا و نی نی عمه تعطیله ولی باز شروع میشه

من زیاد آدم منفی نیسم ولی با اون تعریفایی که آقای امیدوار میکرد من خیلی امید داشتم که از عکسی که دادم بهتر میشه.
زینبی
22 اردیبهشت 92 21:09
بهههههههههههههههههههههههه به زهرا جون ،اکتیو شدی دختر.
سفر به خیر، جای من خالی صندلی آخر مینی بوس
یاد سرویس دوران دبیرستانم افتادم با شر گریهای من
خوش به حالتون.
منکه خونه نشین شدم با امتحانا.فردا اولیش رو دارم.فک و فامیل میرن اما من طفلی باید بشینم خونه.
اما تلافیش رو در میارم، غمت نباشه
راستی اینم بگم امیر جون خیلی شبیه خودت شده.
اینم بگم همه چی بیست بود واسه تولد امیری
حرص نخور خواهر


به به زینب خانم خودمون.
گفتمت که میخوام یه پست بزارم ازاونایی که جا موندن.
واقعا جات خالی.عجب حالی دادا.یعنی بعد از 7-8 سال بود که سوار مینی بوس میشدم.آخرین بار که سوار شدم سرویس هنرستانمون بود.

زینبی مهم اینه که قبل از انتخابات تموم میشه امتحانات من چی بگم که تا 10 تیر طول میکشه

زینبی
22 اردیبهشت 92 21:10
میگما یه پست واسه کادو هاش هم بذار دیگه.


گذاشتم بیا ببین
زینبی
22 اردیبهشت 92 21:12
بچه ها بامزه حرف میزنن. منکه اون روز قسمت نشد صداش رو خوب بشنوم.
ایشالله سری بعد


ایشــــــــــــــــــــــالا
زن دایی
23 اردیبهشت 92 8:00
خواهر جان میدونم برگا به اینیکه گفتی تبدیل میشن اما خب گل نمیتونه به راکون تبدیل بشه؟؟


اینم یه حرفیه!

به درخواست امیر که عشقه هندونس.براش هندونشو گذاشتم