امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

پیروزی یا پرسپولیس!!!

1392/2/22 12:45
2,610 بازدید
اشتراک گذاری

 

 تکمیل شد!

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوب هستین؟چه خبرا؟

منم که در فکر انتخابات هستم که چه بد موقع زمانش فرا رسیده.ادد وسطه امتحانات منتظر

نه دیگر از شور و حال 4 سال گذشته خبری است نه از تمرکز برا امتحاناتنیشخند

بیخیال این هم میگذرد و ما همان هستیم که بودیمقهر

وارد حواشی نمیشویم.دقیقا هفته قبل از تولد امیر علی با خانواده جناب همسر راهی یکی از نقاط دیدنی و خاص شهرمان شدیم به نام پیروزی!

اتفاق مهم و نابش این بود که اینبار با مینی بوس رفتیم و کلی صفا داد به هممون.یاده اردوهای مدرسمون افتادم.

ادامه مطلب داریم براتون ...

 

مینی بوس از آن شوهر خواهر شوهرمان بود و کلی با این اقدامش حال کردیم

وقتی گفتم پیروزی خاصه به خاطره چشمه ای هست که داره.

میگن این چشمه نظر کرده امام علیه.حالا قضیه اش رو نمیدونم.خیلیا اومدن اینجا و شفا گرفتن.

عکسایی که از چشمه گرفتم خیلی تار و بد شد برا همین فقط از درخت نخلش عکس گرفتم که مردم بهش کلی نخ بسته بودن برا حاجتشون

وقتی رسیدیم . عطیه خانم و امیرعلی سر نشستن پشت فرمون کلی با هم کل کل کردن

که امیرعلی ما قویتر بود و موفق شد

اینم یه نما از همون مینی بوس خاطره انگیز و بچه ها!

عمو اصغر با موتورش اومده بود

بدون شرح!

بدون شرح!

اینم یه مارمولکه صحرایی بخت برگشته.البته بافقیا بهش میگن حَسَن تخته اُو.علته این نامگذاری رو هم نمیدونم.چون خودمم تازه شنیدمنیشخند

امیرعلی و عمو کاظمش بالای کوه


اینم از کاسه یخ از خود راضیو لیبل نوشابه و سالاد توپی هایی که اضافه اومده بود از شب تولد

اینم یه نمای دیگه از کاسه یخمقلب

این همون کیکی بود که میخواستم و به قناد گفتم میخوام این شکلی باشه .ولی دیدین که چی آماده کرده بود.زمین تا آسمون با هم فرق داشتنیشخندعصبانی

اینم از امیرعلی ما که عشق تراکتوره در هنگام سم پاشی درختان پسته.امسال درختای پستمون کلی پسته داده.جاتون خالی موقع خوردنشونخوشمزه


راسی چنتا نکته بود که همیشه فراموش میکردم بنویسم:

1-امیرعلی من از همون موقعی که یاد گرفت راه بره .هیچ وقت ندیدم که دمپایی یا کفششو برعکس پا کنه.آخه خیلی از بچه هارو دیدم با اینکه خیلی از امیر من بزرگترن هنو لِنگ و لِنگ میپوشن زبان

2-امیر علی من همه (چ) ها رو (ت) تلفظ میکنه ،مثله تِراغ(چراغ)،تِرا(چرا) ولی (چ) های وسط کلمه رو درست میگه ،مثله:منچستِر،منوچهرنیشخند

3-(ج) ها رو هم (د) تلفظ میکنه،مثله:دوده(جوجه)

4-جشن روز کارگر رفته بودیم که امیرعلی گم میشه.خیلی ریلکس تو بغل یکی از انتظامات پیداش کرده باباشعینک


ای جانم اینم مریم سادات ،نی نی عمه زکیه.اینجا تقریبا 2 روزش بودماچ

اینم از اولین ته چین من.خیلی عالی شده بود.سارا مامان علی خوشتیپ دمت گرم برا دستور پختش.هر چی هم غیبت کردی نوش جونتزبان

امیر آقا نی نی عمه اشو دیده، یاده دوران طفولیتش کردهبغل

اینم کادوهای تولدش:

دایناسور قرمز>>>>>>>خاله محبوبه

غلتک قرمزه همونی که امیر دستش روشه با اون بستهه که توش چیزای زرد و قرمز و آبیهنیشخند>>>>محمد آقا و سید ابولفضل

ماشین پلیس>>>>>مهدی و علیرضا

کیف سی دی زرده با اون کیفه که عکس انگری روشه با یه سطل خمیر بازی که تو عکس نیس>>>>>کادو خودمهنیشخند

چادر عروسکی که تو پست قبلی بود با اون توپ زردا و 2 تا آدمک >>>>کادو عمو کاظم

لباس سورمه ای>>>>>کادو دایی محسن و زندایی سونیا

لباس طوسیه>>>>>محمد صادق و عطیه خانم

100 هزار تومن>>>>>بابای امیرعلی

50 هزار تومن با تالار پذیرایی>>>>>>بابا احمد و مامان منیر نیشخند

20هزار تومن>>>>>جناب مادر شوهر

20 هزار تومن>>>>>عمو اصغر

10 هزار تومن>>>>>عمو اسماعیل

لباس و شلوار که تو عکس نیس>>>>>>زهرا و زینب

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (110)

اتنا مامان نگین
22 اردیبهشت 92 13:09
خوش باشید همیشه وای گفتی اردوهای مدرسه چقد با حال بود مخصوصا همین قسمت تو اتوبوس یا مینی بوسش .امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشید .


آره یادش بخیر
محمد
22 اردیبهشت 92 13:37
شادباشیدوسلامت
زن دایی
22 اردیبهشت 92 13:41
قربونش برم با اون حرف زدناش.زهرایی جون کیک تولد امیر هم خوب بود انقدر تلقین منفی نکن خواهر.و اما کاسه یخت تو حلقم .منو کشته این هنرای شکوفا شدت


اما اونی که میخواستم و قناد تعریف میکرد حتی از اینم خوشکلتر میشه نبود.
بابای ملیسا
22 اردیبهشت 92 13:41
با سلام . وبلاگ ملیسا جان با موضوع یه تیکه بهشت روی زمین به نام شیرخوارگاه آمنه به روز شد . خوشحال میشیم مراجعه کنید و با نظرات زیباتون ما رو دلشاد کنید . منتظر شما هستیم .
زن دایی
22 اردیبهشت 92 13:43
راستی با این عکس مارمولکت اصلا حال نکردم.حالم خراب شد.ولی ازین ایده وبلاگت خوشمان آمد .ولی کاش به جای برگ گل میزاشتی اخه هنوز 5 ماه مونده به پاییز که برگا بریزن


باحاله که مارمولکه.
برگا تبدیل میشن به راکون.یه ذره دقت کن عروس
زهره
22 اردیبهشت 92 17:20
هنوزاین کوهستان گردیتون تمام نشده ؟؟؟

درمورد کیک حق باتوبود کلی باعکسش فرق می کرد ولی خداروشکرکیک مهتاب اینجوری نبود هم از نظرمزه پرمغز وخوشمزه بود هم از نظرظاهری عین خودش دراومده بودولی به قول زندایی تلقین منفی نکن ایشاالله سال دیگه ........


نه بابا این فک و فامیلی که مادادریم .همه اهل گردشن خوشبختانه.چرا یه مدت به خاطره امتحانا و نی نی عمه تعطیله ولی باز شروع میشه

من زیاد آدم منفی نیسم ولی با اون تعریفایی که آقای امیدوار میکرد من خیلی امید داشتم که از عکسی که دادم بهتر میشه.
زینبی
22 اردیبهشت 92 21:09
بهههههههههههههههههههههههه به زهرا جون ،اکتیو شدی دختر.
سفر به خیر، جای من خالی صندلی آخر مینی بوس
یاد سرویس دوران دبیرستانم افتادم با شر گریهای من
خوش به حالتون.
منکه خونه نشین شدم با امتحانا.فردا اولیش رو دارم.فک و فامیل میرن اما من طفلی باید بشینم خونه.
اما تلافیش رو در میارم، غمت نباشه
راستی اینم بگم امیر جون خیلی شبیه خودت شده.
اینم بگم همه چی بیست بود واسه تولد امیری
حرص نخور خواهر


به به زینب خانم خودمون.
گفتمت که میخوام یه پست بزارم ازاونایی که جا موندن.
واقعا جات خالی.عجب حالی دادا.یعنی بعد از 7-8 سال بود که سوار مینی بوس میشدم.آخرین بار که سوار شدم سرویس هنرستانمون بود.

زینبی مهم اینه که قبل از انتخابات تموم میشه امتحانات من چی بگم که تا 10 تیر طول میکشه

زینبی
22 اردیبهشت 92 21:10
میگما یه پست واسه کادو هاش هم بذار دیگه.


گذاشتم بیا ببین
زینبی
22 اردیبهشت 92 21:12
بچه ها بامزه حرف میزنن. منکه اون روز قسمت نشد صداش رو خوب بشنوم.
ایشالله سری بعد


ایشــــــــــــــــــــــالا
زن دایی
23 اردیبهشت 92 8:00
خواهر جان میدونم برگا به اینیکه گفتی تبدیل میشن اما خب گل نمیتونه به راکون تبدیل بشه؟؟


اینم یه حرفیه!

به درخواست امیر که عشقه هندونس.براش هندونشو گذاشتم
fatima
23 اردیبهشت 92 8:32
به به چه خانم با سلیقه ای کاسه های یخت واقعا زیبا بود


قربونت
مامان متین
23 اردیبهشت 92 11:54
ایول به شما .همیشه خوش باشید. منم سفر با مینی بوس رو خیلی دوست دارم اونم خانوادگی .ولی چه میشه کرد همه فامیلا فیس و افادشون زیاده.
بگذریم. ماشالله هنرهات منو کشته چه کاسه یخت خوشگله


کیه که دوس نداشته باشه سفر خانوادگی رو با مینی بوس.

چشات خوشکل میبینه
پریا
23 اردیبهشت 92 15:35
وبلاگ نازی داری به وبلاگ منم سری بزن .


مرسی عزیزم.وبلاگتو دیدم جالبناک بود
زینبی
23 اردیبهشت 92 17:50
جانم ماشالله چه نی نی نازی.خدا واسه مامان باباش ببخشتش.


مرسی عزیزم.دختر خواهر شوهره دیگه
زینبی
23 اردیبهشت 92 17:53
میگما عجب ته چین پر ملاتی
گرسنم شد، از صبح کلاس بودم تازه رسیدم.اس که دادی ،ناهار نخورده گفتم بیام ببینم چه خبره که از جیبم نره.


مگه فرجتون شروع نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زینبی
23 اردیبهشت 92 17:56
ایول به این کادوهاااااااااااااااااااااااا
دستشون درد نکنه.
راستی یه عکس از زینب جون بذار ببینم چه خانم نازی هست مثل خودم


اتفاقا از زینب داییم عکس گذاشتم تو پستای قبله .واسا یه نگاه بندازم
http://www.niniweblog.com/upl/amiralijigar/13661110726.jpg?88


ساپورت قرمزه زینبه.یه بچه شَتو شوتیه که نگو
زینبی
23 اردیبهشت 92 17:57
میگما زهرااااااااااااااااااااااااا
هندونه گذاشتنت تو حلقم دختر.
بدجور هوس کردم


امیر انتخاب کرد.به اینا میگه بازی.قربونش برم
هنگامه
23 اردیبهشت 92 20:18
وای چه بانمکه این هندوانه خیلی بانمک بود ماشاء الله امیر علی خان خدا برایت حفظش کنه


قربونت هنگامه جون
زن دایی
24 اردیبهشت 92 9:54
هندونه ها هم قشنگن.امیر این بوس تقدیم به تو
بوووووووووووووووووووووووووس


خوشحالم پسندیدی عروس.این دیگه به سلیقه امیرعلی بود
مامان محمد و ساقی
24 اردیبهشت 92 14:19
سلام
اومدم سر بزنم دیدم پست گذاشتی
همشو خوندم
دیرم شده دارم میرم
ولی میام برای کامنت گذاری شدید


حتما میخوای بری ناهار بخوری که عجله داری؟

بیا منتظرتم
زینبی
24 اردیبهشت 92 14:22
فرجه چی خواهر.
نگو که دلم خونه از دست....
تا 28 اردیبهشت رسما کلاس میریم. از 23 اردیبهشت امتحان ترم آزمایشگاه داریم میدیم. و از 2 خرداد امتحان تئوری.

خداییش حال میکنی با این برنامه زیبای من؟


نه بابا.شوخی میکنی؟
ما دیگه از هفته دیگه کلاس نمیریم.فقط 3 شنبه میریم امتحان کارگاهمونو میدیمو .تعطیلیم تا 13 خرداد



اصن فکر نکردن یه ذره میخواین درس بخونینا :دی
زینبی
24 اردیبهشت 92 14:24
میگما مث خودم تپله
چه تفهمی.

حالا زهرا ای که وگفتی یعنی چه؟؟؟
شته شوتیه؟؟؟!!!!


نگو تو هم تپلی !اصن به صدات نمیومدا :دی

شَتُ شوت یعنی که خیلی پَرته .قرتی پرتیه.گرفتی؟یا بیشتر توضیح بدم
زینبی
24 اردیبهشت 92 14:27
میدونستم سلیقه امیر علی از مامانش بهتر، در این که شکی نیست.
شوخی کردم عزیز.
میگه بازی واسه اینه که شبیه این توپ بادی های هندونه شکله.


نگو مامانشم خوش سلیقه اس.بعضی وقتا چشم میخورم.



شاید همون فکرو کرده
مامان متین
24 اردیبهشت 92 14:47
کادوهاش مبارک.
در ضمن اون چیزای قرمز و زرد وابی بولینگ


ایول بولینگ.همین هی میخواسم بگما.سر زبونم بودا ولی نمیومد تا بنویسم.
مرجان مامان آران
24 اردیبهشت 92 19:23
به به هميشه به گردششششششششش
چه حالي داد جاي ما خاليي
كادوهاي خوشگلشم مباركككك
چه اسم جالب داشت مارمولكهههههه
افرين كه انقدر ريلكسيييييي بچه گم شد


من اصن خبر نداشتم که گم شده.وقتی اومدم تو ماشین خودش داشت تعریف میکرد که گم شده.
زینبی
24 اردیبهشت 92 21:27
خوش به حالتون واقعا.
الان من فردا امتحان دارم .حس خوندنش نا نیست.مجبورم شب زنده داری کنم تا تموم شه.

واسم دعا کن زهرا.




الهییییییییییییییییییی ایشالا زینب جونم با بهترین نمره ها این ترمو تموم کنی
زینبی
24 اردیبهشت 92 21:32
صدام گول زننده بود پس
شوخی کردم ، نیم کیلو اضافه وزن دارم، اونم بعد امتحانا با باشگاه و ورزش و پیاده روی حل میشه.
اره قربونت قرتی پرتی رو گرفتم.


نیم کیلو تو به این میگی اضافه وزن.من که 7-8 -10 کیلو اضافه وزن دارم چی بگم پسسسسسسسسسسسسسسسسسس
آرزومه زود امتحانا تموم شه برم اسنخر.دلم لک زده برا شنا کردن
زینبی
24 اردیبهشت 92 21:35
اختیار داری خواهر.
ماشالله هزار ماشالله اکتیو و خوش سلیقه ای.
کلا من با آدمای اکتیو حال میکنم. توهم یکیش.



قربونت.کمال همنشینی در ما اثر کرد.به خاطر خودته دیگه
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:44
سلام زهرا جون.انشاالله امتحاناتت رو به خوبي بگذروني و در انتخابات يا همون حماسه سياسي با جديت شركت كني


ایشالا خدا از دهنت بشنوه خواهر.

اینقده دلم برا کل کل تنگ شده که نگو.
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:45
من دقيقا يه عكس عينه اميرعلي دارم تو ميني بوس مدرسمون
راستي اينجا كه رفتين احيانا سوراخ نبود


بزار ببینیم.


اتفاقا 6 تا سوراخ آبی رنگ داشت خفننننننننننن
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:46
قربونش برم چه فيگوري گرفته پشت فرمون


عشقه ماشین بزرگه دیگه.
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:47
حسن تخته او
حالا چرا گرفتينش؟گناه داره


این اسما و واژه ها تازه کمه کمشه.یه عالمه از این لغاته بامزه داریم ما بافقیا

مردم آزار که کم نیس خواهر.
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:48
كاش از مراحل ساخت كاسه يخ عكس گرفته بودي ميذاشتم تو وب آشپزي...جانه من دوباره انجام بده با عكساي خوشگل




باشه چون تو گفتی


البته سر فرصتا
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:49
اي جان...راننده پايه يك
جدا هرجا گير مياري از بچه عكس ميگيريا


حالا دیگه دوربینم دارم.هی فرتو فرت عکس میگیرم.

وقتی دوربین دسمه خواهر شوهر و جاریا میگن ای خدا باز این اومد با دوربینش
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:50
من هوسه پسته كردممممم


پسته تازههههههههههههههههههههه
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:52
قربونت بشه خاله
تقدر من تو رو دوست دارم ...ترا نمياي خونمون...برات دوده كباب ترب درست مي كنم...تاق بشي تله بشي


وای فکرشو بکن
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:52
آخي...قدمش مبارك..روزيه خودت بشه و من


شما که بله ایشالا.ولی قربونت دور منو خط بکش ما از اینجور چیزا نمیخوایم
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:54
اي جاااااااانم...اين ته چين پلوپزيههههههه...چه خوب شده
ولي خداييش فحش نه ولي خيلي حرف بهت زدم...به خصوص وقتي پرسيدي برنجو زنده تر دربيارم يا نه؟حلال كن
عكسشو فردا ميذارم تو آشپزخون...الان حال ندارم


خیلی خوب شده بودا.دمت گرم


سارا دختر درک کن بار اولم بود از اینجور غذاها میپختم.با اینجور واژه ها هم اصن آشنایی ندارم خوووووووووووو
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:54
دست همه درد نكنه..همه كادوها مفيد و قشنگن


چی بگم والااااااااااااااا
مامان علي خوشتيپ
25 اردیبهشت 92 1:55
نصف شبي هوس هندونه كرديم


شما خانوادگی میاین وبلاگه ما؟یا خودتو مثه من جمع بستی؟
خرجش فقط یه چاقوئه
مامان یلدا و سروش
26 اردیبهشت 92 1:24
اول گردش و تفریح تون همیشه بخوشی باشه.
من که اون مارمولک رو اصلا نگاه نکردم زودی عکس رو رد کردم

دوم امیر علی جون همه کادوهات مبارکت باشه عزیزم.

سوم اون چیزیکه توش قرمز و آبی و زرد داره اسمش بولینگه


ای بابا چرا مارمولک به اون خوشکلی و بزرگی.
آره مینا مامانه متین هم گفته بود بولینگه.چیکار کنیم دیگه با هلی کوپتر از پشت کوه اومدیم دیگه.سوادم که نداریم
مامان یلدا و سروش
26 اردیبهشت 92 1:25
راستی ما با یه وب جدید اومدیم


ایشالا این جدیده رو هم لینک میکنم
مامانی
26 اردیبهشت 92 1:55
عکسای زبیایی بود اگه رمز بدین ما هم میریم می خونیم راستی به سرنمی زنید چرا؟


رمزو خصوصی گذاشتم برات عزیزم
زن دایی
26 اردیبهشت 92 7:49
سلام.وای قربونش برم دلم واسه امیر خوشگله تنگ شده خفن.مخصوصا تو اون عکسه که یاد دوران طفولیتش افتاده.
بووووووووس.


سلام.
امروز میاین بافق مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زن دایی
26 اردیبهشت 92 7:50
واییییییییییییی چه تهچینی.دمت گرم.نوش جونتون.


بله دیگه عروس ما اینیم دیگه.
زینبی
26 اردیبهشت 92 10:22
آخ استخر که نگو تو گرما چه صفایی داره.

خوب دیگه تپل خانواده ام دیگه
اما فکر کنم تو باربی خانواده باشی. درسته؟؟؟
دلم میخواد هرچه زودتر تابستون بشه.
در ضمن چون باحال بودی از اول باهاتم.


زینب ایکاش اینجا بودی تا باهم بریم استخر.

دقیقا این تیکه باربی رو خوب اومدی.نسبت به مامانمو آبجیم باربی ترم.ولی عروسمون کارو خراب کرده دیگه آخه اون باربی تره :دی

باحالی از خودته
زن دایی
26 اردیبهشت 92 10:50
به خان داداشت بگو که هوس کرده نیایم بافق.خودش هر روز هر روز میاد شمارو میبینه نوبت من که میشه میگه نمیخواد بریم.
راستی ببخشید مانتوهاتو دیروز یادش رفته بود بیاره امروز واست میاره.بازم ممنونم




ای بابا پاشین بیاین.ما هم دل داریما.نه بابا من که خیلی کم محسنو میبینم.گهگاه

اشکال نداره دارم مانتو پیشت باشه
زن دایی
26 اردیبهشت 92 11:56
فدات خواهر.نمیدونم آقامون هوس کرده دکوراسیون هالمونو تغییر بده.اگه مانتو هارو اورد بهش بگو بیاید بافق.


او مای گاد.دکوراسیونتون منو کشته.همونجوری که خوب بود.آقاتون چه خوش ذوقن و با حوصله.چِتو شده،شاید چشم خورده

باشه اگه دیدمش حتما
زینبی
26 اردیبهشت 92 12:47
نه بابا خوب که نیستم اونجا، آخه شنای من کر کر خندست. اونم تو یک متری
اونوقت فقط باید مینشستی نگاه من میکردی.
منظورم بین خانواده خودت و خاله اشرف دیگه.


من باید عکستو ببینم.زینب فردا اومدم وبلاگت باید عکستو گذاشته باشیا با رمز هم باشه که یهو ندزدنت

نه بابا .شوخی میکنی 1 متری.آخه روت میشه بری 1 متری؟

آره اونجورشم از همه باربی ترم تقریبا
زینبی
27 اردیبهشت 92 13:05
چکنیم دیگه. 5 متری جامون نمیدن

واست گذاشتم . رمز هم خصوصی گذاشتم.

نخندیاااااااااااااااااااااااااااا

در اصرع وقت حتما باربی ترش رو میذارم واست.


تو بیا بافق من خودم یادت میدم.
ایولا چه حرف گوش کنی تو دختر
پس منتظره اونم هستما
مامان مهنا
27 اردیبهشت 92 16:38
چ مینی بوس باکلاسی همچین گفتی مینی بوس گفتم حتما ازاین قدیمیاس


پس به اینا چی میگن.میگن مینی بوس دیگه.خواهر ما خاکی هسیم اهل کلاس ملاس نیسیم
زینبی
27 اردیبهشت 92 17:12
باشه. فعلا به همین یک متری روی دستایه خالم قناعت میکنم
اره که حرف گوش کنم ،پس چی فکر کردی زهرا
راستش خودم میخواستم واست بذارم چون فکر کنم قبلا هم ازم خواسته بودی اما این دفعه (باید) در کار بگو ترسیدم
چشم


به قیافت میاد از اون دخترای اهل ریسک باشی مثه خودم.

خوشمان آمد .ایکاش ازت یه چیز دیگه خواسته بودم
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:35
سلام زهرا خوشگله
در کل تمرکز امتحان نداشتی.بقیه بهونس
آخ جون مینی بوس.دوباره همسفر میشم یادم رفت چی بود


مینا اصن یه وضیه تو خونه ما.مثلا دمه امتحانامه من باید الان کله ام تو کتابام باشه.عوضش الان آشپز شدمو همش دارم غذاهای جدید میپزونم.
دقیقا همشونو بهونن
برو بخون
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:37
وای اینقدر چشمه دوست دارم.حالا نظر کردش که جای خود داره
چقدر رانندگی به امیر علی میاد
این آقایی که رو موتره شوهرته یا برادر شوهرت.سارا راست میگه ها شوهرت هر جا یه شکله


این برادر شوهر ترشیدمه.
مرد 1000 چهره اس شوهرم احتمالا.
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:40
آهان ایشون امو اصغر هستن

ای جان حسن تخته او خخخخخخمن دم حسن تخته او رو همیشه میبردیم.یه حالی میداد


چقد خشن.مینا اصن بهت نمیادا این کارا.

پسرای ما هم دمه بدبختو کندن.امیر هی میگفت بزارین زندگیشو بکنه
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:40
کاسه یخ رو آموزش بده.حال ندارم جای دیگه دنبال آموزشش بگردمخیلی خوشگله


مینا ایشالا میزارم آموزششو.فردا شوهرم رفت سرکار میگم گلای خوشکل بکنه بیاره تا درست کنم براتون
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:41
زهرا جون یه سوال
سس زرد و صورتی که رو سالاد ریختی چیه؟


همون سس مایونزه.زرده:زعفرونیه.صورتیه :رنگ خوراکیه
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:43
شما باغ پسته دارین؟؟؟؟
زهرا یعنی میکشمت بیای رشت برامون پسته نیاری.من گفتم از الان وگرنه اون جای باصفایی که تو ماسوله دوست داری عمرا" ببرمت.
بچه پولداریا


چه کنیم دیگه ما با هاشمی رفسنجانی رقابت میکنیم.
اگه فصلش باشه برات میارم عشقم
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:44
آفرین به امیر علیساقی از همون اول تا چند وقت پیش اشتباهی میپوشید
تو بغل انتظامات


ساقی که عذرش موجه اس بچه ام.حالا بگو چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:45
آخی مریم سادات
چه ته چینی دخترواقعا" دست سارا جون درد نکنه.معلومه خیلی اذیتش کردی


منو اذیت.اصن به قیافه من میاد.
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:46
من عاشق اون دایناسور قرمزه هستم
اون زرد و قرمز و آبیهابولینگ هستن زهرا جونیاد بگیر.زشته بلد نیستی


به آبجیم میگم برات بخره،گریه نکنیا.
تو الان 3 نفری که گفتی.بابا یاد گرفتم
مامان محمد و ساقی
27 اردیبهشت 92 19:47
لباسها و کادوها مبارک باشه
شرمنده چون باهات راحتم خیلی شوخی کردم


قربونت.نه که من اصن باهات شوخی نمیکنم
مامان یلدا و سروش
28 اردیبهشت 92 2:07
آره مینا مامانه متین هم گفته بود بولینگه.چیکار کنیم دیگه با هلی کوپتر از پشت کوه اومدیم دیگه.سوادم که نداریم....



خیلی با حالی کلی خندیدم از این حرفت



مامان محمد و ساقی
28 اردیبهشت 92 13:15
سلام زهرا جون
یه خورده ناراحتم بعد میام تو پستم مینویسم دلیلشو.
راستی چرا عذر ساقی موجه س؟


آخی چرا عزیزم؟

چون مامانش تویی عزیزم
مامان یلدا و سروش
28 اردیبهشت 92 13:25



فدا مدا
زینبی
28 اردیبهشت 92 15:57
اهل ریسک رو که خوب اومدی.
متولدین اسفند اکثرا با ریسک حال میکنن
مثلا چی زهرا؟؟؟
بگو تعارف نکن.


اشتب گفتی آبجی اتفاقا دی ماهیا اهل ریسکن.کلاس نذار

مثلا :عروس مادر شوهرم میشی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
زینبی
28 اردیبهشت 92 15:59
زاستی زهرا الان که اومدم بین امتحانامه هاااا

واسم دعا کنویکی صبح رو گند زدم نه تنها من، همه.(دعا کن پاس شم)
یکی الان که نمره کامل گرفتم.

الانم دارم میرم یکی بعدی. واسم خیلی دعا کن دختر.
به امیرجون هم بگو دعا کنه.


الهی چقده وحشتناک.ایشالا همشو پاس میشی آبجیه گلم.
زینبی
28 اردیبهشت 92 20:37
حالا قهر نکن. جفتمون باحالیم و اهل ریسک.
بترکه چشم حسود


در اون مورد هم باید فکر کنم


میبینی زینبی چجوری خدا در و تخته رو برا هم میافرینه.آخه تو کجا بودی من الان پیدات کردم ،آبجی گلم

احتمالا همزادیم البته با 1 سال اختلاف

فکرتو بکن خبرم بده
زینبی
29 اردیبهشت 92 8:43
آره واقعا.
من همین نزدیکا بودم.بازم دیر نشده گلم.
من 12/12/69 هستم .تو چی؟
باشه حتما


تو که همش تو نتی دختر.آخه کی درس میخونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من 27/10/67
زینبی
29 اردیبهشت 92 11:14
اشتب نکن ابجی.
من به عشق تو ،زنگ تفریحم رو میام وب امیر امیرجون.
نمیبینی بعد چند ساعت جواب میدم؟؟



دل به دل راه داره زینب جون.
مامان متین
29 اردیبهشت 92 12:08
آخه نمیدونم چجوری باید این کار رو انجام بدم. تازه هنوز دودلمکه یه وبلاگه بمونن یا که دوتاش کنم.نظر تو چیه؟


مینا من خیلیا رو دیدم که با یه وبلاگ برا دو یا سه تا بچه هاشون مینویسن.یکیش همین دوسته خودم مینا مامان ساقی و محمد.اونم ییه وبلاگ داره و برا هر دوتا بچه اش مینویسه.تو هم همین کارو کن.هم خودت راحت تری هم بقیه اونجوری باید منی که میخوام بیام سر بزنم باید بیام دوجا.اینجوری که یکی باشه میام فقط یه جا.(الان فکر کنم خیلی روشن شدی )
زن دایی
29 اردیبهشت 92 12:52
زهرایی امیری دلم واستون تنگ شده خفن.چرا یزد نمیاید.


شما چرا بافق نمیاین؟ما که همش یزدیم
زینبی
30 اردیبهشت 92 7:53
لنگ ظهر شده،هنوز خوابی؟
این استاد باحالتون کجاست که دوباره خواب رو از کلت بپرونه
دارم میرم امتحان. به دعا نیازمندم ابجی.
فعلا


خونه نبودم رفته بودم خونه مامانم.کامه اونا هم خراب بود وگرنه که اومده بودم.

استاد باحالمون قرار شد پروژه امون رو براش ایمیل کنیم گفت دیگه نیای دانشگاه.دمش گرم

پس الان که امتحانتو دادی.مطمئنم که بیستی
زن دایی
30 اردیبهشت 92 8:25
اه مای گاد.منظورتون قبل از تولد 1000 روزگی امیر بود که یزد تشریف آوردید.نکنه میاید یزد و خونه خان داداش نمیاید؟؟؟؟؟
ما اگه این هفته مامانینا نرن مشهد حتما میایم.خیلی دلم واسه تون تنگ شده.باور کن از 5 شنبه عاروستون افسردگی گرفته.همش میرم تو اتاق حبس !!!!!


عوس جان ما جرات داریم بیایم یزدو خونه شما نیایم.

خوب اونا هم که برن ما که هسیم.

عاروس نبینم افسرده بشی.یه نی نی بزن به هیکل از افسردگی در بیایو ما هم خوشحال
مامان متین
30 اردیبهشت 92 12:10
آره قربونت روشن روشن شدم.



خدا رو شکر
مامان متین
30 اردیبهشت 92 12:10
آپم با عکسای جدید فرشته هام.
زینبی
30 اردیبهشت 92 22:01
ایول دمش گرم.
جای تعجب بود که نیومدی کله صبح.
ایشالله که عالی میشم.
اما دیگه خسته شدم از امتحانا زهرا.
امتحان 5 شنبم خیلی سخته.
بعدش شاید نفس راحتی بکشم.


ایشالــــــــــــــــــــــــا
تموم میشه .راحت میشی.تو که تموم میشه تازه من شروع میشه.
آخی منم دو تا امتحانه سخت دارم که چشم و امیدم به بابامه
negin
31 اردیبهشت 92 0:59
حسابی خوش گذشته پس............

شاد باشید

آپم.


ممنون.میام
زن دایی
31 اردیبهشت 92 7:11
عزیزم امتحاناتت کی شروع میشه؟



عاروس از 13 خرداد.تازه با این اوضاع دارم میرم تهران خوش گذرونی
زن دایی
31 اردیبهشت 92 10:33
عزیزم نی نی پشتیبان محکم میخواد من و خان داداشت میترسیم از عهده مسئولیتش برنیایم.تازه من که مامانم پیشم نیس دوران بارداری برم خونه ش.میبینی چقدر سخته خواهرجووون


مگه تو دوران بارداری میخوای کوه بکنی.
پاشو بیا بافق یا مامانه من میاد پیشت .نبینم غصه بخوری.
حالا اینجوری که شما میگین حتما میخواین تا آخر عمرتونم بچه نیارین.
اصن چیزی هم که نیس سخت .ماشالا همه چی هم که دارین شغله خوب .خونه .ماشین دیگه چی میخواین؟حتما 1000 هکتار ویلا و زمین پرتقال
زینبی
31 اردیبهشت 92 11:51
تهران چه خبره زهراااااااااااااااااااااااااا؟
بشین بخون دختر، چیزی نمونده تا امتحانا.
خوش به حالت که چشم و امیدی داری


میخوام برم یه ذره روحیه بگیرم.
اصن حسش نی بخونم.تازه امروز امتحان کارگاه داشتیم..اصن هیچی بارم نبود.رفتم همه سوالارو هم درست جواب دادم.حالی ببردیم
قالب و تقویم اختصاصی کودکانه
31 اردیبهشت 92 12:13
طراحی اختصاصی تقویم و قالب وبلاگ با عکس نی نی شما با ارزان ترین قیمت و زیباترین طراحی نسبت یه باقی طراحان قالب وبلاگ های زیر از نمونه کار های ما می باشند http://vaniarashidi.niniweblog.com http://mounes_vahid.niniweblog.com با سفارش از اشانتیون بهره مند شوید
خاله جونی
31 اردیبهشت 92 13:12
به به چه جای باصفایی همیشه به گردش
به چه با سلیقه بودی و ما نمیدونستیم
هدیه های قشنگتم مبارک باشه امیر علی جون


ممنون خاله عزیز
بافق مظلوم
31 اردیبهشت 92 13:59
سلام مرسی از لطفتان
زینبی
31 اردیبهشت 92 17:06
خوش بگذره.
راستی بگو ببینم چرا گوشیت اینجوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زنگ میزنی صدا نمیاد.زنگ میزنم بازم صدا نمیاد.
smsمیدم به دستت نمیرسه.
آخه چراااااااااااااااااااااا؟


امیرو که میشناسیش.همش به خاطره اونه
زن دایی
1 خرداد 92 8:10
کلی خندوندی منو با این حرفات.انشاالله به سلامتی.خوش بگذره.یعنی این هفته هم نمیتونیم همو ببینیم؟مامان و بابا هم میرن؟
راستی مگه امتحاناتتون نباید تا 24 خرداد تموم بشه؟چقدر دیر شروع میشید



ایکاش تموم میشد.
از 13 شروع میشه تا 20 خرداد.بقیش از 5 تیر شروع میشه تا 10 تیر
مامی امیرین
1 خرداد 92 18:24
سلام. به به بازم گردش اونم با مینی بوس بسی حالمان با دیدن اون مارمولک که اسمش حسن بود بد شد کادوهای امیرعلی هم مبارکش باشه...
مامی امیرین
1 خرداد 92 18:24
حالا نگفقتی میخوای به کی رای بدی ؟هان؟
مامان پریسا
1 خرداد 92 19:57
سلام زهرا جون خوبی گلم. خواستم بگم 3 تا کامنت داری چون پرسیدی دارم میگم ولی نمیدونم کی تایید بکنم چون خیلی تو نوبت هستن گرفتارم و فرصت نمیکنم تایید کنم روزی 4-5 تا تایید کنم احتماتلا هفته اینده ببینیشون حالا واسه چی مهم بود که پرسیدی؟ بابا این هندونه ها چیه هی میندازی هوا نمیذاره ببینم چی نوشتی مسافرت با مینی بوس خوبه ولی من احساس خفه گی و تهوع پیدا میکنم
مامان پریسا
1 خرداد 92 19:59
وای دختر چه مینی بوس با حالی فک کردم از این مدل قدیمی هاس. نه بابا این هم کلی حال داره پس میشه گفت زیارت قبول چون جا زیارتی بوده یحتمل
مامان پریسا
1 خرداد 92 20:02
کاسه یخ ها خیلی خوشکل بودن. راستی حوصله ی محاسبه ندارم میتونی دقیق بهم بگی 1000 روزگی امیر در چند ماهگی و چند روزگیش میفته ؟ تونستی برام اس کن .مرسی عزیزم.
مامان پریسا
1 خرداد 92 20:03
این جا به جایی حروف که خیلی عادیه پریسا به کنار میگه چنار یاد فیلم عمر گل لاله میفتم اگر من جات بودم میمردم که امیر گم شده بود
مامان پریسا
1 خرداد 92 20:05
کادو ها هم مبارک باشه داماد کوچولو
مامان پریسا
1 خرداد 92 20:06
راستی اومده بودم رمز بدم ولی نمیدونم دادم یا نه پس برو خصوصی
علي
2 خرداد 92 9:51
سلام وتولد گلتون مبارك به منم رمز مي دين عايا؟
محمد
2 خرداد 92 11:31
ولادت حضرت علی (ع) بر مردان خانواده تان مبارک باد
زینبی
2 خرداد 92 23:24
سونیا جون، اینا بین امتحانا میرن 13 بدر؟ نگه نه زهرا جوووووون؟؟؟؟ اگه مثل من بودی ناشکری نمیکردی. راستی دست امیرعلی جون هم درد نکنه بابت دسته گلش.
negin
3 خرداد 92 13:44
آپم
مامان مهنا
3 خرداد 92 16:57
میلاد امام علی و روز مرد را بهتون تبریک میگم
مامان یلدا و سروش
3 خرداد 92 22:57
امیر علی جون روز مرد مبارکت باشه.... انشاالله در سالهای نه چندان دور یه بابای مهربون و موفق میشی روز پدر رو هم به همسر محترم تبریک میگم
مامان یلدا و سروش
4 خرداد 92 18:01
اومدیم یه عرض ادب کنیم خدمت شما و امیر علی جیگررررررررررر
مامان یلدا و سروش
4 خرداد 92 18:41
میخواهم عاشقی را از تو یاد بگیرم که چنین بی وقفه در هر زمان و مکانی یادت نمیرود باید عاشقی کنی کاش من اینگونه عاشق بودم .....
مامانی
5 خرداد 92 2:40
خوش به حالتون که با مینی بوس رفتین دلم لک زده برای این جور مسافرت ها خیلی وب فعالی دارین خوش به حالتون.
مهین
7 خرداد 92 10:52
سلام مامانی امیرجون خوبی؟ کم پیدا! من نیام اینجا شما یاد ما نمی کنی! الهی همیشه به شادی و گردش وای یادش بخیر اردو های مدرسه کلی منو بردی به اون دوران میگم ها این امیرعلی جون هم سابقه دار شده در زمینه ی گم شدن کاسه یخی ت هم خیلی خوشمل بود با عکس ها هم کلی کیف کردیم ببوس پسر نازتو
زینبی
8 خرداد 92 8:14
زهرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جون. نیومدی هنوز؟ بابا من استراحتم رو کجا برم. بیاین دیگه . بابا دلمون تنگ شده دیگههههههههههههه. مثل اینکه حسابی خوش میگذره. ایشالله که همینطور باشه. بوس بوس
از جوانیم گله دارم
9 خرداد 92 14:46
سلام خوبید امیر جان چطوره.اخرش شما رو دیدم میرفتید اهنشهر با چند تا خانم دیگه تقریبا ی هفته پیش .امیر همراتون نبود.
hana
12 خرداد 92 16:51
منتظرتم
مامان محمد و ساقی
15 خرداد 92 0:40
سلام.وبی؟
تو از سفر برگشتی چرا حال داری؟نه وب ما میای و نه پست سفر میذاری!
احیانا"حال نداری ها


دقیقا خوب حدس زدی اصن حال ندارم.
پست جدیدتو خوندم.ت. فاز کامنت نبودم.
ایشالا بعد از امتحاناتم جبران میکنم
خاله محمد ماني
25 تیر 92 14:26
سلام خانمی روزتون بخیر پسرم محمدماني تو مسابقه نی نی شکمو شرکت کرده دوست داشتین شماره کد 392 را به شماره 20008080200 پیامک بزنید به دوستان هم اطلاع بدهید ایشالله جبران کنیم
عکس فرش
10 شهریور 92 12:20
سلام
چاپ عکس و هرگونه تصاویر روی فرش در ابعاد گوناگون در کمترین زمان و کمترین هزینه...
تحویل درب منزل....

03614456265
09137290912


کارتون بیسته