♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

فروردین 92 و خاطرات به یاد موندنیش!

1392/1/27 17:22
1,627 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام امیر آقای مامان .پسر شیطون تر از شیطون

سلام رفقا شما چطورین؟کیفتون کوکه؟

یه عالمه عکس و مطلب از عیدمون باقی مونده بود که اومدم یه جا بنویسمو برا یه مدت برم پی استراحت و درس و مشق

3-4 روز اول عیدو که تو سفر بودیم که عکساشو گذاشتم اینا ماله بعده سفرمونه که جا مونده.

جناب مادر شوهر و برادر شوهر مجردمان کربلا بودند که فکر کنم 7-8 بود برگشتن

داداش محسنم هم که کلا عیدو پیشمون نبودن و رفته بودن دیار مادر زن ایناشون .بعد هم از اونور رفته بودن ترکیه آخه مادرزنش اینا ماله خوی ،آذربایجان شرقی یا غربی هسن

راسی یه خبر خوب .زهره دختر خاله اعظمم هم زایمان کرد یه دختر زشت.فکر کنم 9-10 بود.خونشون عشق آباد طبسه.ایشالا رفتیم مشهد حتما میریم دیدنش.

کل قضیه عیدو با عکسا توضیح میدم.

اینجا هم که خونه مامانم ایناس و خاله اشرف ام اینا هنوز بودن و نرفته بودن مشهد،آخه مشهدین.

 ادامه مطلب داریما...

اینم که آش رشته مامانمه.جاتون خالی

اینجا هم که خونه دایی رضامه و هنوز خاله اشرف اینا بودن.

برا شام جیگر سیخ کشیدیم جاتون خالی.امیر آقا هم چون خیلی تابستونی اومده بودن و هوا یه ذره خنک بود.مجبور شدم لباس زهرا دختر داییمو تنش کنمنیشخند

12 فروردین هم تولد مامانم بود و امیر آقا داشت کمک مامانم میکرد برا درست کردن کیک

 

اینم از عکسای جامونده تو گوشیه سید جواد خاله اشرف

داشتی به سلیقه خودت مغازه مردمو دیزاین میکردینیشخند


 

عکسای هنری سیدجواد

امیر علی عاشقه پله برقیه.شاید هزارو شونصد بار سوار این پله برقی شد.

اینجا هم که جلوی خونه دایی رضامه.البته تو کوچشون.وییوش عالیهچشمک

اینا هم که دخترای دایی رضامن.که عاشقشونم

بدون شرح!

 

اینجا هم که یه شب خودمون 3 تا رفتیم پارک آهن شهر

اولش که میخواسیم بریم تو بادیا کلی شوق و ذوق داشتی ولی همین که پاتو گذاشتی تو منصرف شدی فکر کنم به خاطره شلوغی و داد و فریاد بچه ها بود.اما بعدش که خلوت تر شد رفتی زورکی

بدون شرح!

سوار کالسکه هم شدیم که اولش متوجه اسب نشدی ولی همین که از کالسکه اسبو نشونت دادیم کلی ذوق کردی از دیدنش.ولی وقتی گفتمت پیشش واسا تا عکس بگیرم ،نخواستی

بعد هم رفتیم چای خانه سنتی تو همون پارک.خیلی جای خوشکلی بود .دفعه اولی بود که میدیدم.


 


 


 

اینجا هم که 15 فروردینه و با خانواده شوهر رفته بودیم روستای هورمیزان


 

بدون شرح!

در جستجوی کفشدوزک!

بدون شرح!

درخت کهنسال!نیشخند

آخی چه خوشکل!

بازم بدون شرح!

اینجا هم 18 فروردینه -لَرد شیطور-جاری بزرگه آش شولی پزیده بود و دعوتمون کرده بود

مشغول جمع کردن هیزم برای چای آتیشی

اینجا هم 22 فروردینه .دایی اینا از خوی برگشته بودن -رفته بودیم آب چک چکونیشخند

امیرعلی و بابا احمدش!

بدون شرح!

تنهایی بالای سنگها و صخره ها میرفت.تقریبا مثه مامانش غزالهچشمک

حتی میخواست از رو سنگها هم بپره

زور آزمایی!

اینم اولین و قدیمی ترین دامتراک معدن سنگ آهن و امیرعلی ما!

عینک آفتابیت تو حلقم خوشتیپم!

25 فروردین سالروز شهادت حضرت فاطمه هم روستای بسیار تماشایی و سرسبز شادکام دعوت داشتیم

بازم بدون شرح!

من که میگم این روستا یه تیکه از بهشته

 


 دیروز یزد بودیم .رفته بودیم تا موبایلمو بدیم برا تعمیر .تو پاساژ شهاب گفتم بیا بریم قیمت چنتا دوربین عکاسی رو بپرسیم.که یهو آقامون گفتن یکیو پسند کن میگیرم برات.وای اینقد ذوق مرگ شدم که باور نمیکنید .


اینم دوربین خوشکلم .با کیفش شد 380 .دمش گرم بدجور آدمو غافلگیر میکنه ها.عاشقه این کاراشم.

دیشب هم تولد داداشم بود البت 27 فروردینه ولی چون من کلاس داشتم انداختن 26.

جاتون خالی کلی صفا داد بهمون.کلی عکس با دوربین جدیدم گرفتم .

اولین عکس رسمی دوربینم .امیر در حال خوردن کاهو سکنجبین

چجوری سکنجبین از دست و بالش میچیکه.حیف اون لباسا هنو نو بودننیشخند

اینجا یه کار بد کرده بود.روی شلواره بابام توف انداخته بود.بابام داشت دعواش میکرد.که امیر برا اینکه قضیه رو جمعش کنه گفت نوشابه اس،تُف نیساز خود راضی(ابراهیم پاشا دوم)

عجب کیکی بود .کیک شکلاتی با خامه نسکافه ای.مزه عشق میدادقلب

ایشالا خان داداش 120 ساله بشی و یه روزی بابا صدات کنننیشخند

اینم از عکسا و خاطرات باقی مونده از فروردینمون.

راسی 13 به درمون قاراش میش شد.آخه جناب همسری +امیرمون رفته بودن روستای خوسف .من و خانواده مامانم اینا رفته بودیم لَرد شیطور.برا همین عکسی از 13 به در نذاشتمنیشخندبماند برا سال آینده

شرمنده طولانی شد دیگه.میخواسم یه جورایی جاش بدم تو یه پست.

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (109) ارسال نظر
مامان ریحان عسلی
27 فروردین 92 18:56
رمز


باشه.راسی چه عجب از این ورا
مامان محمد و ساقی
27 فروردین 92 22:26
سلام زهرا جون
پستتو کامل خوندم و دیدم.ساقی نمیزاره کامنت برات بذارم.میبرمش حموم و میخوابونمش.ایشالله وقت شد میام کامنت گذاری.دوربین مبارکو گوشیتو عشق است


قربونت.
مامان ریحان عسلی
28 فروردین 92 0:35
سلام
عجب پستی وای که چقدددددددددددددددد طولانی بید دوربینت مبارک یه اطلاعاتی میدی از دوربینت پسر برادر شوهرم می خواد بخره ببینم اگه خوبه بگم از این مدل دوربینت بگیره
یه توضیحی در مورد آش شولی میدی


فردا میام وبت توضیح میدم برا دوربین آخه الان چراغا خاموشه منم خستم.
آش شولی هم که من اصن بلد نیسم از مامانم میپرسم میزارم برات.اینو بدون که آش مخصوصه یزدیاس
آجی مهدیه
28 فروردین 92 8:53
رمز لوفأ رمز منم خصوصی شد
آجی مهدیه
28 فروردین 92 8:57
دخی یادم رفت خصوصی کنم لو نره
زن دایی
28 فروردین 92 11:04
سلااااااااام.خوبید؟منم میخوااااااااااااام



سلام خوبیم .چی میخوای رمز
مامان محمد و ساقی
28 فروردین 92 12:39
سلام
من اومدم تا جایی که بشه کامنت بذارم


تو بزار منم تاییدش میکنم.چرا که نه!؟
مامان محمد و ساقی
28 فروردین 92 12:40
ایشالله قسمت خودت بشه بری کربلا


ایشالا
مامان محمد و ساقی
28 فروردین 92 12:41
آش نوش جونتون.من عاشق آش های خوشمزه مامان پخت هستم
شلوار امیرو ببین


جات خالی .مامان من معروفه به آش پز
مامان محمد و ساقی
28 فروردین 92 12:42
تولد مامان جونت مبارک باشه
چه عکس باحالی.خودت چرا نیستی تو عکس


اتفاقا خودمم بودم .ولی چون تو اون عکس خاله ام نبود نذاشتمش.آخه خودم عکساه این بودم