♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

غَلَط نامه

1391/12/19 10:37
1,481 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام .خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟

ما هم خوبین.از احوالپرسی هاتوننیشخند

چیزه خاصی ندارم برا نوشتن .اومدم یه چیزی بنویسم که یهو فکر نکنید جا گذاشتم رفتم خارجنیشخند

میخوام از کلماتی بگم که امیرمون خیلی جالب تلفظ میکنه.فقط همینارو اشتباه میگه .

قهقهه

اِمامزاده=====>اِدامزاده

یخچال=====>یخدال

آشپزخونه=====>آخشَموعه

قابلمه=====>قالمَنه

کامپیوتر=====>کامپیتِر

مینی بوس=====>نینی بوس

خطرناکه=====>خکرناکه

هواپیما=====>هَناپِیمان

چِشم=====>چِمش

ابرو =====>اَربو

چشم چشم دو ابرو=====>چمش چمش دو اربو

دُکمه=====>دُمکه

دکتُر=====>دتکُر

شلوار مُکَعَبی=====>شلوار مُتَکَبی

 آماده نشو=====>آدامه نشو

کُنتُرل=====>کُنتُلُر



این 3 تا دختر عشقای منن ،دخترای دایی رضام هسن.

ببینین چقد زهره بزرگ شده .مثه ماه شده .کُپُل و سفید برفی.اصن بهش نمیاد 2 ماهش باشه.ماشالله ش باشه.واسه پسرم میسونمشنیشخند

اون شازده هم که امیر خان خودمونه .تازگیا همش در حاله ادا و اصول در آوردنه.لباشو نگاه کنین .این بهترین عکسشه هابغل

ای جانم چه بوس آبداری.زهره چه تو حسه،قربونش برمنیشخندماچ

فکر کنم از حالت آبگوشتی و آبکی در اومد این پُستبازنده

راسی تو ادامه مطلبم چنتا عکسه،خواسین یه نگاه بندازین

 

مثلا رو تاب نشسته پسرکمان نیشخند

فکر کنم یکی دوهفته پیش بود که رفتیم روستای خوسف.آخه جناب خواهر شوهر جانمان سور میدادند برای فرزنده دخترشانبغلیکی دو ماه دیگه عکس همون دختره رو براتون میزارم.آخه هنوز تشریف فرما نشدنچشمک

اینجا هم بالای کوهِ.جاتون خالی عجب منظره ای داشت.توپ ،پِرفکت،بیست.اینجا مثلا داره ژست میگیرهنیشخند

حوصله شرح دادن ندارم!نیشخند

ای جانم چه دست به سینهماچ

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (65) ارسال نظر
مامان محمد و ساقی
19 اسفند 91 11:00
سلام
یعنی آخر ضد حال پست گذاشتی.بی حوصله بی رمق انگاری به زور نشوندنت تا پست بزاری.مگه مجبوری دختر


یعنی اینقد پستم آبکی بود.
نگو بابا به وجدانم بر میخوره ها :دی
مامان محمد و ساقی
19 اسفند 91 11:01
چه خوب امیر علی خوب حرف میزنه.من اگه بخوام مال ساقی رو بنویسم 4 یا 5 تا پست میشه


بزار بعدا میخونن کلی حال میکنن
مامان محمد و ساقی
19 اسفند 91 11:01
همیشه به گردش.خوش بگذره.جای قشنگیه


جاتون خالی.ما ها وسطه بیابون دلمون به اینجور چیزا خوشه دیگه.عوضش شما ها میرین لبه دریا و رودخونه.وسط جنگل.
مامان محمد و ساقی
19 اسفند 91 11:03
من موندم تو ژستای امیرعلیاگه این عکسها نبودا این پست آبگوشتی به درد خودت میخورد.
حالا ببینم ظرفیتت در مقابل این همه شوخی و ضد حالی من چیه؟
ولی عین واقعیت گفتم
تکمیلش کن دختر


راسی حواسم نبود آقای هوو چاوز مرده .ما عذاداریم
یه لحظه یاده خوبیاش افتادم اشک تو چشام جمع شد.

برا همین پستم آبگوشتیه.
راسی از بس همیشه پستام طولانی بوده .بد عادت شی آبجی من.یه ذره عادت کن به اینجور پستام
مامان متین
19 اسفند 91 11:04
عجب غلطایی خاله جونی
خوشبحالتون که این همه میرید بیرون .پوسیدم توی خونه


تو تهرون هم که یه عالمه جای باحاله .به جای اینکه بعداز ظهرا بشینی پای تی وی چایی و میوه آماده کن برین بیرون.
مامان محمد و ساقی
19 اسفند 91 14:32
فداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات شم اینقدر باحالی


نه بیشتر از تو
مامان متین
19 اسفند 91 16:56
من که تهران نیستم .اندیشه ام ماشالله همه فضاهای سبزش دوره. آقای شوهر هم که دیر میاد.


اندیشه که قشنگه یه بار اومدم طرفای شما.فرقی با تهران نداره که.
خودت پاشو با پسرا برو پارک حالشو ببر
حسام
19 اسفند 91 21:16
سلام خواهر زهرا

عکس اولی امیرعلی مثل هنرمندا قیاقه گرفته...

کی بشه این بچه بره مدرسه.


از بس بچم خوش عکسه

ایشالا مدرسه هم میره
مامان متین
20 اسفند 91 0:08
میخوام ولی .همون ,وقتی که ما میخوایم بریم بیرون اینقدر باد میاد که پشیمون میشم و زود برمیگردم .
آره یه برف خفن اومد بعدشم یخبندونی بود که نگو دم پنجره نمیشد رفت از سرمای زیاد واسه همین مهبد رو نبردم یه وقت سرما نخوره


حالا تابستون نزدیکه ایشالا تابستون قشنگ تلافی کن.
مامانی مهدیار
20 اسفند 91 7:59
سلام.چه عجب شما پیداتون داد.یه باره میذاشتی موقع سال تحویل میومدی دیگه.تاب امیرعلی رو ببین با چادر؟عجججججب فکریه ها.همیشه به تفریح


ما که همیشه این دورو وراییم.

میترسم موقع سال تحویلم نتونم بیام.از بس مهمون داریم

فکر خلاق همینه دیگه.چه کارا ازش بر نمیاد

مرسی عزیزم