♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

دسته گلای امیرعلی و قل هو الله خوندنش

1391/12/4 9:04
1,143 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام

اومدم از کارایی که این چند هفته کرده و من یادمه بنویسم.

مامان منیر اینا داشتن خونشونو میتکوندننیشخندبرا عید .

با بابا احمد داشتن ایون رو میشستن که امیر اصرار داشت بره بیرون .که من گذاشتمش رو طاقچه پنجره که تو همون ایوون باز میشه ،پرده اش رو هم کنده بودن و تو ماشین لباسشویی بود.

که امیر آقا اومدن از لای نرده های پنجره مامان منیرو ببوسه که کله ی مبارکشون گیر کرد بین نرده ها.

حالا خر بیار و باقالی بار کن.خانوادگی دست به کار شدیم برای امدادرسانی.با کلی چرخوندنو فشار دادنو نق نق امیر آغا کله اشون تشریف آورد بیرون.دست جیغ هورا

 

یکی از سرگرمیای این چند مدت منو امیرعلی .روضه خوندن حاج آغا امیرعلیه و گریه و زاری کردن بنده .جالبیش اینجاس که وسطه روضه و مصیبت خوندنش هم میگه ((چراغا رو خاموش کنید))قهقهه

 

راسی یه اعتراف نویس دارم از نوع عذاب وجدانی:

گفتم که iphon 4s خریدم.خریدما درش شکی نیس .ولــــــــــــــــــــــــــــی اصل اصل نیست.

در ظاهر فتوکپی اپل واقعی .نه وزنش ضایعس نه قیافش .از اون چینی اصلاسنیشخنداومدم بگم که فکر نکنید پول یا مفت دارم که پوله موبایل بدمنیشخندهمین برام 230 آب خورده هاعینک

 

از فردا به صورت رسمی ترم دومم شروع میشه و همه درسام تخصصیه.و یه دونه درس عمومی برا تفریح نذاشته بودن.حداقل بتونیم یه نفسی بکشیمچشمک

 

راسی داشت یادم میرفت .تو خونه مادر شوهر بنده و بی بی امیر آقا هر چی خراب بشه امیر آغا میندازه گردن ابولفضل(پسر عمه زکیه ).

دیروز ابوالفضل اومده در خونمون که اگه امیر بیداره بگین بیاد اونور قضاوت کنه.

امیرم رفت .منم 10 دقیقه بعدش رفتم.میپرسم چی کارش داشتی .گفتن که سفره رو ابوالفضل سوراخ کرده ولی قبول دار نمیشه برا همین عمو اسماعیل گفته بریت قاضی رو بیارین.که همون امیر آغای ماس.

امیر علی هم نه گفته نه پس گفته سریع گفته ابولفضل.آخه این ابوالفضله خیلی خرابکاره.

بعد از مداحی امیر زده تو کار قضاوتقهقهه

 

راسی داشتم دچار دوگانگی اخلاقی میشدم کم کم .دوتا دونه عکس از زاهدان دارم اونم میزارم که نگین چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا هیچی نذاشتینیشخند

امیرمان به همراه کوله باره مسافرتمان

اینجا هم تو جاده زاهدانه .خیلی جالبناک بود .یه تیکه از مسیر پر بود از تپه های فسقلی

با عرض شرمندگی همین دو تا رو فقط داشتم.ایشالا سفر بعدی میترکونممژه


مثلا داره ماشینشو تعمیر میکنهتعجب

چه دلی داره از بچگیای خودمم بدتره.

سیب زمینی آتیشی.ماله هفته پیشه .فردای روزی که از زاهدان برگشتیم با خانواده شوهری زدیم به دل کوه و کمر

 

 

 اینم از قل هو الله خوندن امیر آغای ما

(راسی قبلش آهنگه وبلاگمو بزنین استپ ،بعد گوش کنید صدای امیرمو)

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (52) ارسال نظر
مامان پریسا
5 اسفند 91 9:26
برای گوشی بخشیدم ولی یادت باشه دیگه راستشو بگیاخه این هم شد عکس؟ ما یه مدرک میخواستیم که نشون بده تو رفتی زاهدان.
این ها رو که تو شهر خودتون هم میشه دید


اومدیم کلاس بزاریم دچاره عذاب وجدان شدیم.چه کنیم صادقیم دیگه

خوب عکس نگرفتم.من آخرش باید دار بزنم خودمو
زن دایی
5 اسفند 91 11:58
سلام عزیزم.اومدم بگم منم گلکسی دارم خواهر.هههههههههه
راستی من عاشق همین اپلتم.میدونی چیه ما خیلی پول داریم هم تو هم من اما نمیخوایم چشممون کنن.مگه نه؟تازه به جاش بیا بریم واسه خودمون طلا بخریم.


عروس جان بیخیال خواهر این کارا ماله از ما بهترونه ما همون پیتزا و کافه گلاسه مونو بخوریم بسمونه
مامانی مهدیار
5 اسفند 91 12:14
الهی الهی من به فدای قوا هوالله احد گفتنت عزیزم.ایشالا در پناه قرآن تن درست و سلامت باشی به همراه بابا و مامان.
چه حالی میده این سیب زمینی خوردنا تو سرما.ما به اینا می گیم زیر خُلی.
چه کشتی میگیره با این ماشین بیچاره.ببوسش این ناز پسرمون رو


مرسی عزیزم.

ماشینشو داغون کرده
مامان متین
5 اسفند 91 12:38
ای وای از دست امیر شیطون. کلت درد گرفت خاله جون
عجب ....امیر خان چه قضاوتی کرده
به به سیب زمینی آتیشی .دهنم آب افتاد.
نشد گوش بدم قرآن خوندن امیرم رو


کله شو با هر ضربی بود در آوردیم .بیچاره آخم نگفت چون میدونست تقصیر خودشه.

چـــــــــــــــــــــرا نشد؟
مامان محمد و ساقی
5 اسفند 91 18:15
سلام زهرا جون
اومدم وبت پستتو خوندم.خیلی خسته هستم دارم خونه تکونی می کنم.
ولی بمیرم برای قران خوندش شم.
احد صمد للد ایییییییییییییییی جان.قران پشت و پناهش.
میام سر وقت کامنت میزارم
امیر علی جونو ببوس


پس خسه نباشی آبجی گلم.

فقط گفتمت بیای قرآن خوندنشو ببینی همین

مامان آیدین
6 اسفند 91 15:16
ماشاالله هزار ماشاالله بر این پسر شجاع و نترس


مرسی .به ننه اش رفته
moh
6 اسفند 91 20:16
ماشالله
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
7 اسفند 91 11:17
سلام دوست گلم
با چند تا پست جدید بروزیم و منتظر شما


حتما دوستم
مامان علی خوشتیپ
7 اسفند 91 12:34
آخی چه بامزه...بس که کلش گنده هست


اینشم به ننش رفته
مامان علی خوشتیپ
7 اسفند 91 12:35
عزیزمه...کاش صدای مداحی خوندنشو هم میذاشتی...بزرگ شد علی رو میفرستم مجلس گردونش بشه.صداش بلنده خوب براش شلوغش میکنه


اونم میزارم.باید موقعیت خوب پیدا کنم.بهش بگم بخون نمیخونه لوس بازی در میاره .باید مچشو بگیرم.