امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

دسته گلای امیرعلی و قل هو الله خوندنش

1391/12/4 9:04
1,695 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام

اومدم از کارایی که این چند هفته کرده و من یادمه بنویسم.

مامان منیر اینا داشتن خونشونو میتکوندننیشخندبرا عید .

با بابا احمد داشتن ایون رو میشستن که امیر اصرار داشت بره بیرون .که من گذاشتمش رو طاقچه پنجره که تو همون ایوون باز میشه ،پرده اش رو هم کنده بودن و تو ماشین لباسشویی بود.

که امیر آقا اومدن از لای نرده های پنجره مامان منیرو ببوسه که کله ی مبارکشون گیر کرد بین نرده ها.

حالا خر بیار و باقالی بار کن.خانوادگی دست به کار شدیم برای امدادرسانی.با کلی چرخوندنو فشار دادنو نق نق امیر آغا کله اشون تشریف آورد بیرون.دست جیغ هورا

 

یکی از سرگرمیای این چند مدت منو امیرعلی .روضه خوندن حاج آغا امیرعلیه و گریه و زاری کردن بنده .جالبیش اینجاس که وسطه روضه و مصیبت خوندنش هم میگه ((چراغا رو خاموش کنید))قهقهه

 

راسی یه اعتراف نویس دارم از نوع عذاب وجدانی:

گفتم که iphon 4s خریدم.خریدما درش شکی نیس .ولــــــــــــــــــــــــــــی اصل اصل نیست.

در ظاهر فتوکپی اپل واقعی .نه وزنش ضایعس نه قیافش .از اون چینی اصلاسنیشخنداومدم بگم که فکر نکنید پول یا مفت دارم که پوله موبایل بدمنیشخندهمین برام 230 آب خورده هاعینک

 

از فردا به صورت رسمی ترم دومم شروع میشه و همه درسام تخصصیه.و یه دونه درس عمومی برا تفریح نذاشته بودن.حداقل بتونیم یه نفسی بکشیمچشمک

 

راسی داشت یادم میرفت .تو خونه مادر شوهر بنده و بی بی امیر آقا هر چی خراب بشه امیر آغا میندازه گردن ابولفضل(پسر عمه زکیه ).

دیروز ابوالفضل اومده در خونمون که اگه امیر بیداره بگین بیاد اونور قضاوت کنه.

امیرم رفت .منم 10 دقیقه بعدش رفتم.میپرسم چی کارش داشتی .گفتن که سفره رو ابوالفضل سوراخ کرده ولی قبول دار نمیشه برا همین عمو اسماعیل گفته بریت قاضی رو بیارین.که همون امیر آغای ماس.

امیر علی هم نه گفته نه پس گفته سریع گفته ابولفضل.آخه این ابوالفضله خیلی خرابکاره.

بعد از مداحی امیر زده تو کار قضاوتقهقهه

 

راسی داشتم دچار دوگانگی اخلاقی میشدم کم کم .دوتا دونه عکس از زاهدان دارم اونم میزارم که نگین چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا هیچی نذاشتینیشخند

امیرمان به همراه کوله باره مسافرتمان

اینجا هم تو جاده زاهدانه .خیلی جالبناک بود .یه تیکه از مسیر پر بود از تپه های فسقلی

با عرض شرمندگی همین دو تا رو فقط داشتم.ایشالا سفر بعدی میترکونممژه


مثلا داره ماشینشو تعمیر میکنهتعجب

چه دلی داره از بچگیای خودمم بدتره.

سیب زمینی آتیشی.ماله هفته پیشه .فردای روزی که از زاهدان برگشتیم با خانواده شوهری زدیم به دل کوه و کمر

 

 

 اینم از قل هو الله خوندن امیر آغای ما

(راسی قبلش آهنگه وبلاگمو بزنین استپ ،بعد گوش کنید صدای امیرمو)

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (52)

مامان پریسا
5 اسفند 91 9:26
برای گوشی بخشیدم ولی یادت باشه دیگه راستشو بگیاخه این هم شد عکس؟ ما یه مدرک میخواستیم که نشون بده تو رفتی زاهدان.
این ها رو که تو شهر خودتون هم میشه دید


اومدیم کلاس بزاریم دچاره عذاب وجدان شدیم.چه کنیم صادقیم دیگه

خوب عکس نگرفتم.من آخرش باید دار بزنم خودمو
زن دایی
5 اسفند 91 11:58
سلام عزیزم.اومدم بگم منم گلکسی دارم خواهر.هههههههههه
راستی من عاشق همین اپلتم.میدونی چیه ما خیلی پول داریم هم تو هم من اما نمیخوایم چشممون کنن.مگه نه؟تازه به جاش بیا بریم واسه خودمون طلا بخریم.


عروس جان بیخیال خواهر این کارا ماله از ما بهترونه ما همون پیتزا و کافه گلاسه مونو بخوریم بسمونه
مامانی مهدیار
5 اسفند 91 12:14
الهی الهی من به فدای قوا هوالله احد گفتنت عزیزم.ایشالا در پناه قرآن تن درست و سلامت باشی به همراه بابا و مامان.
چه حالی میده این سیب زمینی خوردنا تو سرما.ما به اینا می گیم زیر خُلی.
چه کشتی میگیره با این ماشین بیچاره.ببوسش این ناز پسرمون رو


مرسی عزیزم.

ماشینشو داغون کرده
مامان متین
5 اسفند 91 12:38
ای وای از دست امیر شیطون. کلت درد گرفت خاله جون
عجب ....امیر خان چه قضاوتی کرده
به به سیب زمینی آتیشی .دهنم آب افتاد.
نشد گوش بدم قرآن خوندن امیرم رو


کله شو با هر ضربی بود در آوردیم .بیچاره آخم نگفت چون میدونست تقصیر خودشه.

چـــــــــــــــــــــرا نشد؟
مامان محمد و ساقی
5 اسفند 91 18:15
سلام زهرا جون
اومدم وبت پستتو خوندم.خیلی خسته هستم دارم خونه تکونی می کنم.
ولی بمیرم برای قران خوندش شم.
احد صمد للد ایییییییییییییییی جان.قران پشت و پناهش.
میام سر وقت کامنت میزارم
امیر علی جونو ببوس


پس خسه نباشی آبجی گلم.

فقط گفتمت بیای قرآن خوندنشو ببینی همین

مامان آیدین
6 اسفند 91 15:16
ماشاالله هزار ماشاالله بر این پسر شجاع و نترس


مرسی .به ننه اش رفته
moh
6 اسفند 91 20:16
ماشالله
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
7 اسفند 91 11:17
سلام دوست گلم
با چند تا پست جدید بروزیم و منتظر شما


حتما دوستم
مامان علی خوشتیپ
7 اسفند 91 12:34
آخی چه بامزه...بس که کلش گنده هست


اینشم به ننش رفته
مامان علی خوشتیپ
7 اسفند 91 12:35
عزیزمه...کاش صدای مداحی خوندنشو هم میذاشتی...بزرگ شد علی رو میفرستم مجلس گردونش بشه.صداش بلنده خوب براش شلوغش میکنه


اونم میزارم.باید موقعیت خوب پیدا کنم.بهش بگم بخون نمیخونه لوس بازی در میاره .باید مچشو بگیرم.
مامان علی خوشتیپ
7 اسفند 91 12:36
من تو ادارم نمیتونم گوش بدم صداشو


رفتی خونه گوش کن
مامان علی خوشتیپ
7 اسفند 91 12:36
پست زاهدان رو هنوز فرصت نشده بخونم.برای همین قضاوتی نمیکنم.قضاوتشو میسپرم به امیر علی


همش بد بیاریه.نخونی بهتره.
مامان علی خوشتیپ
7 اسفند 91 12:37
تو اون عکسه سبزا بیشتر خودشو نشون میده تا امیرعلی.فضولیم گل کرد


چیزه خاصی نیست همش تنبلیای خودمه.دورو ور شلوغ پلوغ بود سانسورش کردم
مامان علی خوشتیپ
7 اسفند 91 12:38
راستی اون سفر سکرتت همون زاهدان بود یا جای دیگه.برو خصوصی.البته اجازه بده تا بنویسم خصوصیو زود نری بگی نیست


آره همون زاهدان بود.ولی ایکاش گفته بودمو .خودمونو چشم میکردم تا شاید نریم.
مامان محمد و ساقی
8 اسفند 91 0:43
سلام خواهر
ما اومدیم
الهی بمیرم سرش گیر کرد بچم دردش گرفت


قیافش جالبناک بود .نمیدونس گریه کنه جیغ بزنه داد بزنه.بچم مونده بود سر 3 راهی
مامان محمد و ساقی
8 اسفند 91 0:43
دوست داره تو روزه هاش حال و هوای شام غریبان باشه
عزیییییییییییییییییییییییییییییییییییزم


بچم از اون اهل بیتیای دو آتیشس .
مامان محمد و ساقی
8 اسفند 91 0:45
گوشی 0011 هم بود برای ما تو مهم هستی عزیزم
مهم اینه که صدا توش رد و بدل بشه
البته گلکسی ژیوی منم بد نیستا


0011 که به تاریخ پیوست .

گلکسی ژیو دیگه چه مدلیه تازه به گوشم خورده.
مامان محمد و ساقی
8 اسفند 91 0:45
آغاز ترم دوم رو تبریک میگم


مرسی.زینپس سرمو با افتخار بالا میگیرم تو دانشگاه.چی بود ترم یک بودیم.
مامان محمد و ساقی
8 اسفند 91 0:46
ای جوووووووووووووووووونم قاضی هم شده


پسر ما رو دسه کم گرفتی بچم همه فن حریفه
مامان محمد و ساقی
8 اسفند 91 0:47
در مورد سفر زاهدان چیزی نمیگم.به خاطر ماشین دیگه اعصاب براتون نمونده بود.همین دو تا هم خوبه


آره ماشین بدجور اعصابمونو داغون کرد.اصن حس عکس نداشتم
مامان محمد و ساقی
8 اسفند 91 0:48
آقای تعمیرکار
نمیدونم چرا بچه ها هیچ وقت از وسایلشون اونطوری که باید استفاده شه استفاده نمی کنن


مامانم بهش میگه مهندس!!!!!!!!پخ
راسی چــــــــــــــــــــــــرا؟!
مامان محمد و ساقی
8 اسفند 91 0:48
پس به خودت رفته
واااااااااااااااااااااای سیب زمینی آتیشی
نوش جونتون
ما هم آپیم


تقریبا فتوکپی همیم .

جات خالی چسبید.

چشم اومدم
javad
8 اسفند 91 7:00
خیلی زیبا وبا سلیقه بود خوشم اومد بی نهایت


مرسی از بس خوش سلیقه این لابد
مامانهـ پوچون
8 اسفند 91 12:29
خدا حفظش کنه این شیطون بلا رو.


مرسی عزیزم
مامانهـ پوچون
8 اسفند 91 12:31
نــــــــــــازیــــــــــــــــــــــــــــــی
مامانهـ پوچون
8 اسفند 91 14:36
اسمش امیر علی پوچونم.
مامانهـ پوچون
8 اسفند 91 14:37
اسمش امیر علیه


خوب پَ اسمش امیرعلیه.به سلامتی.خدا نگهش داره
مامان محمد و ساقی
9 اسفند 91 13:59
سلام زهرا جونم
ممنونم از راهنمایی و کامنتت
مرسی که وقت گذاشتی
فقط شرمنده که به خاطر شرایط تاییدشون نمی کنم


خواهش میکنم دوستم.

تازه میخواسم بیام ببینم چی نوشتم برات :دی
مسیحا
9 اسفند 91 21:46
آ؟فرین به پسر متدین


خیلی
مامان متین
10 اسفند 91 10:20
روی نوشته که میرم کلیک نمیکنه.


چه نوشته ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان محمد و ساقی
12 اسفند 91 23:50
خصوصی
مامی امیرین
13 اسفند 91 8:43
وای قران خوندنش خیلی بامزست..
هیچ وقت حوصله آپلود صدا و فیلم و ندارم به نظرم خیلی وقت گیر...
خدا حفظش کنه.
حالا چرا اون عکس و اونطوری رنگ زدی


زیاد وقتو نمیگیره فقط خیلی باید این ورو اونور بری
آخه اوضاع مساعد نبود
مرجان مامان آران
13 اسفند 91 13:25
ماشالا کلی شیطون شده پسریییییییییی
عکسای زاهدان خیلی قشنگ بودن
اون روضه خونیه خیل باحال بوددددددد
راستی پیش ماهم بیایید دیگههههههه


خیلی بلا ملا شده

خیـــــــــــــــــلی

خیلی دوس دارم بیام.زین پس میام
مامان محمد و ساقی
13 اسفند 91 22:30
سلام عزیزم
ممنونم از وقتی که گذاشتی و از کامنت های زیبات.یکی هم میزاشتی برام یبه دنیا بود گلم



مینا باور نمیکنی که چقد حال کردم با پستت
مامان] پوچون
14 اسفند 91 10:18
لینک شدی


تو هم همینطور!
مامی امیرین
14 اسفند 91 13:06
میگم اینقدر دیر به دیر میای پیشم که از تولد آدریان پسر سومم بیخبر موندی


شوخی میکنی.داری سر به سرم میزاری!
مامان علی خوشتیپ
14 اسفند 91 14:05
خصوصی
مامی امیرین
14 اسفند 91 14:20
مردم از خندهههههههههههه
حالا مگه خودم یه دونه دیگه هم بچه بیارم چی میشه خوب؟!!!


نه تو رو خدا نگو دختر.میخوای خودتو پیر کنی
خاله ي اميرعلي
14 اسفند 91 20:01
سلام
الهي فداي اميرعلي جون بشم من قل هوالله خوندنش رو با خواهرم الناز گوش داديم هزار ماشاالله راستي اميرعلي ما هم هي ميگفت بزنيد دوباره بخونه عاشق صداي اميرعلي شده بود


شوخی میکنی؟!
کلا میگن دل به دل راه داره
خاله ي اميرعلي
14 اسفند 91 20:02
خصوصي
خاله ي اميرعلي
14 اسفند 91 20:04
اي جاااااانم كه نتونستي تو دلت نگه داري و بهمون اعتراف كردي چيني و اصلش چه فرقي داره مهم اينه كه صدا رد و بدل بشه گوشي خود من 200 تومنيه اصلانم به مدل بالايياش فكر نميكنم


چه کنیم عذاب وجدانه راحت نمیزاره منو .میگه دختر به تو نمیاد کلاس ملاس اضافی بزاری.

این اولین گوشی چینیمه ها.گوشی قبلیام همه اصل بود
مامان پریسا
15 اسفند 91 1:05
سلام زهرا جون میگم من فقط همین یه کامنت رو اینجا گذاشتم؟

اشکال نداره بعد جبران میکنم.

حالا بهم تذکر دادی من فکر کردم خودت پست جدید داریباشه عزیزم من پست گذاشتم.به خاطر گل روی دوستم.


بله با اجازتون.

آره اشکال نداره

ببین من عذرم موجه اس.من میرم دانشگاه وقت نمیکنم.تو که تو خونه ای هی دم به دقیقه باید پست جدید بزاری.
مرسی الالن میام ببینم چیکار کردی
مامان پریسا
15 اسفند 91 1:06
قربون پسر گلم با قران خوندش عزززززززززیزم


مرسی
ترنم
15 اسفند 91 20:41
مرسی مهربونم که به ما سر میزنید و جویای احوالمون هستید اما هنوز جواب نیومده گلم فکر کنم یه خورده طول می کشه



قربونت.
nasema
16 اسفند 91 4:26
سلام اگه یه تقویم عالی و یه قالب عالی با هر تمی که مد نظرتون هست میخواین سری ب مابزنید فقط 1000
مرجان مامان آران
16 اسفند 91 13:35
گفتی خبرم کم اومدم بگم بیااااااااا


مرسی
negin
16 اسفند 91 18:16
خدا برات نگهش داره.

همیشه شاد باشید

آپمممممممم


اومدم
لاله
19 اسفند 91 11:40
ای جووووووووونم قرآن خوندنشو
ماشالا . خدا حفظش کنه
خیلی پسر ناز و شیطونی دارین

میشه خواهشا"به من یاد بدین که چطوری توی پست صدای دخترمو بذارم



باشه عزیزم
سوری مامان زهره
23 اسفند 91 18:04
دانشجوی کجایی؟
من دانشجوی یزدم آخر هفته ها میام یزد
عاشق یزدم


من بچه بافقم .دانشگامم تو بافقه.
سجاد
7 فروردین 92 22:26
پیش منم بیا


چشم حتما
محبوب مامان امیر علی
11 فروردین 92 20:47
خیلی شیرین بودخدا ببخشش بهتون


مرسی عزیزم
sheyda
3 اردیبهشت 92 18:55
kheyli ba namake amir ali ghasde edevaj nadare


age morede ghabele ghaboli bashe ,chera ke na?!