♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

اَندر این روزها!

1391/11/5 18:16
1,295 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بر گل پسر مامان زهرا

و سلامی ویژه به دوستان همیشگی

چه خبرا؟خوبین ؟خوشین؟سر حالین؟

بلاخره اولین امتحانمان را دادیم.30 تومنی برایمان آب خوردنیشخندبا اینکه از خودم راضی نبودم ولی میگن که قبولم.الله و اعلم

11 بهمن امتحاناتمان تمام میشود و راهی سفری هستیم بسی جدید.

چون بنده چشمانم کمی ش و ر تشریف دارد عینک،لـــــــــــــــــــــــو نمیدهم کجا ،تا بعدا برایتان مفصل بتعریفم.

پسرکمان امیرعلی خان را میگوییم برای خودش مردی شده است .با احساساتی بسیار لطیف .ذوق هنریش دارد شکوفا میشود.از سخنان گهربارش نمیگویم که زبانم قاصِر است از بیانش.

در این مدت نه چندان طولانی اتفاقات خوب و بد فراوانی روی داده است .که خوب هایش کثیر تر است.

البت هیچ کدام نیز در خاطرمان نیستنیشخند

راسی اسم دختر دایی جدیدمان نیز به صورت کاملا رسمی ( زهره) تشریف دارد.

کل خانواده امان به همراه پدر و مادرِ خانم ،خان داداش و مادر شوهر آجیمان رفته اند به قشم.خوشا به سعادتشان.و بنده نیز کم سعادت بودم تا همراهیشان کنمناراحت(علت:امتحانات آخر ترم)

عکسها تو ادامه مطلبه...

عشقتون کشید ببینید

خیلی این پست کوتاه و خلاصه شد،یه ذره عجیبه.مگه نه؟!نیشخند

 

 

بخاریمان دچار سانحه شده بود .و 2-3 ساعتی استراحت تشریف داشتن

وقتی مادر و پسر تنها باشن ،آثار هنری خلق میکنن

امیر علی و زهره خانم لُپالو

هفته پیش رفته بودیم سده نمیدانم کجا یا شادکام یا قطرم.بافقیا کمکــــــــــــــــــ

آب سد فروکش کرده بود.ولی برای بافق آب ندیده ما همان هم جای شکر داشت

امیرمان است در آن کادر قرمز رنگ.پسرم سر به بیابان گذاشته است

عجب عشق و حالی بکردیم.جایتان بسیار خالی.جوجه کباب و ماهی دودی زدیم.عجب صفایی داد

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (34) ارسال نظر
مامان پریسا
5 بهمن 91 19:21
سلام زهرا جون.
اول کاری بگم بیا پیشم تا نرفتی سفر یادت نره منتظرتم.کار واجبه


اومدم دیدم.دستت واقعا درد نکنه.خستگیم در رفت
مامان پریسا
5 بهمن 91 19:22
من که میدونم کجا میخوای بری

راستی مبارک باشه.دیدی دعا کردم قبول شدی ایشالله 15 بشی

برم اون ور


قبلا لــــــــــــــــــو داده بودم ولی عمومی اش نکرده بودم.
دسه یه بنده خدایی درد نکنه.قبولیمو مدیونشم
مامان پریسا
5 بهمن 91 19:31
وای این فسقلی زیر این پتو چکار میکنه اینقد سرد شده؟


عجب برج میلادی ساختید ها.

ماشالله زهره خانم خیلی نازه


من دیگه برم. یادت نره هاااا

جریان همون ماهیه هستش


آره خیلی اینجا سرده.
کــــــــــــدوم ماهیه؟
مامان محمد و ساقی
5 بهمن 91 19:57
امیدوارم سفرتون جور شه.به نظر منم اگه نگی بهتره.همون رو هوا میپره


ایشالا.اما جوره جوره این دفعه.
آره پیش پیش نگم بهتره
مامان محمد و ساقی
5 بهمن 91 19:59
هنوز منتظرم عکسات باز شن ولی چرا اینقدر طول میکشه
اون کلاه امیرعلی چقدر خوشگله
میگم نترسیدی امیر علی رو تا اون فاصله تنها گذاشتی.من الان دارم سکته می کنم بخدا


نمیــــــــــــــــــــــــدانم.
ماله مشهده.فقط یه ذره پُرز شده
تازه میخواست تا پشته تپه هم بره.که دیگه گفتمش برگرد.آخه بافقه ما یوزپلنگ داره
مامان ساقی و محمد
5 بهمن 91 20:00
عکس زهره کوچولو و اون ناهار خوشمزتون باز نمیشهحالا یه کم دیگه میمونم ببینم چی میشه.راستی اسمش مبارکش باشه زهره خانم


از ناهارمون که عکس نذاشتم.فقط گفتم دل همگی آب بیوفته مخصوصا خودم.
دایی من اسم بچه هاش با ز شروع میشه:زینب.زهرا.زهره
مامان محمد و ساقی
5 بهمن 91 20:10
عکس آخری باز شد.من فکر کردم غذاست نگووووووووووووو گل پسریه
عکس زهره کوچولو تا نیمه بازه


ای بابا نمیدونم شاید سرعتت پایینه.حتما فیلتر شکنت فعاله
مامان متین
5 بهمن 91 22:04
ان شالله که قبولی.
هر جا میری خوش بگذره
عزیزم چه سردش شده
به به از این مادر همچین پسری بعید نیست .هنرمند کوچولوی من


خدا از زبونت بشنوه
مرسی خانومی
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
6 بهمن 91 12:23
سلام خانمی
ما برگشتیم

می بینم سفر کوتاه و خوب و خاطره انگیزی بوده
من از کویر می ترسم ولی دیدن عکس های شما یک کم نظرم را عوض کرد
امیدوارم توی امتحانات هم موفق باشی
سفر آینده خوبی هم داشته باشید




خوشا به حالتان که امتحاناتون تموم شده.من هنو 4 تا دیگه دارم
برا چی میترسی.ما کویر نشینا کلی با کویرمون حال میکنیم
مامان علي خوشتيپ
6 بهمن 91 21:51
به سلامتي.خسته نباشي.ما هم شاااااااااااااااااايد يه جايي بريم.نمي گم چون چشمام شوره


شما هم.بیاین با هم برین همونجا که ما میخوایم بریم.حال میده ها


من بدترم به مولا