امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

پیست سَخود و یه عالمه عکس!(نی نی وبلاگه عزیز تبریکاته مرا پذیرا باش.تولده 2 سالگیت مبارک!)

1391/10/9 19:01
2,776 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بر یاران و دوستان قدیمی

 

در این مدتی که کمرنگ بودیم ،به ما که خوش میگذشت ،شما را نمیدانیم؟!

هوا در سرزمین پدریمان بسی سرد شده است .و نیمچه برفکی نیز آمد تا دلمان را خَش کند.

از آنجایی که دلمان بدجور هوای برف و برف بازی را کرده بود ،به اتفاقه خانواده امان راهی پیست سخود در یزد شدیم.برف فراوان بود و هوا نیز بسیار سرد و ما نیز بسیار هیجان زده و جَو تمام  وجودمان را فرا گرفته بود.نیشخند

(از آنجایی که تقریبا برف ندیده هستیم ،با دیدن اونهمه برف تو یزدمان بسی بسیار شگفت زده بودیم.)

در خانه تک برادرمان در یزد .کلی لباس گرم بر تن کرده و از آنجایی که چکمه به همراه نداشتیم پلاستیک بر پا کرده و راهی شدیمنیشخند

از اونجایی که هنوز چوب اسکی باب نشده در یزدماننیشخندبا توییپ(همونایی که وسطه لاستیکه ماشین میزارن و بعد بادش میکننزبان)جَومان را خنثی میکردیم.ابله

این عکس شکار لحظه اس.پسر عمه مان (علی عمه خانم)+شوهر خواهرم سوار بر توییپن.

یه توییپ کوچکتر هم بود که من و همسر جانمان سوار میشدیم.

من تقریبا 3 بار سوار شدم تنهایی،پایین رفتن و سُر خوردنش خیلی باحال و هیجانی بودا ولی برگشتن بالا کوه خیلی سخت و نفس گیر بود.

یه جا داشتم از داداشمو علی و شوهر خواهرم فیلم میگرفتم که یهویی تصادف کردیمنیشخندیعنی اونا خوردن به من و من هم همچنان در حال فیلم برداری بودم .و اونا هم یه ذره از مسیرشون منحرف شدن و آخر کوه توییپشون واژگون شدقهقهه

پسرکمان تیپش بسیار افتضاح بود خنثی

ما تقریبا ساعت 10:30 صبح رسیدیم به پیست و هنوز خلوت بود.این عکس هاکی از خلوتی استنیشخند

این عکس نکته انحرافی داره،اگه تونسین حدس بزنید ،جایزه ندارد.نیشخند


 

در راه برگشت و در ترافیک با آدم برفی بسیار خلاقانه ای روبرو شدیم که کیتی خانوم بودن احیانانیشخنداما الحق قشنگ درست کرده طرفتشویق


شب قبل از رفتن به پیست رفتیم پاساژستاره برای خریدن دستکش برای امیرلبخند

که امیرمان به همراه پدرشان راهی شهربازی در طبقه آخر شدن و من و مامانم هم در حال گشت زنی بودیم

بدون شرح!

اینم یه نوع شکار لحظه توسط جناب پدر!نیشخند


امیرکمان بسیار به کارهای فنی علاقه منده.خودش از پشته در حیاط آچار برمیداره و ماشینش رو تعمیر میکنه.

بسیار حساس و زود رنج شده .و با کوچکترین دعوا اشکشان میریزد.

بهش میگم ای ناقلا .میگه:تو نگو ناقلا ،عمو اصغر میگه ناقلا!نیشخند

عاشق خوانندگی در توالت است.قهقهه

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (56)

مامان ریحان عسلی
9 دی 91 19:55
منم رمز
مامان علي خوشتيپ
9 دی 91 22:37
خيلي عكساي قشنگي بودن...خوششششششششش به حالتون...حرومتون


اتفاقا خیلی هم نوش جونمون.خدا نصیبتون کنه
مامان علي خوشتيپ
9 دی 91 22:37
اولين چيزي كه نظرم رو جلب كرد همون عينكا بود


چه کنیم باکلاسیم دیگه! :دی
مامان علي خوشتيپ
9 دی 91 22:38
تو داري رژيم ميگيري يا شوهرت؟شوهرت چقدر لاغر شدههههههههه!!!!چقدر هم قيافش تغيير كرده!!!!!عوضش كردي


کلا تو خانواده ما خیلی پایبندیم به این ضرب المثل.که میگه:کمال همنشینی در من اثر کرد.
من رژیم میگیرم اون لاغر میشه
مامان علي خوشتيپ
9 دی 91 22:39
امير عليم خوش تيپهخيلي هم نازه...الكي بچمونو بدنام نكن...دستكشات مبارك خاله


شلوارش ماله عهده بوقه.
برا اینکه شلوار کاموایی پاش کرده بودم دیگه نمیشد شلوار لی پاش کرد .مجبور شدم این شلواررو پاش کنم که تهه کمد افتاده بوده.
مامان علي خوشتيپ
9 دی 91 22:39
چه آدم برفي قشنگييييييييييييييييييييييييييييييبافقيا هم بلدنا


قربونت سخود که ماله بافق نی.ماله یزده.
اون بنده خداهه هم احتمالا خارجی بوده
مامان علي خوشتيپ
9 دی 91 22:40
نكته انحرافيش چيه؟شوهرت داره سيگار ميكشه؟يا داره يه جايي رو نگاه ميكنه؟


نه .شوهرمو سیگار .طلاقش میدم خـــــــــــو.
نتونسی حدس بزنی .نفره بعدی
مامان علي خوشتيپ
9 دی 91 22:41
چقدر هم سوت و كوره اونجا
خوشحالم ديدمت.هرچند از پشت عينك ولي باور كن امشب اومدم نت فقط براي پست تو


خــــــــــــــیلی .اون اولش بود که رسیدیم.موقعی که داشتیم برمیگشتیم که دیگه غلغله بود.ما خوب موقعی رفتیم.
مرسی که اومدی
مامان علي خوشتيپ
9 دی 91 22:41
يعني همتونو ميكشممممممممممم...ديگه اگه چيزي بهتون گفتم..اون از مريم اونم از تو...برم ببينم مينا چيكار كرده


برا تولده نی نی وبلاگ میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب مگه میخواسی چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نکنه میخوای تو خونمون تولد بگیریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مامان ریحان عسلی
10 دی 91 0:07
سلام
همیشه برف بازی
نکته ی انحرافی گل پشت و رو نداره
چه جلب لازم بود با اون دستی که النگو دستته لبو بدی به امیرجان
لبو هم نوش جونتون و مرسی از رمز


نکته انحرافی رو درست نیومدی.نفر بعدی
من تو هر دو تا دستم النگوئه
خواهش
مامان ریحان عسلی
10 دی 91 0:07
می بینم که کامنت اولی بودم بعضی ها یاد بگیرن


اتفاقا نبودی اولی سارا بود.سعی میکنم یاد بگیرم.
مامان پریسا
10 دی 91 1:59
ررررررررممممممممزززززززززززز


چشم میدم.دیشب میخواسم رمزو اس کنم برات ولی شمارت پاک شده بود از گوشیم.
زن دایی
10 دی 91 7:02
چرا رمزی که دادی باز نمیکنه


نمیدانم.احتمالا کیبوردت فارسی تایپ کرده.انگلیسیش کن
زن دایی
10 دی 91 10:56
عکسارو دیدم.البته زنده شو دیده بودیم.عاشق خوانندگیش تو توالتم.خیلی باحاله.
و اما نکته انحرافیش اگه گفتی چیه؟


تو نگو نکته انحرافیشووووووووووووو
خیلی خوش گذشت عـــــــــــــروس
مامان علی خوشتیپ
10 دی 91 10:56
راهنمایی کن برای نکته انحرافی...فکرم مشغول شد نمیتونم کار کنم...
لازم به توضیحه رمز رو با حروف کوچیک تایپ کنید این خانم با بزرگ فرستاده برامون


مگه فرق میکنه کوچیک و بزرگش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خووووووووووو من نمیدونسم حالا فهمیدم.
به امیر مربوطه اون عکسه!
مامان پریسا
10 دی 91 12:21
سلام
به قول سارا حرومتون .......

حالا هی برفاتونو به رخ ما جنو بیا بکشید...


ما هم سال اوله اینهمه برف میبینیم خـــــــــــــــــــــو
مامان پریسا
10 دی 91 12:22
به به سلاممممممممبه زهرا خانم چطوری خواهر ؟ خوبی؟
به به عینکاشو برم مننننن.....

راستی شمارمو پاک کردی؟من که میدونم عمدا" پاک کردی دیگه هم بهت نمیدم...


به مولا عمدی نبوده.
یه سری موبایله نو گرفته بودم سیم کارتمو که گذاشتم توش فقط شماره هایی رو داشتم که تو سیم کارت بودن و اوناییی که تو موبایله قبلیم بودن پاک شدن.
شماره تو هم تو موبایله قبلیم بود که اونم پاک شد.خوب یه اس بده تا شمارتو دوباره سیو کنم.
مامان پریسا
10 دی 91 12:23
نکته انحرافی رو فهمیدم.
جناب امیر خان در حال جیش کردنه..

دست بابایی درد نکن که داره سرپا میگردش.
اگر پریسا بود خودم باید سرپا میگرفتمش


ایول.بازم تو.احتمالا از این صحنه ها با پریسا خیلی داشتین/
تو اینجور مواقع باباش باید دست به کار بشه
مامان پریسا
10 دی 91 12:24
فکر کنم بف بازی با تیوپ بیشتر کیف داره.

اما عجب ادم برفی خوشکلیه هااااااا من فکر کنم از چین وارد شده.....

حالا برو خصوصی


ایول تیوپ درسته نه تییپ که من نوشتم.کلا من خیلی غلط املایی دارم.
آره زیرش نوشته made in chaina
sahar
10 دی 91 12:33
سلام مامان امیر علی ممنون که به ما سر زدی...


وبلاگتون خیلی باحاله ها
مامان پریسا
10 دی 91 12:36
خسته نباشی خانمی.
از درس و مدرسه ننوشتی؟ چه خبر؟فرجه ها شروع شده هاا؟


ماله ما که هنو شروع نشذه.
تازه 30 دی اولین امتحانمونه.فکر کنم 20 فرجه ها شروع بشه.
مامان محمد و ساقی
10 دی 91 13:26
سلام عزیزم
خوبی؟
شرمنده من دیشب پستتو دیدم و خوندم ولی کمرم درد میکرد نتونستم بشینم کامنت بزارم.ولی خیلی لذت بردم.مخصوصا" زمانی که عکستو می بینم


آخی کمرت چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نکنه داری خونه تکونی میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قربونت لطف داری
مامان محمد و ساقی
10 دی 91 13:27
زهرا جون خیلی خوشحالم که بهتون خوش گذشته و برف بهونه ای شد برای شادی بیشترتون.امیدوارم همیشه همینطوری شاد باشی و بهانه های شادتر بودنتون بیشتر باشه


برف خیلی خوبه مخصوصا برای رفع افسردگی.ما که کلی حال کردیم
مامان محمد و ساقی
10 دی 91 13:29
تمام مزه برف بازی به همون تیوپ هاست.لذتش از چوب اسکی ها بیشتره.هر چند خودم هیچکدومش رو امتحان نکردم
اینجا فقط رو ارتفاعات برف باریده.هنوز تو رشت برف ندیدیم تو ارتفاعات اینجا هم که خبری از پیست میست نیست


یزد ما پس پیشرفته تره.ما دسته کمش گرفتیم.
تیوپ سواری عالی بود.معرکـــــــــــــــــــه بود
مامان محمد و ساقی
10 دی 91 13:33
من نکته ی انحرافی عکس رو نفهمیدم ولی مامان پریسا نوشته در حال سرپا گرفتن امیر علی.ولی هیچی از امیر معلوم نیست.
لــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبو هم نوش جونتون.حتما" خیلی بهتون چسبید


آره باباش امیرو سرپا گرفته.رو برفا یه ذره زرده دقت اگه بکنی.
هنر عکاسیه دیگه.
آره تو اون سرما خیلی چسبید لبو.جات خالی
مامان محمد و ساقی
10 دی 91 13:34
عکسات خیلی قشنگن.منظره های خیلی قشنگی رو به یادگار گذاشتی
آدم برفی کیتی خیلی خوشگله.عجب خلاقیتی


چشات خوشکل میبینه
مامان محمد و ساقی
10 دی 91 13:37
این پایین رو تازه اضافه کردی
خانمی پسرها از بچگی نشون میدن که یه مررررررررررررررررررررد بزرگ خواهند شد.امیر شما هم اینگونه است.
پستت خیلی شاد و قشنگ بود.در ضمن
تولدت مبارک نی نی وبلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااگ


پس تو توالت آواز خوندن و تعمیرات نشون مردانگیه
مریم مامان محمد مانی
11 دی 91 0:01
خیلی کم کارشدی ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی واقعا دانشگاه اینقدر وقتت رامیگره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوبه.................... چون ما که تا شب امتحان کار نداشتیم ولی شب امتحان وقت نفس کشیدن هم نداپشتیم هههههههههه

راستی............... من رمز ندارمااااااااااااااااااااااااا


از اولش تنبل که بودم.درش حرفی نیست.
حالا هم که زمستونه و سرما
رمزم بهت میدم
fatima
11 دی 91 10:07
منم رمز می خوام دیگه


ایمیلتو بده بفرسم برات
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
11 دی 91 11:53
سلام خانمی
معلومه که خیلی بهتون خوش گذشته
م برای برف بازی تو دل کوه باید تا یک ماه دیگه صبر کنیم

همه عکس و پستت جالب بود مثل همیشه

با چند تا پست جدید بروزیم ..


اوکی عزیزم حتما میام پیشت
مریم مامان محمد مانی
11 دی 91 13:48
ما که با عکساتون حال کردیم و انگار ما هم آنجا بودیم

بازم خوش بحالتو یه برف درست حسابی دیدید. ما که تو تهرانیم و چند سالی هست تو منطقه های ما برف درست حسابی نیامده..........................آخه برف هم مال بچه مایه داراست هههههههههههه


جدیـــــــــــــــــ.برف هم بالا و پایین شهر داره انگاریـــــــــــــــــــ.
از بس این تهران بزرگه خـــــــــــو برف نمیدونه کجاش بباره.
مامان متین
11 دی 91 15:20
میشه منم رمز


چشم عزیزم
عاشق
11 دی 91 18:34
سلام مامان امیرعلی جون کمکم میکنی توانتخایب ی اقایی مهربون نازبه دوستم بگومن فامیل یکی ازدوستاتم مطمئن باش نمیشناسیم زوربیخودی هم نزن نمیگم کیم


من که نفهمیدم قضیه از چه قراره؟
یه حسی بهم میگه که مستمع آزادی احتمالا :دی
fatima
12 دی 91 12:40
خیلی عالی بود
امیرو ببوس


مرسی عزیزم
مامان سامان
12 دی 91 13:02
رمز بده رمز
مامان متین
12 دی 91 13:47
سلام عزیزم. میبینم که حسابی خوش گذروندید .خوشبحالتون. متاسفانه اینجا هی برف میاد ولی نمیشینه .چه کنیم دیگه
یادش بخیر وقتی خونمون تهران نزدیک کوه بود ما هم همش با تویوپ بازی میکردیم .گاهی هم که تویوپ در دسترس نبود از سینی بزرگ مامانمون استفاده میکردیم .آخ که چقدر دلم هوای اونروزا رو کرده.
کیتیه هم باحال شده ها



هنوز تا آخر زمسون خیلی مونده.برف میادو حتما هم میشینه رو زمین براتون.
پس حسابی دلت برا دوران طفولیتت تنگیده.مثه من

مامان علی خوشتیپ
12 دی 91 14:58
واقعا ایول به مامان پریسا...من که تا 100سال دیگه هم نمیفهمیدم


تجربه داشته احتمالا
سمی مامان امیرین
12 دی 91 22:42
سلام خوش به حالتونننننننننننننننننن
نکته انحرافی هم خیلی باحاله یعنی موندم مامان پریسا از کجا متوجه شده!!!!
خودتم خیلی چاق نیستس که اینقدر دتبال رژیمی!!!


چاق نیسم که تپلم.
همین تپلیا رو نمیخوام.
آره خیلی تیزه مامانه پریسا
مامان علی خوشتیپ
13 دی 91 8:00
تو عکس مرغ میبینی؟من نمیبینم ولی احتمالا این پرشین گیگ لعنتی قای کرده


آره مرغه.مرغی که میخواد کنتاکی بشه
مامان آرنیکا
13 دی 91 9:16
سلام مامان امیر علی جون ، خوبین ، ممنون به خاطر بازدیدتون از وبلاگ آرنیکا جون ،
گفته بودین میخواین بیاین زاهدان نمی دونم قبلاً اومدین یا نه یا اینکه اینجا فامیلی دارین که میخواین بیاین ، آخه این چند روزه زاهدان خیلی سرده و ما با 4 تا بخاری به سختی اینجا رو گرم می کنیم(زاهدان گاز شهری نداره) با اینحال امیدوارم اینجا بهتون خوش بگذره توی خصوصی برات از دیدنیهای زاهدان می نویسم حتماً بخون
بوس واسه امیرعلی جون و مامانش


نه فامیلی داریم زاهدان نه قبلا اومدیم.دفعه اوله که میخوایم بیایم.بیشترم قصده خرید داریم.
پس اونجا هم مثه اینجا هنوز گازه شهری نداره.
جدی یعنی اینقد سرد شده؟
مرسی که شما هم اومدی به وبلاگم
مامان محمد و ساقی
13 دی 91 11:50
خصوصی
مامان گیلاس
13 دی 91 16:20
سلام
شما که به ما سر نمیزنی منم که حسابی درگیر شیطونیای ابوالفضلم.
رمز به مانمیدی;
)


وای این پسر چقد شیطونه.هروقت اومدم وبت یه بلایی سر خودش آورده
مامان علي خوشتيپ
13 دی 91 20:08
سلام زهرا جون.ميشه يه بار ديگه بياي ببيني قضيه مرغ و كيك درست شد


باشه
مامانی روژینا
15 دی 91 15:45
مامانی منم رمز میخوام اگه میشه
مهین
15 دی 91 18:56
سلام خانمی
خوبی؟
اولا آپم
ثانیا منم رمز می خوام


چـــــــــــــــَشم
مامان رها
16 دی 91 7:18
بازم که رمزم رو نفرستادی؟؟؟؟؟


مطمئنی.فرستادما
مامان ریحان عسلی
16 دی 91 15:37
تونستی اون پست رمزدارم باز کنی؟


اون پستی که عکسه خودت توشه رو نتونسم باز کنم .رمزو بده دوباره
مهین
16 دی 91 19:21
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
بسیار لذت بردم از دیدنتون
الهی همیشه خوش باشین
من عاشق برفم...بیرجند ما هم زیاد برف نمیاد ولی معمولا هر زمستون یکی 2 بار میاد
باز از هیچی بهتره!
عزیزم من دارم واسه ی ارشد می خونم! آخه نه که خیلی میای وبم نمیدونی جریان از چه قراره!
البته میدونم چیزی که عوض داره گله نداره!

19 بهمن کنکور ردارم برام دعا کن نتیجه بگیرم
اینم بگم من موقع دانشجوییم فقط فرجه ها می خوندم
بازم عکس بگذار کلا با عکس حال می کنم
مرسی واسه ی رمز
بووووووووووووووووووس


بابا ایول بچه درس خون.
برعکسه من تو فرجه هم فکر نکنم بخونم.میزارم واسه همون شبه امتحان
مامانی روژینا
17 دی 91 11:05
مامانی رمزتون برام نیومده اگه میشه دوباره بدین ممنونم


باش
مامان حسنا
17 دی 91 13:53
سلام عزیزم منم زاهدانیم ولی خونم چابهاره خوشحال میشم به وبلاگ دخترم بیای


مرسی عزیزم.
حتما.چرا که نه
مامان پریسا
17 دی 91 16:55
فک کردم اپ کردی!!!


میدونی که تنبلم :دی
مامانی روژینا
18 دی 91 23:05
عکسای خیلی قشنگی بودن مامانی پیست واقعا خوش میگذره


lk بار اولم بود میرفتم پیست.یعنیا معرکه بود.
negin
19 دی 91 21:00
سلام گلم.

امید که خوب و سرحال باشید

آپم و منتظر حضورت
پسری رو ببوس



چشم حتما.چرا که نه؟!
مامان شايان
23 دی 91 14:55
سلام پسرم شايان تو مسابقه ي تولد 2 سالگي ني ني وبلاگ شركت كرده و منتظر دستاي پر مهر شماست تا 2 تا راي خوشكل بديد منتظريما... زود بيايد .شماره 22 تا دوشنبه فقط وقت داريم


باشه
زهره
2 بهمن 91 1:13
میشه به منم رمز بدی فقط بایدبه ایمیلم بفرستی عزیزم


خوب رمزو تو وبلاگت میزارم دیگه
زهره
2 بهمن 91 12:54
عکسات خیلی با حال وقشنگ بودن مخصوصا اون عکس سه نفریتون .لینکتون کردم اگه دوست دوست داشتی منم لینک کن غزیزم.من وشما همشهری هستیم.


جــــــــــــــــــــــــــــدی
پس چرا زود تر نمیگی.
قرار بزار همو ببینیم