♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

برف!

1391/10/6 18:10
574 بازدید
اشتراک گذاری

مژهاومدم بگم که داره برف میاد تو بافقمون.

هی وای من اصلا باور کردنی نیست.

فکرشو بکن وسطه بیابون .خیلی وقت بود چشم برف ندیده بود تو شهرمون.

فکر کنم آخرین باری که برف دیده بودم 4-5 سال پیش بود موقعی که مامان منیر و بابا احمد از مکه برگشته بودن.

خدایا شکرت .داری نعمتاتو نشونمون میدیا.دمت گرم.مژه


تصویر متحرک: مهربان ترین برادر دنیا!

آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نــــــــــــــــــــــــــــــــازیبغل

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (22) ارسال نظر
مامان محمد و ساقی
6 دی 91 19:09
سلام خدا رو شکر که برف هم دیدی.دنبا تموم نشد ولی نعمتهای خدا همچنان ادامه داره
عزیزم بیا یه عکس خوشگل از این گل پسر بده تا تو آلبوم مجازیمون بزارم


کم بود. همش 1 ساعت برف اومدو تموم شد.ولی همونشم خوب بود.
بابا آلبوم
مامان متین
6 دی 91 19:12
شهر ماهم برف اومد .خدایا خیلی ممنون.
مامان تربچه
6 دی 91 21:29
منم کلی ذوق کردم وقتی رفتم پشت پنجره
منم همونی ام که تو انجمن علمی بهتون گفتم خاموش میخونمتون /دیگه گفتم از این به بعد روشن شم


دقیقا مثه من.
جددددددددددی.مگه شما هم نی نی داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
که نوشتی مامان تربچه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب کردی
رسول
6 دی 91 23:53
ما همچنان منتظر برف میمونیم
هوراااا عمه شدم


بمانید امیدوارم به سراغه شما هم بیاید.
مبارک است.
کی شود از این افتخارات نیز نصیب بنده نیز شود
زن دایی
7 دی 91 7:02
آخه خواهر من کی گفته بیابون شما تا حالا از این نعمتا ندیده.از وقتی من این یزدتونو دیدم و حتی بافقتون هم بارون میاد هم برف.از دیشب تا امروز چه برفی اومده .راستی چوب اسکیاتونم بیارید جمعه میریم پیست.


عروس جانمان چه کلاسها میگذاری.آخر دختر وسطه بیابانه خدا چوب اسکی من از کجا بیاورم.کفه دستم را بوییده بودم که روزی میخواهد برف بیاید در این عالمه برهوت.
بارون که میومد.برفو 4-5 سالی میشد که ندیده بودیم
زن دایی
7 دی 91 10:37
باشه خواهرجان.شما بیاید چوب اسکیای خودمو بهت میدم.با خودت چکمه و شال و کلاه و دستکش بیاریا.اونا رو که دیگه داری.راستی کی میایید؟


آخــــــــــــــــی شما هم که چوب اسکیاتونو نیاورده بودین :دی
شال و کلاه ماله بچه سوسولاس به استثتای شما
مامان محمد و ساقی
7 دی 91 14:52
عجب فیلمی گذاشتی.بمیرم براش عجب برادری.
تو رو خدا عقلشونو ببین
میگم عکس بسیار بسیار باحالی فرستادی


چه کنیم خواهر
مامان ریحان عسلی
7 دی 91 16:38
سلام پس خداروشکر ... خصوصی
مامان نیایش
7 دی 91 17:40
خدا رو شکر که اونجا هم برف اومده نمیدونی اینجا چه برفی اومد دو شب کامل بارید 40 سانتی شد خیلی خوب بود ولی الان اینقدر سرده که اگه از خونه بریم بیرون میشیم آدم یخی خدا رو شکر که نعمت های خدا هنوز هم ادامه دارهفیلم جالبی بودپسر گلت رو ببوس


خوش به حالتون.اینجا که اصلا برف نشست رو زمین.فقط میخواست دلمونو بسوزونه.ولی همونشم خوب بود
مامان رها
7 دی 91 19:24
سلام خانوم چشم و دلتون روشن تو اینجا هم برف اومد موقع برف من و رها تو برفا رفتیم زیر برف و کلی رو سرمون برف نشست و رها خیلی برف رو دوست داشت امیر علی چی؟؟؟؟