امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

مای بیبی خداحافظ!

1391/8/10 12:04
3,446 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر قهرمان و ناز و پر حرفم

عمل مجرای ادراری امیر هم منتفی شد خوشبختانه .بردمش یزد پیش متخصص اطفال دکتر شکیبا معاینه کردش و گفت که اصلا لازم نیست فقط بهش بستنی و کاکائو و شکلات نخوره،حالا نمیدونم چه ربطی به تنگی و گشادی مجرای ادراری داره.الله و اعلمنیشخند

دیگر به صورت کاملا رسمی جیشش را اعلام میکند و ما بسی خوشحال و در عذابیم.

عید غدیر خم هم که نزدیکه و هرسال این روزو فامیل مثله گذشته ها آش رشته میپزن و این یه رسمه تو خانواده ما .امسال هم مثه 2 سال پیش تو مزرعه بابای من آش میپزن و ما بسی خوشحالیم.و جای 2 نفر خالیه امسال یکی عمو محمدم و یکی هم شوهر عمم.

 در دانشگاه وضعیتم بسیار مساعد است فعلا.درسا فعلا راحته و با همه استادا کنار آمده ام.

فقط با تربیت بدنی بسیار مشکل دارم .برا آدم نا نمیزاره این استاد جان.

خانم مینا هم که خودشان را آفتابی نکردن در کلاس تربیت بدنی و هنوز مجهول تشریف دارند.

دیگر چیزی نداریم برای نوشتن .اگر یادمان آمد اضافه میکنم.

3-4 تا عکسم تو ادامه مطلبه،خواسین یه سر برین اون ورانیشخند


بعدا نوشت ها:

به گوشواره میگی "دوف داره"و سوژه ای شدی واسه خودت

یه توپ دارم قلقلیه و اتل متل توتوله و قل هو الله رو خیلی باحال میخونی .

دیروز موقع حموم کردن مامان منیر این شعرو یادت داد "آب حموم داغه *بریم لیف بزنیم ما*سیبیله عمو چاقه *بریم تیغ بزنیم ما"ازت میپرسم کدوم عمو میگی عمو کاسم

الانم مداد رنگیاتو گذاشتی رو کتاب نقاشیت و داری هلشون میدی اینورو اونور

از وقتی اومدیم تو این خونه خیلی نق میزنی و گریه میکنی موقع رفتن بابایی سرکار .

موقعه آشپزی حتما باید بیای رو صندلی و ببینی دارم چی میپزم.

صبحی رفته بودیم اونور خونه بی بی .که عمو محمد رضا هم اومد.گوشی بی بی رو برداشت .که تو رفتی گفتی دست نزن ماله ننه اس.بیچاره عمو مونده بود چیکار کنه حالانیشخند

امروز از طرف شرکت سنگ آهن بهم جایزه میدن به خاطره اینکه دانشگاه میرم، مبلغشو نمیدونم .از سال اول ابتدایی تا سوم راهنمایی هر سال به جز کلاس چهارم ابتدایی جایزه گرفته بودم ولی بعد از سوم راهنمایی دیگه خبری از جایزه نبود به خاطره معدلای درخشانمنیشخند

 


 

هوراپرسپولیس 6- پیکان هورا0

تشویقپیروزی مقتدرانه پرسپولیسو به همه پرسپولیسیای وبلاگم تبریک میگم.تشویق

نیشخندکلا پرسپولیس به همه تیمایی که رنگشون آبیه 6 تا گل میزنه .نیشخند

از خود راضیعجبا .عجیب در عجبم.از خود راضی

 

 


.: امیر علی جان تا این لحظه ، 2 سال و 3 ماه و 0 روز و 0 ساعت و 28 دقیقه و 2 ثانیه سن دارد :.  

دیشب منو امیر علی و بابا احمد رفتیم مغازه دوچرخه فروشی و برای امیر علی اولین دوچرخه حرفه ایشو خریدیم.اون هفته ای بابا احمد یه دوچرخه خریده بود آورده بود فقط رنگش صورتی بود گفتم بره پس بده چون دخترونس.و دیشب که رفتیم بخریم 25 تومن افتاده بود رو اون یه ذره دو چرخه.هفته پیش 120 تومن بود و دیشب 148 تومن خریدیمش.نصفشو بابایی میده و نصفشم بابا احمد.دسته هر دوشون درد نکنه.

پای کامپیوتر نشسته بودم که امیر بیدار شد بهش گفتم برات شیر بیارم بخوری.گفت اول توِزونو(منظور تلویزیون کامپیوتره) خاموش کن بعد برام شیر بیار .دقیق همین حرفاییه که خودمون بهش میزنیم.

حالا شیر براش آوردم میگم بیا اینم ایشت(همون شیر به لهجه کودکانه)میگه ایش نه شیرنیشخند

وقتی میخواد یه چیزو نشون بده بهمون میگه نیگان(نگاه کن)

بهش میگم حالت خوبه میگه هان .میگم هان نه بله .میگه آره یا باشه.حرف ،حرفه خودشه فقط

اوله اتل متل توتوله رو میخونه بعد میگه بقیشو بخون ببینم بلدینیشخند

دارم با کیبورد تایپ میکنم.هی هل میده کیبوردو منم دعواش میکنم میگم اِ.میگه باید پسر خوبی باشم نباید بدی کنم،آفریننیشخند

راسی دوچرخه اتم خونه مامان منیر جا گذاشتیم .چون تو خونه خودمون جایی برای ویراژ دادن نداری.اومده میگه مامان صبونه بخوریم بریم خونه مامان منیر ،چرخمو بازی کنیم مژه


 

توی راه وقتی میرفتیم یزد ماشینمان به ترپ ترپ افتاد و ریپ میزد.یه دو ساعتی تو تعمیرگاه علاف شدیم ولی هیچ فایده ای نداشت .این عکس هم رفته بودیم رو جک و یه 2 متری تو هوا تشریف داشتیم من و امیر.

اینجا هم که آب انار فروشیه و حسابی حال کردیم

این مای بیبی ها هم آخرین بازمانده ها هستن و آخرین دیدار و آخرین عکس رو باهاشون گرفتیم و به فراموشی سپردیمشون خوشبختانه تو این اوضاع نا بسامان اقتصادی.

فقط سایز امیرو با تشکچه تعویضش مقایسه کنید !

اینم همون دوچرخه .فقط همین رنگو داشت که پسرونه بود.همون دیشب دوچرخه سواری هم یاد گرفت.پاش چون زیاد بلند نیست نصفه رکابو فشار میده .و میره جلو و دوباره تکرار میکنه.

خودشم ازش سوار میشه و پیداه میشه.

اینا هم جایزه های منه برای ورودم به دانشگاه که شرکت سنگ آهن داده.١٤٥ تومن پول ،یه mp4 player ،یه بسته آموزش زبان انگلیسیتشویق

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (49)

مامان محمد و ساقی
10 آبان 91 13:17
سلام گلم خوبی جیگر
واقعا" خداحافظ مای بیبی چقدر حس خوبیه.اونم با این همه گرونـــــــــــــــــــــــــــــــی
خیلی خوشحالم که این عمل منتفی شد.مایعات زیاد بهش بده.ایشا... گشاد میشه


ایشالا...........
مامان محمد و ساقی
10 آبان 91 13:18
آب انار نوش جونتون.چه رنگی هم داره.
مواظب خودتون باشین.اینقدر بدم میاد ماشین ریب بزنه اه اه


اما باحاله ها همه تو خیابون نگامون میکردن
مامان محمد و ساقی
10 آبان 91 13:19
جیگرم خوب قد کشیده ها.چه لذتی داره آدم می بینه پسرش داره بزرگ میشه


بههههله.
مامان محمد و ساقی
10 آبان 91 13:19
امیدوارم تو همه درسات موفق باشی و از جمله ورزش عزیزم


ورزش نه تربیت بدنی.
مرسی
محمد
10 آبان 91 13:27
شادباشید وسلامت


شما بیشتر
مامان رها
10 آبان 91 14:28
خوب خیلی خوشحال شدم که امیر خوبه و نیاز به عمل نداره بچم این دکترا هم نمی دونیم چشون هر کدومشون یه چیزی می گن
راستی خوش بحالت که موفق شدی از مای بیبی گرفتنش
تو رو خدا برام بنویس از کجا و کی و با چه روشی شروع کردی که منم امتحان کنم دیگه کلافم دکتر میگه ول کن خودش میگه تو بگو چه کردی منتطر کامنت توضیحاتت هستم
ممنون عزیز جون


من که نوشتم چجوری از پوشک گرفتمش
مامان پریسا
10 آبان 91 16:29
خب ما هم به شما تبریک میگیم که از شر پوشک گرفتن از "لبنیاتی محله " نجات پیدا کردید.

برای عمل هم باز خدا رو شکر.

هر دکتری رو بگی به فکر جیب خودشه. چه میدونن تو دل پدر و مادر چی میگذره!!!!


شما هم که نجات پیدا کردین به سلامتی.

همش تقصیره خودم بود آخه.دکتر توانا بیچاره بهم گفته بود نیازی نداره ولی من گفتم همه از جمله مادر شوهرم میگه بد جیش میکنه .اونم چون دید اصرار دارم گفت بیارش برا عمل.وگرنه که بنده خدا میگفت لازم نداره
مامان پریسا
10 آبان 91 16:30
اخییییی پسر گلم خب گرسنه میشه میخواد ببینه مامان چی داره درست میکنه.
پریسا تلزگی ها یاد گرفته به همه چیر خوردنی میگه صوبونه...


امیر منم عاشقه صبونس ولی به همه چیز صبحونه نمیگه.
حتما صبحونه خیلی دوست داره پریسا
مامان پریسا
10 آبان 91 16:30
جایزه هم مبارک. نشون بده چی بهت دادن.

برم عکس ببینم.


هنوز این جایزه ها به دستم نرسیده .وقتی رسید عکسشو میزارم
مامان پریسا
10 آبان 91 16:33
وای خدا اون بالا چکار میکنی

وای وای یادم میاد چطور کارتون کارتون پوشک میگرفتیم. خدا رو شکر تموم شد


عجب دورانی بود یادش بخیر
مامان محمد و ساقی
10 آبان 91 22:15
ورررررررررررررررررررررررررررررررررررزش خوب حالا
از آخر میام:
من طرفدار تیمی نیستم ولی اینو میدونم که الان پرسپولیس یه خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــار


منم از آخر میام.
ببین داری رابطمونو خدشه دار میکنیا.

مامان محمد و ساقی
10 آبان 91 22:16
حالا این شعر به عمو کاسم میخوره یا نه


نه بابا بنده خدا پسر آخریه و من تا حالا ته سیبیلشم ندیدم چه برسه به سیبیله چاقش
مامان محمد و ساقی
10 آبان 91 22:17
میگم بی بی خیلی به گوشیش حساسه مگه؟
ولی خوشم اومد.همون چیزی که بهش میگفتن رو به دیگری گفت.آفرین امیرعلی جوووووووووووووووووووووووووووووووووون


خیلی حساسه انگار اَپله
دقیقا
نیلوفر
11 آبان 91 23:28
دوست گلم. نینی نازگلی ,عیدت مبارک. الهی لبت همیشه خندون,دلت همیشه مهربون.


عید شما هم مبارک نیلوفر جان
مامان رها
12 آبان 91 9:26
وای بازم خوشبحالت که پسملیمون رو از مای بی بی گرفتی
عکساش هم خیلی با مزه شدن
جایزه گرفتنت رو هم تبریک می گم


تو هم یه ذره وقت بزار .میتونی بگیریش.غصه نخور از من که کم حوصله تر نیسی.
مرسی
مامان زهرا
12 آبان 91 11:59
زهرا جونم سلام
عیدتون مبارک خوبی درسو دانشگاه هم که شکر خدا خوب بوده

1. تبریک بایت مرحله جدید زندگی گل پسرت ( امیر علی جان دیگه کم کم برای خودت مردی شدی)

2. تبریک بابت جایزه های خوبتون از شرکت سنگ اهن ( دستشون درد نکنه ...اونوقت میگند توی ایران از نخبه ها حمایت نمیشه ...)

3.پوشاک ها را چیکار کردی .... فکر کنم بهتره توی اینترنت حراجشون کنی

4. دوچرخه گل پسرت مبارک باشه ..خیلی خوشرنگه

5. خوش به حالتون ..حتما روز عید کلی آش خوشمزه می خورید ...جای مار ا هم خالی کنید

6. به ما هم سر بزنی خوشحال میشیم


به به .خوشمان میاید از کامنت گذاشتنتان فراوان
عید شما هم مبارک فراوان.
مرسی بابت تبریکات.
پوشاکا رو وقفه پسر خاله کوچیکم کردم:دی
آش هم جاتون خالی خیلی خوشمزه بود با اینکه اصلا نخوردم.
باشه حتما میام اون ورا
مامان رها
12 آبان 91 17:18
بدو بیا پیشمون و عیدیتون رو از رها سادات بگیرید
در ضمن دوچرخه امیر خان هم مبارکش باشه


اوه مای گاد.عیدتون مبارک راسی با کمی تاخیر.
مامان محمد و ساقی
12 آبان 91 18:18
امیر علی جون دوچرخت مبارک عزیزم
عیدتون هم مبارک باشه


مرسی.عید شما هم مبارک
الهه
13 آبان 91 12:38
سلام عیدت مبارک وبلاگ خوبیه امیدوارم امیرعلی جان ک بزرگ شدکیف کنه ازاین مامانش راسی یباربچتونوبیاریدببینیم ب صورت واقعی ن مجازی ها
عیدخوبی داشته باشیدبوس بارون شدیها


کیف میکنه فراوونننننننننننن ایشالا
کجا بیارمش.میخوای خودمو و بچمو تبعید کنن نا کجا آباد!؟
هدی خاله!
13 آبان 91 16:30
سلام خاله جون
از لطفتون ممنون
با افتخار لینک شدید


شما هم!
مهین
14 آبان 91 7:30
سلام عزیزم
خوبی؟
دانشگاه رفتن مبارک باشه فکر کنم خیلی وقته نیومدم!!
موفق باشی
پرژه ی بسیار بزرگی رو پشت سر گذاشتین
آفرین امیرعلی جون قهرمان

راستی عید غدیر رو با تاخیر تبریک میگم ان شالله خوش گذشته باشه
میگا ها این شرکت سنگ آهن هم خیلی باحاله! مبارکت باشه...توی این اوضاع وخیم اقتصادی از هیچی بهتره

شاد باشین


سلام مهین خانم.
خوش اومدی.آره خیلی وقت بود نیومده بودی این ورا.
برا همین میگم پا شو بیا بافقه ما.
مامان محمد و ساقی
14 آبان 91 11:55
عزیزم موست درست شد؟
اگه نه بگو برات یکی بفرستم.نیست تو وب من خواب شد الان دیه اون موس بر گردن منه
زهرا خیلی باحالی بخدا


راسی اصن حواسم نبود ماهه حرامم هستا باید دو برابر بدی.پس از این موس خوبا گردنته.خوب اومدی این تیکه رو.
مامان رها
14 آبان 91 15:28
سلام به به چه خبره بابا کادوهات مبارک باشه چقدم زیادن ماشالله فکر کنم مال همه سال ایی که یادشون رفته بود بهت جایزه بدن
به هر حال مبارکت باشه
دوچرخه امیر جون هم مبارک باشه ایشالله به سلامتی


نه بابا بیچاره ها یادشون نرفته بوده.من معدلم اون چند سال قابل قبول نبوده.
مامان علي خوشتيپ
14 آبان 91 22:34
سلام
چرا فكر ميكردم براي اين پست(البته اولش)نظر گذاشتم؟
خوشحالم كه مشكلي نبوده و نمي خواد عملش كنيد


آخه خیلی دیر به دیر میای برا همین از این فکرا میکنی.چشم نخوری ایشالا.یادم باشه تو اولین فرصت اسپند دود کنم برات.وضع اقتصادیمون که به گاو و گوسفند که نمیرسه

آره خوشبختانه
مامان علي خوشتيپ
14 آبان 91 22:35
يه چي ميگم باورت نميشه:
من تو درس تربيت بدني دانشگاه تقريبا نفر اول بودم.به خدا...استادمون عاشقم بود...نمي دونم من خيلي حرفه اي بودم يا بقيه خيلي...بودن
آخه اون موقع هم لاغر نبودم


فکر کنم بقیه چیز بودن.
مامان علي خوشتيپ
14 آبان 91 22:36
الهي فداااااااش.وقتي از حرف زدنش مينويسي دلم ميخواد اينجا بود و محكم تو بغلم فشارش ميدادم
ماشاالله بهش خيلي شيرين زبون و باهوشه


آره دیگه به مامانش رفته.
مامان علي خوشتيپ
14 آبان 91 22:38
شايد حافظم كم شده...!!!!
مگه جندبار 6 تا زدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


الهي بميرم خيلي عجيب بوده همون اندك بارا


حافظت یاری نمیرسونه.یه بار به استقلال 6 تا زدیم.برا همین بهتون میگن 6 تاییا
این بارم به پیکان .جل الخالق اونا هم آبی بودن
مامان علي خوشتيپ
14 آبان 91 22:38
دوچرخه نومباااااااااااااااارك.زنده باشن باباجونا و جيباشون


جیباشون پاینده
مامان علي خوشتيپ
14 آبان 91 22:39
آخيييييييي عكسش با پوشكا خيلي قشنگه...واقعا خاطره ميشه براش.ايده جالبيه


دیدی داره تو عکس خمیازه میکشه.چند هفته بود میخواسم جمع کنم پوشکارو ولی این تنبلی و درس نمیزاشت.تا اینکه امیر اون روز زود بیدار شد و من در حال جمع آوری و پاک سازی بودم.
مامان علي خوشتيپ
14 آبان 91 22:41
مباركههههههههههه
خوشششششششش به حالتون.
اين آموزش و پرورش لعنتي يه بار هم به ما جايزه نداد
ميگم اين شركته استخدام نداره ديگه؟



پارتی داشته باشی استخدامی.
منم برا همین شرکته دارم درس میخونم.
مامان علي خوشتيپ
14 آبان 91 22:42
من عاششششششق اميرعليم.چيكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دوست دارم بغلش كنمممممممممممممممم


قربونت.بس که مهربونی.ما هم مخلص علی و مامانشیم دیگه.میگن که دل به دل راه داره،قضیه اش همینه خووووووووووو
مامان پریسا
15 آبان 91 2:21
چه جالب پست دوقسمتی ندیده بودم که دیدم

زهرا جان میگم شما تازه متوجه دوبله و سوبله شدن قیمت ها شدید؟


پستای من سریالین.
آخه تازگیا چیزی کارم نبوده بخرم.این بارم که خریدیم بار آخرمونه.
مامان پریسا
15 آبان 91 2:21
امیر علی داره مامانشو امتحان میکنه کجای کاری؟؟؟؟؟؟!!!!!!!


دقیقا
مامان محمد و ساقی
15 آبان 91 12:51
سلام
می بینم که دید و بازدید با من عجیب صمیمی شده
میگم خواهر من هم جازیه میگرفتم از اداره بابا
بعد هم تو متولد دی هستی
عجب من با دی ماهی ها رابطه خوبی دارم.
اصلا" علاقم به دی ماهی ها وصف نشدنیه


من که با شما صمیمی بودم خیلی وقته

پس شما هم آره از نظره جایزه

به به پس خوشا به حالمان فراوان
مامان محمد و ساقی
15 آبان 91 12:56
میگم.ساقی نزدیک ساعت 5 صبح خودش بیدارم کرد گفت جیش دارم.همیشه خودم بیدارش میکردم.
وای زهرا یه حالی داد.به اینا میگن نقاط پیشرفت
منم الان تو خونه پوشک دارم نمیدونم چیکار کنم.مال نوزادیش رو هم دارم از این پمپرزهای بو تولد خیلی خوشگله.گذاشتم تو چمدون
ولی یه بسته دارم.بگیردیم ببینیم کی میخواد بذاریم برای فروش


نیگا دخترت داره پیشرفت میکنه.دیگه مای بیبیش نکن بزار عادت کنه به این اوضاع که دیگه پوشکی در کار نیست.
برا عروسی داداشم که رفته بودم تبریز از این پمپرز خوشبوا خریده بودم یادش بخیر من بیشتر کیف میکردم از داشتنشون تا امیر
مامان محمد و ساقی
15 آبان 91 12:57
باز هم میگم حاضرم پول موس رو برات بفرستم


نه فدات میدمش درستش کنن.اونی که غلتکش خراب شده قدیمیس
آجي مهديه
15 آبان 91 12:57
ميسي عجيجم برا كامتاي خوشمل و ضد حالت توي وبلاگم


خواهش میکنم قابلی نداشت.
آجي مهديه
15 آبان 91 13:00
آخييييييييييييييييش راحت شدي امير علي هم تو هم باباي بيچاره ت

تو واسه اينكه ديگه د و د و ل ت نميسوزه
برا باباي هم با اين مخارج گرون يه خرج سر سام آور از دوشش ور داشتي

الان شب تا صبح داره دعات ميكنه


دودول کی میسوزه .امیر؟؟؟؟
باباش که کلی بهم افتخار کرد.گفت زن تو دیگه کی هستی دسته شیطونو بستی
آجي مهديه
15 آبان 91 13:01
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
جوووووووووووووووووووووووووووووووووووونم عزيزمي امير علي

كيف ميكنم وقتي اين ني ني گولوها حرفا رو پس و پيش ميگن


همیشه به کیفور
آجي مهديه
15 آبان 91 13:02
نامرد آشا رو تنا تنا خوردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟


به مولا به خودمم نرسید ماشالا تعداد قابلمه ها که از تو ماشینا پیاده میشد از تعداد آدما بیشتر بود.باید از ساله آینده بنویسیم وروده قابلمه ممنوع
مامان محمد و ساقی
15 آبان 91 18:20
تو که مدیترانه ای رو انتخاب کردی
حالا میبینی من با این انتخابات شما یه قرعه کشی میزارم و اون کتاب مربوطه به صاحبش میرسه
کمی صبر کن


تعدادشو بیشتر کن .دله همه رو شاد کن
مامان زینب
15 آبان 91 19:27
مبارکه بابا
چه رشته ای خانوم؟؟؟؟


بله دیگه.نرم افزار
مادر کوثر
16 آبان 91 7:07
سلام مامانیه باهوش و زرنگ
چه پست بامزه ای شده

به ما هم سر بزنید. بروزیم


از کجا فهمیدی من زرنگو باهوشم؟حدسیدی؟
قابلتونو نداره!
حتما.چرا که نه؟!
مامان سامان
16 آبان 91 10:01
باریک الله شرکت سنگ آهن چه کارا می کنه تو که دیگه زیر نظر بابات نیستی دختر


بله همیشه از این کارا میکنن .
ناسلامتی شووورمان که سنگ آهنی هستن
مامان ریحان عسلی
16 آبان 91 16:41
سلام
خداروشکر نیازی به عمل نداشته
کادوهاتونم مبارک ، خوبه همه جوره مستقل شده آقا امیرعلی


مرسی عزیزم.
بهله دیگه
مامان محمد و ساقی
16 آبان 91 20:08
دقیق کدومو میخوای؟


ببین من تازه جایزه گرفتن مزه اش هنوز زیره زبونمه .تو هر کدوم که خواسی بده .
مامان متین
18 آبان 91 16:25
امیرم دیگه مرد شده .پوشک نمیخواد که.مبارک امبیر خان.
بازم یه مبارمک دیگه برای دوچرخه خوشگلت.
خوشبحال خانمی .برای این جایزه های خوب .کاش وقتی ماهم رفتیم دانشگاه اینجوری تشویق میشدیم.


ببین دیگه دانشگاه رفتن من با شما ها فرق داره از آسمون تا زمین.شماها بچه درس خون بودینو من ....
سمی مامان امیرین
18 آبان 91 21:00
خوشحالم که امیرعلی جون کارش به عمل نکشید...
جایزه هاتم مبارک.آب انرم نوش جانتان و گوارای وجودتان.


مرسی عزیزم
کویر بافق
24 آبان 91 11:25
سلام در عجبم از این پرسپولیسی بودن سخت و عکس امیر علی با لباس آبی واقعا جالبه ما ایرانی ها راهنمای چپ می زنیم ولی راست می پیچیم


همشهری جان مهم خونیه که تو رگامونه.لباس بهونس