امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

عملِ سرپایی!

1391/8/3 16:02
1,436 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

به این پست عکس اضافه شد.

سلام بر رفقا که کمی ما را فراموش کرده اندنیشخند

امیر علی خان مامان شما خوبی؟

در پسته قبلی اعلام کرده بودیم که دانشجو شده ایم .الان تقریبا 1 هفته از آغاز کلاسام میگذره و وقتم حسابی پر شده.

دیگر وقتی برای سر خاروندن هم ندارم.قبلا با خیاله راحت صبحها تا ساعت 11-12 میخوابیدیم ولی الان باید 7:30 صبح بیدار باشمو امیر هم بچم بد خواب شده .امیرو میبرم خونه مامانم وقتایی که باباش سر کاره.

مامانم میگه هر کی از امیر سراغ منو میگیره میگه مامانم رفته دانشگار(دانشگاه)از خود راضی

وقتی دارم درسامو میخونم و کتابام جلومه میاد میگه ماله مَردُمه؟میگم آره ماله دوستامه نباید خط خطیش کنی و اونم بیخیال میشه و میره.

دوشنبه یه کنفرانس دارم راجبه وبلاگ و وبلاگ نویسی.استرس دارم میترسم سوتی موتی زیاد بدم.

با اینکه 1 هفته گذشته ولی هنوز با کلمه استاد مشکل دارمنیشخنداما خوشبختانه هنوز سوتی ندادم.


همون روز اول هم من هم امیر دوتامون سرما خوردیم .و با دستمال کاغذی دست به گریبانیمزبان

امیر چند شب پیش با گریه از خواب پرید و هی با گریه میگفت مارمولک نمیزاره جیش کنم.مارمولک گ+و+گ+و+ل منو خورده .دیگه خلاصه کلی باهاش حرف زدمو نشونش دادم که سرجاشهنیشخندو گفتم مارمولک دوست داره خیلی نازه.به من گفته امیرو خیلی دوست دارم.و از این جور حرفا.....خنثی

شب بعدشم تو خواب جیغ زدو از خواب پرید که سریع دوباره خوابید .به مامانم گفتم قضیه رو که گفت جاشو عوض کن شاید جایی که میخوابه قدیما گربه ای سگی چیزی مرده باشه.برای همین خواب ترسناک میبینه.من این کارو کردم و دیگه از خواب نپرید خوشبختانهفرشته


راسی یه چیزه دیگه اون هفته ای امیرو بردم پیش دکتر توانا.

گفت مجرای ادراریش تنگه و باید عمله سرپایی بشه.

فردا باید ساعت 8 صبح ببریمش بیمارستان و بستریش کنیم.فردا بابامم باید بستری بشه آخه یه غده روی مچه دستش در اومده و اونم عمل میخواد.فردا چه روزی شود.خدا خودش رحم کنهنگران

 


 

 

(عمل ها افتادن به دوشنبه هفته آینده،آخه جناب دکتر تشریف نداشتن)

 

 

امیرعلی و آکواریوم عمو کاظم.ماهیا رو میبینه میگه بگیریم ماهیا رو ببریم بپزیم بخوریمبغل

هلیکوپترشو گذاشته رو ماشین آتش نشانی میگه ازم عکس بگیر خنثی

اینم عشق بابا احمد و امیرعلی.امیرعلی تازه از حموم قبل از عملش در اومده.برا همین روسری سرشهلبخند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (37)

مامان رها
3 آبان 91 16:20
سلام خانوم خانوما تبریک میگم بهتون اول قبولیتون تو دانشگاه من قربون اون پشتکارت بشم دلم برای تو و امیر خیلی تنگ شده بود شاید باورت نشه این اولین سایت از رفقاست که باز میکنم تا جویای حالشون بشم اخه برام خیلی عزیزین
ایشالله موفق باشی


به به خوش اومدین.خوشحالم کردی که اومدی.
منم همیشه سر میزدم میدیدم نیسی برمیگشتم.
مرسی بابت تبریک.
مامان رها
3 آبان 91 16:22
قربونت برم خاله جون با اون ترس بانمکت اخه مارمولک به تو چی کار داره
ناراحت شدم بابت قضیه تمیر جونم تو رو خدا مواظبش باش ایشالله به سلامتی هم امیر و هم بابا جون عمل خوبی داشته باشن ما هم دعاشون می کنیم بی خبرمون نزار


فکر کنم یکی از بچه های فامیل ترسوندتش از مارمولک.
ایششششالا
مامان نورا
3 آبان 91 17:14
خیلی با حالی دختر وبلاگ خیلی خوشگلی داری تبریک میگم هم به امیر آقا که همچین مامانه باحالی داره هم به خودتون که دانشجو شدین


مرسی خانومی چشات خوشکل میبینه.مرسی بابت تبریکات.خیلی گلی
مامان پریسا
3 آبان 91 18:11
سلام عزیزم خوبی؟خسته نباشی.
خوب مزاحم درس خوندنت نمیشیم.
معمولا فصل درس که میشه رفت و امد با خونه هایی که بچه مدرسه ایی دارن باید کمتر بشه


مگه من بچه مدرسه ایم.من دانشجو ام ناسلامتی.
مامان پریسا
3 آبان 91 18:12
پس اقا امیر هم یاد گرفت دیگه بره دستشویی
مواظب این مارمولک ها باشید چیزی از امیرمون نخورن

ایشالله عمل های سرپایی به خوبی انجام بشن


ایشالا
مامان محمد و ساقی
3 آبان 91 22:45
سلام عزیزم.اول از همه امیدوارم امیر علی جون عمل خوب و راحتی داشته باشه و ایشا... زود خوب بشه و همچنین پدر بزرگ امیر هم ایشا... عمل راحتی داشته باشن.
خییییییییییییلی ناراحت شدما.فردا بهت زنگ میزنم.


اینقد خودمونو آماده کرده بودیم برا عمل که نگو.بابام اینا زود تر رفته بودن بیمارستان .منم امیرو از خواب ناز بیدارش کردمو لباس راحت تنش کردم ساعت7:30 .که بابام زنگ زد که نیاین دکتر نیستش دوشنبه دوباره باید بریم.
دیگه منم کلاس تربیت بدنی داشتم رفتمو الانم برگشتم .که امیر خوابه
مامان محمد و ساقی
3 آبان 91 22:47
اینقدر اینروزها حواستون به جیش و وستشویی و اینطور چیزاست شب خوابشو بچه می بینه.حرف مامانتم جالب بودا.
حالا ما برعکس ساقی شب ها راحت می خوابید و من در موردش خواب می دیدیم.


چه باحالللللللللللللللللللل.
مامان محمد و ساقی
3 آبان 91 22:49
خوبه که سرت شلوغ شده.تو که دیگه یک پا وبلاگ نویس هستی.آدرس وبتو به استادت بده همه خودششونو جمع و جو می کنن.
سوتی هم نمیدی.
مثل من نشی ها .من عنوان کنفرانس رو می گفتم و استادم بحث رو ادامه میداد.از بس هول شده بودم.


نه بابا.پس منم مثه توکنم.موضوعو بگم استاد بحرفه راجبش.
اما خودمو آماده کردم.راجب بلاگفا توضیح میدم
مامان محمد و ساقی
3 آبان 91 22:50
به یه پست خوب نیاز داشتم که گذاشتی بجز اون عمل امیر بقیه کوتاه و عالی بود.
مواظب خودتون باشید.ایشا... سرماخوردگیتون هم خوب میشه.


این قضیه سرما خوردگی رو خوب اومدیا.مرسی که اومدی.این سارا که با من قهره اصلا این ورا نمیاد
مامان نيما
4 آبان 91 10:20
عزيزم تبريك ميگم دانشگاه رفتنت رو بعدش هم اميدوارم عملها با موفقيت انجام بشه


مرسی عزیزم.منم امیدوارم
مامان زهرا
4 آبان 91 11:12
سلام دوست گلم ...دانشگاه خوش می گذره
من دقیقا درکت می کنم وقت کم اوردن یعنی چی ؟ دیشب من هم وقتی از کلاس اومدم طفلکی زهرا خواب بود و کلی دلتنگش شدم رفتم کنارش برای چند دقیقه دراز کشیدم و فقط می بوسیدمش اروم و بی صدا ...خیلی سخت بود اشکم دراومد
گاهی فکر می کنم درس خوندن من داره بچه ام را روز بروز از من دور تر می کنه اصلا نمی فهمم دنیای بچگی اش را

دلم پر پر پر است ... نمی خواهم دلسرد ت کنم چون شما کمکی داری خانواده ات هستند ولی دخترم اینجا هیچ فامیلی نداره و خودش و پدرش همیشه با هم باید کنار بیایند

امیدوارم عمل هر دو نفر خوب و راحت و بی در سر باشه آمین


تو بیشتر حق داری.منم درکت میکنم وقتی فامیل و خانواده نداری اونجا.
تازه من هنوز ترم اولیمو درسا زیاد نیست .شاید بعدا عادت کردم.
اما از من میشنوی درستو بخون .زهرا هم باهات راه میاد.دختره قویه.معلومه.
مرسی عزیزم.شاید امیرو عملش نکردیم.آخه دوبار وقت عمل داشت و هر دفعه یه جوری کنسل شد.شاید یه مصلحتیه که اینقد کنسل میشه.
یکشنبه کلاس ندارم میبرمش یزد پیشه متخصص کودکان ببینم اون چی میگه.شاید اصلا نیاز به عمل نداشته باشه.
مامان محمد و ساقی
4 آبان 91 13:05
سلام عزیزم.این عکس پایینی که عالی بود.الهی شبیه دخترا شده جیگر.
خوب حتما مصلحتی بوده عمل عقب افتاد.حالا بگو ببینم چرا امیر اینطوری شده ؟باید حتما عمل بشه؟
ممنون که حواست به پستهام هست؟نمیدونم سی دی سفارش بدم یا نه؟
سارا هم که خیلی سرش شلوغه میگه اصلا" وقت ندارم.داره خواهر شوهر میشه جیگرشو برم.برو خصوصی


میبینیش فتوکپی دخترا شده.
آره منم میگم شاید یه مصلحتی بوده که کنسل شده این بارم.
جدییییییییییییییییییییی بابال ایول .خوشبحالش.
زن دایی
4 آبان 91 13:58
نصف عمر شدم ترسوندی منو با این عمل عمل گفتنات.کله سحر همه رو بیدار کردم.



بابا بیخیال
محمد
5 آبان 91 8:58
عید قربان گشته با یلدای طولانی به یک شب
این عید مبارک بُد و آن شب به سلامت
عیدتون مبارک


عید شما هم مبارک
بافق مظلوم
5 آبان 91 12:40
سلام عیدتان مبارک انشاالله فرزند برومندتان در سایه الطاف الهی هرچه سریعتر بیماریش بهبود یابد آمین یارب العالمین


خیلی ممنون بابت دعاتون
خاله ي اميرعلي
5 آبان 91 22:28
سلام خانوم مهندس خوبي؟
ممنونم بابت اس ام است منم عيد قربان رو بهت تبريك ميگم
اميرعلي ماهم هر شب بيدار ميشه و گريه ميكنه و جيغ ميكشه دكتر گفته وحشت شبانه هست!!! ولي به خواهرم بگم جاي خواب اميرعلي رو عوض كنه ولي فكر نكنم درست بشه آخه خونشون طبقه ي دومه قبلن هم فك نكنم حيووني اونجا مرده باشه!
آخي فداي اميرعلي جون بشم من آخه چرا اينجور شد از كجا فهميدي كه مجراي ادراريش تنگه؟ انشالاه كه زودي عمل بشه و خوبه خوب بشه ببوس گل پسر نازنينتو
انشالاه كه باباي بزرگوارتونم زودي خوب بشن


حالا بگو جاشو عوض کنه شاید تاثیر داشته باشه.شایدم گرمش میشه.
آخه وقتی جیش میکنه تا 1 متر میپاشه.بردمش دکتر گفت مجرای ادراریش تنگه.
مرسی عزیزم
مهدیار
5 آبان 91 23:21
سلام

چه وبلاگ قشنگی داری امیر علی جون
و چه اسم قشنگی و همینطور سیمای زیبایی


مهدیار من خیلی از شما کوچیکتره

داداشش میشی؟

سلام مامان امیر علی

خوبید انشاالله
تبریک میگم برای دانشگاتون
نمیدونید چقدر هوای دانشگاه کردم

فعلا به خاطر ووجکم نمیتونم برم
ولی همسن امیر علی شد حتما میرم

واقعا خوشبحالتون
من که دلم لک زده برای استادای دانشگاه بچه های کلاس و کلا تمام دردسرهای دانشگاه
بیشتر از همه استرس های شب امتحان


خوشحال میشم لینکم کنید



حتما لینکتون میکنم تو اولین فرصت.
آره حتما ادامه بده خیلی باحاله
مهدیار
5 آبان 91 23:22
آجي مهديه
6 آبان 91 13:15
اووووووووووووووووووف چه روزاي پر از هيجاني داري تو دختر
درس و مشق شطوره خانم جوجه مهندس؟؟؟
سال اولي كه من دانشجو شده بودم بابايي و داداشا جوجه مهندس صدام ميزدن

واااااااااااااااااااااا تعجب ميكنم از تو زهرا ... تو هم خرافاتي شدي؟؟؟؟


هیجانش ماله همون روزه اول بود.حالا دیگه همش شده درس و درس خوندن.
خوب بعضی وقتا بعضی خرافات جواب میده مثه الان
مامان متین
6 آبان 91 16:17
گل پسرت حسابی با دانشگاه رفتنت پز میده ها
ان شالله که هر دوتاش به خیر میگذره ..
چه عشق شیرینو زیبایی .خدا هردوتاشون رو حفظ کنه.


بله دیگه.کم نیس مامانش یه پا دانشجوه
مرسی عزیزم
fh
6 آبان 91 23:05
webe zibaii darii


mer30
محمد
7 آبان 91 8:30
موفق وموید باشید در تمام مراحل زندگی و درس


تشکر
سمی مامان امیرین
8 آبان 91 12:43
سلام به رفیقانی که ما را از یاد نمیبرن..
ما که نبردیم ولی بعضیها یک خط در میون پیشمونن...
اگه تو دانشگاه میری و سرت شلوغ منم مدیر و مسئول یه پادگانم و از 3 سرباز نگهداری میکنمپس دیگه وقتی ندارم.


سلام بر فرمانده ارشد پادگان.چطوری سمی خان
وحشتناک سرم شلوغه اصلا فرصت نمیکنم بیام پای کامپیوتر.با اینکه رشتم همینه
سمی مامان امیرین
8 آبان 91 12:44
ای وای شاید از مارمولک ترسیده و نمیتونه راحت بخوابه...دیگه بهش نگو مارمولک یه چیز دیگه بگو.
تعبیر مامانتم برام جالب بود.
موفق باشین.


مارمولک قضیه اش ماله همون اوایل از پوشک گرفتن بود و دیگه هم نگفتم.فکر کنم یکی از بچه ها ترسونده بودتش.که اونم فراموش کرده و دیگه هیچی نگفته تا الان
خاله ي اميرعلي
8 آبان 91 19:56
سلامممممممممممم
چه خبر از اميرعلي؟عملشو انجام داد؟ حالش خوبه؟ خودت چطوري؟


امیر علی هم خوبه و مشغول بازیگوشی و بازی کردن.
دیگه عملش نمیکنیم
مامان محمد و ساقی
9 آبان 91 14:13
سلام عزیزم.این تریپ حرف زدنت منو کشته بخدا
ببینم این بافقتون چه باحاله که کلاسه موکت داره.اونوقت تعدا بچه های روی زمین چقدره؟
میگم اگه من برم شمع پسرعمو رو فوت کنم یه گیس کشی راه بیفته که نگو
ممنون از توضیحاتت.پس سفارش میدم.ببینم تو حساب بابای محمد 12 تومن هست که با گوشی برام بفرستهاگه داشت امروز سفارش میدم.ولی حالا حالاها پست نمیذارم تا سی دی بیاد در خونه


بله بافقه مارو دسته کم میگیریا
نه دیگه اندازه همه نیمکت هست .هر کی خواست میشینه زمین.
چرا 12 تومن ؟مگه 25 تومن نیست قیمته سی دی؟
باشه صبر میکنیم تا سی دیتون بیاد
مامان علی خوشتیپ
9 آبان 91 14:55
سلام خانم مهندس.خوبی؟چرا قهر؟اصن بهم میاد قهر کنم؟دو روز پیش اومدم پست جدید نبود:
O
حالا شاید 2 روز پیش نبود ولی میدونم بعد از عقد داداشم بودجل الخالق


چه عجب از این ورا .نکنه راهتو گم کردی؟
کم کم داشتم شک میکردما
مامان علی خوشتیپ
9 آبان 91 14:56
خوش بگذره .دیگه حسابی قاطی قشر تحصیلکرده شدی نظراتتم عوض شده
اصلا بهت نمیومد اینجوری نظر بذار


چه کنیم خواهر جان.
کلا خودمو سریع وفق میدم با اوضاع
مامان علی خوشتیپ
9 آبان 91 14:58
تو که تو وبلاگ نویسی خبره ای...استرست بابت چیه؟
یادته چند بار بهم یاد دادی؟
حالا چی میخوای بگی؟


نه از این نظر.
از اون نظر.
مثلا به استاد بگم آقا
یا به دانشجوها بگم بچه ها
یا خیلی چیزای دیگه................
مامان علی خوشتیپ
9 آبان 91 15:00
آخی دلم سووووووخت برای امیرعلی...نکنه به خاطر اون برگه این خوابا رو میبینهمن که به جای سگ مرده اعتقادی ندارم
اینا برای امیرعلی احساساتی و نازم


احتمالا.ولی قضیه دیگه منتفی شد.همه چی حله خدا رو شکر......
مامان علی خوشتیپ
9 آبان 91 15:01
ایشاالله عملش به خوبی انجام بشه و مشکلی نباشه دیگه...
بچم هم تو خواب هم تو بیداری باید استرس گ و گ و ل شو داشته باشه


الهی قوربونه گو........... .
عملش کنسل شد.متخصص گفت عمل لازم نداره
مامان علی خوشتیپ
9 آبان 91 15:04
آخییییییییییبه خالش رفته همه چیو خوردنی میبینه


هر دو خالش مثه همنا.هم تو هم خاله محبوبش
مامان علی خوشتیپ
9 آبان 91 15:05
عکس آخری خیلی قشنگ بود
مامان علی خوشتیپ
9 آبان 91 15:07
امیر علی جونم قربون گ...بشم هواشو داشته باش...سرمایه مذکرا فق همینه ها...(بی تربیتی شد .خواستی تایید نکن


واقعیت محضه.کاره خداس کاریش نمیشه کرد
مامان محمد و ساقی
9 آبان 91 16:18
عزیزم چرا نرخ رو بالا میبری
دوست پست تازه میشه بیست تومن
مال من 15 تومن میشه
تازه الان داشتم پست هامو نگاه میکردم توش دو تا تولد 8 سالگی محمد بود یکیش رو پاک کردم شد 99 تا.
باید یه پست دیگه هم بذارم


جدیییییییییییییییییییییییییییی.فکر میکردم بیشتر از این حرفاس.پس باید منتظره پسته جدیدت باشیم
مامان رها
9 آبان 91 22:01
سلام خانمی خوبی ما هستیم درگیر در اومدن دندونای رها شده بودم بیا و بخون
راستی خودت هم که آپ نکردی که ؟؟؟؟


من دانشجو شدم رفت دیگه فرصت ندارم.
ایشالا دندوناشم تموم میشن
مامان زهرا
10 آبان 91 11:34
دوست گلم
با سه تا پست 37-38-39 بروزیم


چشم عزیزم