♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

بارون میاد شر شر!

1391/7/7 16:50
1,553 بازدید
اشتراک گذاری

 

وااااایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خدایییییییییییییییییییییییییی من اصلاااااااااااااااااااااااااا باورم نمیشه.

داره بارون میاد.

این موقعه سال.تو شهرما.

حتما یه اشتباهی شده.

وای خدایا شکرت غافلگیرم کردیا بدجور

دوشنبه نوشت:

سلام خوبین ؟

امیر آقای مامان سلام خوبی؟چه خبرا؟چیکارا میکنی؟

جوابه امیر:سلام(با کلی آبو تاب)سلامتی،بازی میکنم.

بله دیگه پسرکه ما نیز بزرگ شد به ماننده بقیه پِسَرَکانمژهآنچنان خوشنودیم که نمیگنجیم در پوستمان.

چند روزیست در تلاشیم برای گرفتن امیر آقا از مای بیبی.

دچار ضعف اعصاب و امراض مختلف همچون کمر درد و غیره شده ایم در این وادی

از اونجایی که هنوز موفق نشیدیم که شاهد جیشه امیرمان در صندلی توالتش شویم.لیکن مجبور شدیم نقل مکان کنیم به حیاط و لبه حوض.امروز در کمال ناباوری جیش پسرکمان را بلاخره بعد از 2 سال و اندی نظاره گر بودیم.و جای بسی خوشحالیست

امیدوارم این افتخار همیشه شامل حاله این بنده حقیر شود.یعنی شاهده جیش کردن پسرم در توالت و لبه حوض و صندلی توالت باشم.(الهی آمین)

برای تشویق کردنش به جیش کردن دست به چه کارها که نزدم.

برایش برچسب خریده ام.دفتر نقاشی با مداد رنگی و پاکن و تراش.

انواع مختلف و رنگارنگه ژله و پف پفی .

تا شاید مسمره ثمر واقع شود.

از بحث داغ و جنجالی جیش و مای بیبی که بگذریم سخن یار خوشتر است.

خیلی وقت بود از پسرکمان تعریف و تمجید نکرده بودم.

امیرعلیم خیلی آقا شده .یه تیکه جواهره.پسری بسیار گوش به حرف کن.خوش غذا .خوش خواب(مثه مامانش)فقط یه ذره زیادی حرف میزنه ولی جای نگرانی نیست نیشخند

همه عاشقه ادب و نزاکت و حرف زدنش هستن.طوری که چپ میرن راس میان به امیر سلام میکنن و میگن چه خبرا و منتظره جوابه پر از مهرش میشن.

تا تلفن زنگ میخوره میدوه تا جواب بده وبا احوالپرسی داغش دله اون طرفو میبره.

راستی خودم هم به صورته جدی تو رژیم تشریف دارم و الان 10 روزی میشه که لب به برنج نزدم.

تا حالا که خوب پیش رفتم و بنا به مستندات فَک و فامیل یه ذره جزئی تغییر کردمنیشخند

راستی منتظره اولین کاره دستی من و همسری باشید.تو این روزهای بیکاری مشغولیم یه جوراییعینکبا صندلی بین بکی که ساختیم برمیگردم.تشویق

امیرعلی تو اسکوتر سواری خیلی حرفه ای شده.متاسفانه تا میام ازش عکس یا فیلم بگیرم .نمیزاره و میخواد دوربینو ازم بگیره.یه جورایی نمیخواد ریا بشهزبان

مامانم و بابام الان 10-12 روزی هست که مثله دو قناری عاشق رفتن مشهد و شمال و تهران و تا 5 شنبه هم برمیگردن.

خاله محبوبه هم که دو هفته هست که رفته دانشگاه امام جواد یزد و دانشجو شده واسه خودش

بنده نیز همچنان تنبل و حوصله باز کردن یه کتاب تست رو هم ندارم برای امتحانه ورودی دانشگاه علمی کاربردی که دیماه هستش.


هر کی بخواد تو خونه مادر شوهر بره توالت باید حواسش باشه که امیرعلی اون دورو ورا نباشه.چون تا الان 2 تا قربانی داشته این قفل کردنای امیرخان.یکیش که مادر شوهر جان.یکیش هم سید ابولفضله عمه(هر وقت میخواد بره توالت مامانشم همراه خودش میبره که یهو امیر درشو نبنده)نیشخند

امیرعلی هم تو این سن کم صاحبه پاسپورت شد.تشویق

مامان بزرگ از پشته تلفن از امیر میپرسه امیر برات چی بخرم از اینجا.امیر میگه دمپایی و پوشکنیشخند

شیطانراسی 1-2 تا عکس تو ادامه مطلبه ،خواسین یه سر بزنینشیطان

کَشفیات نوشت:

سر شبی رفته بودیم خونه بی بی که کاور صندلی رو بدوزه که امیرو هر 10 دقیقه میبردم توالت تا جیش کنه.اما دریغ از یه قطره جیش

که دیدم تو حوضه کناره توالت یه مارمولکه کوچولو.گفتم امیر جیش کن روش تا بمیره ،بُکشش.

امیر هم که پایه چنان زوری زد که گفتم الان بچم نفسش بالا نمیاد که دیدم به به امیر آقا دارن جیش میکنن به هوای اون مارمولکه.

چنان ذوق زده شدیم که نمیدانید.فکر کنم باید سجده شکر به جا بیارم.

از کشفه خودم بسیار کیفور شدم.باباش که اومد باید بگمش یه سوسکی یه چیزی گیر بیاره و بکشتش با پیف پاف بزاریم تو توالت برای روز مبادانیشخند

فردا صبح نوشت:

از اونجایی که هوا سرد شده یه نموره،تمام سوسکها ناپدید شدن.و چون امیر فقط به هوای کشتن سوسک و مارمولک جیش میکرد.دیدم دمه دره توالتمان یه برگه خشک افتاده(توالتمان در حیاطه)آقا برگه خشکیده رو گذاشتم تو توالت و گفتم امیر روش جیش کن تا بیوفته تو قعره چاهنیشخند

امیر بچم خیلی پایس تو این کارا.از اونجایی که اصلا نشونه گیریش خوب نیست .بعد از خاتمه جیش کردن با شیلنگه آب برگ خشکیده را راهی چاه کردن.

راسی از دیشب تا حالا هم بدون پوشک بوده و هنوز جیش نکرده .فرشته

یه جورایی به خودم و پسرکم افتخار میکنم.به خودم برای کَشفه این روش نوین و ابتکاری و به امیر به خاطره استعدادش و پایه بودنش.

آقا باید این از پوشک گرفتن یک شبه رو تو کتاب گینس ثبت کرد.از خود راضی

ناراحت دیشب تو خونه مامان بزرگ اینا بحث سره پی پی کردنه امیر آقا بود که کجا میخواد برای اولین بار منور کنه و هنوز امیر فرقشو با جیش نمیدونه که دیدم داره از راهرو آشپزخونه بلند میگه اُف کردم.وقتی سره صحنه حاضر شدیم(همگی دسه جمعی)دیدیم بعله امیر آقا کار خرابی کردن روی قالیچه .حالا بازم کارش بخیر بود و قالیچه رو مامانم سریع برد حیاط و شست.باید یه راه حل هم برای پی پیش پیدا کنمیول


ساعته ٨:٣٠ بابام زنگ زده میگه دختر کو این کلیدای خونه ما آخیادمان آمد که داده ایم به آبجیمان.

خلاصه مطلب که از سفره درازشان برگشتند به سلومتی

 


 

یه مطلبه بسیار مهم که فراموش کردم بنویسم.

چند روز پیش امیرو به خاطره لکه زردی که روی 4 تا دندونه بالاییش بود بردم دندون پزشکی و دکتر گفت هیچ مشکلی نداره عادیه.طی همین مراسم متوجه شدم که دندونای امیر آقا از 16 تا دونه به 20 تا ارتقا پیدا کرده.10 تا بالا 10 تا پایینتشویق


دیشب رفتم آرایشگاه مدله موهامو عوض کردم.الان کوتاه کوتاس.کلی دارم حال میکنم .

 

 

اینجا هم که خونه مامان معصومه عزیزه منه.اونا هم که امیرعلی و طاها هستن .

مثلا امیر داره برای طاها ماهی میگیره.و هر دو چنان ذوق میزنن

اینجا هم امامزاده شهرمونه.با امیر رفته بودم تا براش دفتر نقاشی و برچسب بخرم.الان من دارم نماز میخونم و امیر در حاله آبمیوه خوردن

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (68) ارسال نظر
مامان علي خوشتيپ
7 مهر 91 16:53
واااااااااااااااي خوش به حالتووووووووووووووون


بله دیگه
نایسل
7 مهر 91 17:24
من عاشق بارونم خوش به حالتون
نایسل
7 مهر 91 17:24
آره مامان من همیشه برای من از اینا میگرفت روش خرس داشت یا خال خالی بود


دقیقا مثه مامانه من.تازه حق انتخابم تو این زمینه داشتیم
مامان ریحان عسلی
7 مهر 91 17:31
سلام
اینجا هم بارون میآد و هوا خنک شده


اونجا که همیشه بارون میاد
مامان محمد و ساقی
7 مهر 91 19:31
سلام.خدا رو هزاران مرتبه شکر.
منم یه پست میزارم مینویسم چه بارونی تو رشت اومد


بابا اون جاها عادیه.اینجا تو شهره ما غیره عادیه بارون اومدن
مامان متین
8 مهر 91 10:36
وااااااای چه عالی .ما هم دیشب یه بارون محشر داشتیم که باعث شد از توی رختخواب بلند بشم و برم پشت پنجره و دستامو ببرم زیر بارون .چه حالی داد.خدا یه حال اساسی به اکثر شهرا داده.


با اینکه 5 دقیقه بیشتر طول نکشید ولی همونم خیلی خوب بود.امیدوار شدیم
مامان محمد و ساقی
8 مهر 91 11:12
مثل همیشه ممنونم
یه پست بزار در مورد تصادفت بنویس.میخوام بدونم چه بلایی سرت اومده بود من بی خبرم عزیزم.


تو از تصادفه من خبر نداری؟
قضیه ماله 3 سال پیشه.
تو وبلاگ نمیخوام بنویسم باشه یه روز برات میتعریفم
محمد
8 مهر 91 12:11
خدایی خیلی حال داد


اساسی
مامان علی خوشتیپ
8 مهر 91 13:29
جواب نقاشی آقای ....... بود
به نظرت بذارم جوابشو
تایید نکن
میگم آمار شورتای نایسل دست همه افتاد


حیفه آخه من نظری رو تایید نکنم.
اون تیکه اشو سانسور کردم.
برم ببینم آمارشو پس تا مدیریت حذفش نکرده
مامان زهرا
9 مهر 91 11:41
بارون نطلبیده هم مراد میده
وقت بارش رحمت خدا ما را هم دعا کن


شرمنده دیر گفتی.دفعه دیگه حتما