♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

ما برگشتیم فعلا دستِ خالی!!!!

1391/6/19 17:47
1,522 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بر دوستان و یاران قدیمی

     چه خبرا؟خوبین؟کوچولوهاتون سرحالن؟

منو امبرعلی و باباشم خوبیم.یه جورایی میگذرونیم

خیلی وقت بود میخواستم آپ کنم ولی دست و دلم به آپ کردن نمیومدنیشخندنمیدونم چِم شده .فکر کنم همش کاره ویروسه تنبلیهچشمک

عرضم به حضوره شریفتون که تو این مدت که در خدمتتون نبودم کلی اتفاقای خوب افتاده.از جمله عروسی آجی کوچیکم.

به من که کلی حال داد.جاتون خالی .

از اونجایی که بنده بدون عکس اصلا توضیحم نمیاد.کل اتفاقات و تعریف و تمجیدهای عروسی میمونه برای موقعی که عکسا به دستم رسید.

راسی یه خبر بسیار خوشحال کننده.البته برای خودم.

بلاخره بعد از 7 سال دوری از درس و مشق،عزمم رو جزم کردم و میخوام برم دانشگاه.

اسمم رو برای دانشگاه علمی کاربردی شهر خودمون نوشتم (حالا چرا علمی کاربردی:چون همه چیزش فورمالیتس و ساخته شده برا آدمایی مثه من که تنبلن و حوصله درس خوندن ندارن)اما مثه اینکه کنکور داره و باید یه ذره خودمو آماده کنمگریه.

اگه قبول شدم بهتون خبر میدم تا برام اسپند دود کنیدنیشخندزبان

چشمک(کلا هر چی مینویسم یه ذره بهش چاشنی طنز اضافه میکنم.قصد توهین ندارم)چشمک

راسی بزارین یه ذره از امیرعلی بگم.دیگه کلافم کرده.یه شاخه مو رو سرم جا نزاشتهکلافه

بعد از عید فطر یه سر رفتیم به روستای معروف خوسف(برای این میگم معروف چون خیلی تبلیغشو تو وبلاگم کردمنیشخند)امیرعلی خان رو زنبور نیش زد .بچم خیلی شجاعه از من هم شجاعتره.بچم نه جیغش نه گریه اش نه هیچی دیگه ازش در نیومد.همین که زنبور ناخنه اشاره دستشو نیش زد بلافاصله دستشو مالید به پشتش و اومد گفت زنبور اوفه کرد.همین و بس.منم سریع ناخنش رو مک زدم و کردم تو ماست.

همین ظهری هم خیلی برام جالب بود.مادرشوهرم تو خونشون خروس و مرغ دارن.خروسشون از اون خروس گردن کلفتاس که نمیشه یه نگاه چپ به مرغشون کردعینک

امیر با اصراره فراوان رفت تو قفسشون.مادرشوهرم هی میگفت نِشکِت میزنه(منظور همون نوک)بیا بیرون.و بنده هم چون به شجاعت امیر شکی نداشتم مانع نشدم.چنان دنباله آقای خروس میکرد که از نفس افتاده بود خروسه.سید ابولفضل که میره کلاسه دوم ،فرستادم تو قفس تا امیرو بیاره ،داشت سکته میزد بیچاره.خلاصه با وروده مادرشوهر به قفس مرغا امیر آقا رضایت دادن به بیرون اومدننیشخند

راسی 5-6 تا از رفقا رفته بودن مشهد زیارت آقامون .خوشا به سعادتشون.زیارتشونم قبول .(سارا جون مامان علی خوشتیپ،افسانه جون مامان رها سادات،مریم عزیز مامان پریسا گلی) اِ اینکه 3 تا بیشتر نشدنیشخندبا بچه هاشون 6 تا نیشخند

راسی همچنان منتظره وقایع عروسی به همراه عکس ها باشید.از جهازه آبجیمم چنتا عکس میزارم تا به سلیقه چیدمان بنده پی ببریننیشخندالبته با رمز

راسی عاجزانه ازتون میخوام که دعا کنین تو ورودی دانشگاه قبول بشم.خیلی به مدرکش احتیاج دارمنیشخند

فعلا خدافظ تا روزی که این دایی محسن و زندایی سونیا عکسای عروسی رو بیارنمنتظر

راسی مرسی از همه اونایی که تو این مدت بهم سر زدن و کامنت گذاشتن .میدوستمتونماچبغل

قلبعکسای امیرعلی تو ادامه مطلبهقلب

.: امیر علی جان تا این لحظه ، 2 سال و 1 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 0 دقیقه و 34 ثانیه سن دارد :.

2 تا خبر خوب دارم .اولیش:

تونستی مثه بقیه بچه ها اسکوتر سوار بشی.قبلا پاتو میذاشتی دو طرفه اسکورِر (به زبونه خوده امیر)و تند تند راه میرفتی و موقعی هم که میخواسی بچرخی تک چرخ میزدی باهاش.

اما امروز ظهر خودت یاد گرفتی و درست انجامش میدی .اولش تو پیچیدن مشکل داشتی ولی شب رفتیم پارک فرمانداری و اونجا پیچیدنم یاد گرفتی و سرعتتم بیشتر شد یه ذره.

خبر دوم یکی از بهترین دوستای نتیم ازدواج کرد.وقتی اس ام اسش به دستم رسید کلی ذوق کردم.مبارکت باشه دوسته چشم خوشکلمقلبایشالا خوشبخت بشینو مارم برا عروسی دعوت کنی.نیشخند(بی شوخی)

(این جناب رفیقه ما توهمه شوهر زده بودن اون اسو دادن.آخرش میگیرمش واسه برادر شوهرم)نیشخند

 

 

این تپله رو میبینید پسر خاله خودمه اسمش طاهاست.اون یکی پسره هم پسر شوهر خالمه اسمش ابولفضله.اونم که امیرعلیه خودمونه.اینجا هم که خونه مامان معصوممه رفته بودیم یزد تا لباس مجلسی بخرم

 

این فیله دمه در کفش فروشی بود که برای امیر کفش خریدیم.10 بار بیشتر سوار شد.حتی بچه های دیگه رو هم میخواست به زور پیاده کنه تا سوار بشه

اینم تیریپه امیرعلی تو عروسیه خالش

 

اینم همون زنبوریه که امیرعلی رو نیش زد عصبانی

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (58) ارسال نظر
مامان گیلاس
19 شهریور 91 18:17
سلام
جه عجب از این ورا
دلمون حسابی تنگیده بو براتون
عزوسی ابجی کوچیکه مبارک
چند تا غلط املایی داشتیا
انشالله قبول میشی



ما نیز دل تنگه دوستان بودیم
غلط املایی هارو دیدم ولی حسش نبود بدرستمشون.
به بزرگواریه خویش ببخشایید مرا
خاله جونی
19 شهریور 91 19:57
سلام ماشاالله به امیر علی خان شجاع
انشاالله قبول بشی


خدا از زبانتان بشنود
مامان محمد و ساقی
19 شهریور 91 19:58
سلام خدا جون.ممنون که هیکل گنده ی این زهرا رو یه تکون دادی.
سلام خواهر خوبی عزیزم.
خوشمان آمد از این پست خالی.آفرین درس بخون.از هر چیزی بهتره.تحصیلات آینده ی خودتو و بچتو تضمین می کنه.منم میخوام برم پزشکی بخونم اگه خدا بخواد
الهی اون زنبور اووف بشه که دست امیر جونو نیش زد
از قضیه مرغ و خروسها خیلی خندم گرفت بیچاره مادر شوهرت تو این مدت کم حتما" فهمیده چه خوب بود که شما خونه ی مادرتون زندگی میکردید.حتما از دعای خیرش زود خونتون آماده میشه
فکر کنم کامنتم بیشتر از پستت بود.
دوستون دارم.باز هم میام.منتظر عکسها هستم.
راستی دوباره آپم


عجب کامنتی ما که بسیار کیفور شدیم.خداوندگارا زین پس کاری کن من بیشتر بتوانم هیکلمان را به لرزه در آورم.:دی
مادر شوهره توبه کار شده از به دنیا آوردن شوهر ما :دی
تو مثه اینکه با نی نی وبلاگ قرار داد بستی .که دم به دقیقه آپ میکنی
زن دایی سونیا
20 شهریور 91 7:23
زهرایی جونم امیدوارم قبول بشی


مرسی
مهتاب
20 شهریور 91 9:06
سلام علیکم
چه عجب وقت کردید به نت سر بزنید معلوم است حسابی سرت گرم عروسی بوده چند تا عکس از امیرعلی بگذار دلم براش تنگ شده


میگزارم انشاالله.مرسی که همیشه بهمون سر میزنی
راحله مامان احسان
20 شهریور 91 10:24
سلام دوستم
سارا مامان علی خوشتیپ داره میاد تهران به من گفته شمارشو به شما بدم تا باهاش هماهنگ کنی همدیگرو ببینید



من که تهران نیسم.نکنه میخواد بیاد یزد؟

راحله مامان احسان
20 شهریور 91 10:35
ببخشید اشتباه شد


ای بابا یه لحظه خوشحال شدم.بعد ضایع شدم.
مامان محمد و ساقی
20 شهریور 91 11:26
سلام عزیزم.خوبی؟آخی الان دیگه یه بهونه برای اومدن به اینجا دارم.آخه زهرا تو اولین دوست نی نی وبلاگیم هستی.یادته از بلاگفا با تو دوست شدم به خاطر همین یه حس حاصی نسبت بهت دارم جیگر.
به مادر شوهرت سلام برسون


مینا باور میکنی نمیدونسم.
جدییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟
منم به تو حسه خاصی دارم.وای خدای من چه رمانتیک.
راسی ادامه مطلبو دیدی؟
زن دایی سونیا
20 شهریور 91 13:15
آره عزیزم من دیدم.تریپ پسرتون عالیه.خودمونیما امیرعلی مون تو مدل عکس گرفتن به زن دایش رفته.فداش بشم که انقدر خواستنی هست این وروجک خوشگل
مامان محمد و ساقی
20 شهریور 91 13:21
ادامه ی مطلب رو تازه گذاشتی؟
من نفهمیدم یکیش پسر خالته و اون یکی هم پسر شوهر خاله.یعنی شوهر خاله دو تا....
وای امیر چه بزرگ شده.چه تیپی زده تو عروسی.خیلی باحال شده زهرا جون
ما اگه از این فیل ها ببینیم ساقی توجه ساقی رو به آسمون جلب میکنیم
حق اون زنبور بود که اوووف بشه
نمیدونستی اولین دوست وبلاگیم هستی جیگر؟


شوهر خالم یه بار دیگه ازدواج کرده بوده و یه پسر داشته.این طاها هم پسره جدیدشونه.
نه نمیدونستم.زین پس باید بیشتر هوای خودمو داشته باشم.آخه اولین دوسته وبلاگیتم.