امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

اَندر احوالات این چند روز!

1391/3/15 13:32
1,280 بازدید
اشتراک گذاری

شکلکهای جالب آروین

سلام خوشگله پسر

شکلکهای جالب آروین

شما چطورین ؟من که دلم براتون تنگ شده بود وحشتناک.

شکلکهای جالب آروین

کم کم داشتم افسردگی میگرفتم وقتی وبلاگمو میدیدم.نه که عهد بستم کم تر پُست بزنم.به خاطر همین.

شکلکهای جالب آروین

جونم براتون بگه که وقتی هم میام پُست بزنم ،دیگه هرچی دمه دستم میرسه مینویسم.

شکلکهای جالب آروین 

تو این چند مدت زیاد اتفاق جالبناکی نیوفتاد.

شکلکهای جالب آروین

دیروز هم به علت گرمی هوا و سرمایی بودن بنده امیرعلی خان زود از خواب پا شد .بابایی هم رفته بود تو کوچه تا کمربند ماشین رو درست کنه.وقتی اومد تو خونه گفت که همسایه داشتن میرفتن پیک نیک(کوهستوننیشخند)که یهو هوایی شدم.پا شو ما هم بریم.منم که پایه گفتم باشه .پا شدم همه چی رو آماده کردم و به مامانم اینا هم گفتم که بیان باهامون.

  شکلکهای جالب آروین

تو جاده تصمیم گرفتیم بریم دِهِ جواد(من این اسمو رو اون روستا گذاشتم ،آخه روستاشون اسم نداشت .منم اسم رفیق آقامون که همونجا خونه دارنو گذاشتم .برای سهولت یادآورینیشخند)

  شکلکهای جالب آروین

خلاصه جاتون خالی.عجب روستاییه.مثله بهشت میمونه.یعنی عاشقشم.هیچ روستایی مثه اونجا تو اطراف بافق پیدا نمیشه.معرکه است هواش.آب چشمه اش هم زیاده.یه استخر هم داره که اکثر اوقات پر از آبه.آبشم انگاری یه قالب گُنده یخ انداخته باشن توش.یعنی اینقد خُنکه.وحشتناک سر سبز.مثه جاده چالوس.

شکلکهای جالب آروین

خلاصه هر چی بگم کم گفتم.درختاش پر میوه بود.فقط زرد آلوش نرسیده بود.ولی آلبالو و توت داشت.جاتون خالی حسابی توت خوردیم و آلبالو.


یعنی خدایی جای مامانا تو بهشته .یعنی اگه من نَرم بهشت خیلی در حقم اجهاف شده.از وقتی که از روستا برگشتیم 4-5 بار تا الان مای بیبی امیر آقا رو عوض کردم.و چه سخت است وقتی یه عالمه توت خورده و مجبوری تموم اون دونه ریزاشو تمیز کنیسبز

شکلکهای جالب آروین

امیر ما هم که عاشق اینجور جاهاس.6 دُنگ حواسمون به آقا بود که نزدیک استخر نشه.همون استخر تو مدتی که ما اونجا بودیم دو تا قربونی داد.

  شکلکهای جالب آروین

یکیش نمکدون بود که خاله محبوبه از دستش اُفتاد.یکی که از همه بیشتر دلمون سوخت براش.کیک خرمایی بود که بهت داده بودم بخوری.حتی یه گاز هم بهش نزده بودی.هممون چشممون بهش بود چون همون یه دونه بود.شما با چنان مهارتی از بین مامان بزرگ و خاله محبوب که مواظب بودن نزدیک استخر نشی ،پرتش کردی تو استخر.دل شکستهخلاصه که هممون یه آهِ گنده کشیدیمافسوسنیشخند

شکلکهای جالب آروین

 یه مطلبه مهمه دیگهنیشخنداینه که اصلا ازت عکس نگرفتیم.از بس محو محیط شده بودیم و در حسرت از دست دادن اون کیک بودیمنیشخند

شکلکهای جالب آروین

امیر علی آقای ما حسابی تو صحبت کردن اُستا شده برای خودش.دیگه کم کم باید دومادش کنیم.از دختران متقاضی خواهش میکنم آرومتر ،آخه تازه پاشنه درمون رو تعمیر کردیمنیشخند

شکلکهای جالب آروین

خیلی بلا شده.دسته بزنش هم بسیار تقویت شده تو این مدت.چنان میزنه تو گوش آدم که برق از چشای آدم میپره.من نمیدونم این کارش به کی رفتهنیشخند


یه نیشگون(پیکونیشخند)هایی میگیره از لُپمان که جای ناخن(نازهنیشخند)هاش رو لُپِمان نقش میبندد.تازه یه خش هم رو صورت من انداخته.

شکلکهای جالب آروین

خلاصه مطلب دخترانی که قبلا مراجعه کردند (جنس فروخته شده تعویض یا پس گرفته نمیشود)از خود راضی

شکلکهای جالب آروین

راسی پسرم خیلی ناز و مهربونه.وقتی خونه مامانم هستیم میگمش برو برای مامان آب بیار .میره و برام میاره.مثلا همین دیشب رفت برای خاله اش آب بیاره که وسط راه تو چرخ خیاطی مامانم آب ریخت.حالا شانس بیاریمو نسوزه.

شکلکهای جالب آروین

راسی دیشب خاله محبوب رفت اعتکاف .خوش به سعادتش.منم خیلی میخواستم برم ولی نشد.من هم قبلا 4 بار رفتم اعتکافاز خود راضیالبته ریا نشه هانیشخند

شکلکهای جالب آروین

جناب مادر شوهر هم که دیشب از قم برگشتن به همراه برادر شوهر بزرگمان.راسی شنبه ظهر هم دو تا عموی مجردت، عمو علی اصغر و عمو کاظم خونمون دعوت بودن.و بنده مثه همیشه ترکوندم با دستپختمنیشخند

شکلکهای جالب آروین

قضیه خونه هامون هم معلوم شد و تکلیفمون رو روشن کردن وگفتن که تا آخر تابستون بهتون تحویل میدیم.الله و اعلم خدا میدونه شاید بازم سرکاری باشه این حرفشونناراحت

شکلکهای جالب آروین

بسه دیگه خسته شدم بریم سراغ عکسانیشخند

 

شکلکهای جالب آروین

راسی روز پدر رو به بابای خوبم تبریک میگم.روز مرد رو هم به همسر مهربونم تبریک میگم.پسرم مرد آینده روز تو هم مبارک.آقایون محترمی هم که به وبلاگم سر میزنن ،روز شما هم مبارک.

  شکلکهای جالب آروین

 

 

شکلکهای جالب آروین

بدون شرح!

شکلکهای جالب آروین

اینم تنها عکسی که دیروز گرفتم ازت.تو راهِ همون روستاهه هستیم اینجا.

جاده اش مثه جاده هرازِ.پر از پیچ و خم

شکلکهای جالب آروین

این عکس ماله زمستون سال 90.بالا پشت بوم داشتیم فرش میشستیم.البته فرشای مامان بزرگینا رو.شما داشتی آبارو از لوله میفرستادی تو کوچه

شکلکهای جالب آروین

این دوتا عکس تو گوشی بابام پیدا کردم.اینجا هم زنگ تفریح وسط فرش شستن بود داشتیم انار میخوردیم .شما هم چون شلوارتو خیس کرده بودی.مامان بزرگ در آورده بود برات و پیچونده بودت لای چادر و گذاشتت تو اون جعبه نیشخند

شکلکهای جالب آروین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (39)

مامان زینب
15 خرداد 91 14:07
به به میبینم که مردما برا خودشون از خودشون اسم در وکنند!!!واستا برم بگم به آقای جغرافیا!!!!


مردما محو طبیعت هم میشن در ضمن!


عکسها جالب بید!
بدونشرحش نیز هم تر!!!


چه کنیم ما همه کاره بیدیم.
مامان ساقی و محمد
15 خرداد 91 14:29
چه جای جالبی رفتید.
این عکسها خیلی خوشگلن.
از گپی که زدیم لذت بردم.
باز هم میام.


منم خوشحال شدم.
مامان ساقی و محمد
15 خرداد 91 14:34
روز پدر رو به همسر گرامیتون تبریک میگم
امیر علی جون رو هم ببوس.


فدات
زهره(مامان نازنین زهرا)
15 خرداد 91 17:55
واقعا قشنگ مینویسی من که خیلی کیف میکنم وقتی میخونم. عکسهاتون هم محشر بود.یواش یواش امیر علی جونم میشه دوسالش از همین حالا تولدش مبارک. آپیدم.


مرسی بابت تبریک .اولین نفری.
حسام
15 خرداد 91 19:30
من هم عاشق پیک نیک هستم


ما بیشتر!
رضا
16 خرداد 91 8:20
سلام به به چه پست قديمي وجالبي بود.لذت برديم ضمناً گوشه عكس آقاي خ پدربزرگ كه پيدابود وهمسرشون موفق باشيد.راستي باما به ازين باش كه باخلق جهاني


کجاش قدیمیه،تازه از فر در اومده.ماله دیروزه نا سلامتی.
عکس کامل نبود وگرنه کاملشو رمزدار میزاشتم.
بیشتر از این!
لطفافیلتر نفرمایید!!!
16 خرداد 91 8:44
نرفتم ولی طوری از اون جا گفتی که مرده هم هوس میکنه بلند شه بره یه سری به این روستاهه بزنه...
اصلا" به نظر من شما رو باید راهنمای این توریستها میزاشتن
سلام!!!!


خیلی با صفاس سامی .باور نمیکنی که.ما که وسط کویر زندگی میکنیم.اینجور جاها واسمون مثه بهشته.
علیک سلام!
مهتاب
16 خرداد 91 8:50
سلام از تعریف تو ما هم هوایی شدیم این ده جواد کجا قرار داره میشه آدرسش را بدی


از جناب همسر میپرسم همینجا میزارم آدرسشو.اوکی؟
محمد
16 خرداد 91 9:44
همیشه به شادی وگردش


ممنون
مامان رها
16 خرداد 91 9:46
سلام عزیزم خوبی خوشی
خوشحالم که کلی بهتون خوش گذشته تو این نوشته هات یه چیز بد جور دلم رو سوزوند اونم همون توت خوردنت بود اینقده حوس کردم که با شنیدن خوردنش غش می رم اما هنوز گیرم نیومده
کاش منم اونجا بودم و یه دل سیر توت می خوردم



آخی.ناراحت شدم.اگه میدونستم اینقد عاشقه توتی نمینوشتم.الان تو یخچالمون یه کاسه پر توته.خواسی بیا خونمون!
مامان پریسا
16 خرداد 91 11:09
سلام
بابا من که همیشه اینجام. ازطرف نی نی وبلاگ به علت حضور بیش از اندازه بنده ، داره تقدیر و تشکر به عمل میاد
بذار کم کم بنویسم که هم نپره هم من یادم بمونه چی بنویسم
برم بخونم


شما که ما رو شرمنده کردی عزیزم.
راسی یه روز که نمیای دلم برات تنگ میشه خو
مامان پریسا
16 خرداد 91 11:18
خب بیا بنویس . ما هم تند تند بهت سر میزنیم
ببخشید سرما و گرما و زود بیدار شدن امیر خان چه ربطی به داشت؟
خب عزیزم کمتر به بچه میدادی بخوره. حالا چون مفت بود باید بچه رو به این روز در میاوردی؟؟؟؟؟؟
اما نوش جون جای ما خالی
حالا مگه اون کیک رو چند گرفتی که اینقد افسوسش رو خوردی
ولی ما دختر به راه دور نمیدیم اگر قبول میکنه بیاد پیش خودم ، تازه فکر میکنم ببینم میشه قبول کنم یا نه
همون بهتر که قبول نکردم. پسرتون دست بزن داره
بشنو ولی باور نکن
عید شما هم مبارک
حالا برم عکسها رو ببینم
حال میکنی با کامنت گذاشتنم


بزار کامل توضیح بدم.اونجا خلاصه کردم.
ببین امیر ما به گرما خیلی حساسه و منم به سرما.
وقتی پنکه روشنه من سردم میشه و خاموشش میکنم و امیر هم گرمش میشه و بیدار میشه.توضیح کامل بود آیا!
خودش میخورد مجبوری بهش نمیدادم.در کل میگن مفت باشه کوفت باشه.
قیته کیکه 200 تومن بود.مهمش اینه که فقط یکی بود و من برا بقیه تعریف کرده بودم که خیلی خوشمزه اس.برا همین همه ناراحت شدیم.
تو رو خدا دخترتو بده!
حال میکنی از جواب کامنتت
مامان پریسا
16 خرداد 91 11:25
وای خدا ،پریسا هم همینطور تو بغل باباش میخوابه
اینطور از بچه کار میکشن؟
یاد اولیور تویس افتادم
همین؟؟تموم شو؟
خسته نباشی خوشکل بودن.
زودی پست بعدی رو اماده کن


قربونت
مامان زهرا
16 خرداد 91 11:37
سلام خانمی
من که نمی دونم چرا تصمیم گرفتید کمتر پست بگذارید

بهر حال امیدوارم هر جا که هستید خوش باشید
راستی اسم جالب تری نمی تونید برای اون روستای مورد نظر پیدا کنید


آخه خیلی پست میذاشتم برا همین تصمیم گرفتم کمترش کنم.دارم ترک عادت میکنم.
اسم از اون جالبتر نتونستم پیدا کنم.سر زبونم اومد یهو.
reza
16 خرداد 91 12:40
سلام اي ول خوشم اومد جواب دندان شكن


ما اینیم دیگه!
مامان شاهزاده ها
16 خرداد 91 13:02
سلام .اول این روز مرد و به مرد اینده تبریک میگم.بعد ببینم مگه امیر علی در روز چند بار پیپی میکنه؟؟!! 6 تا.
جات بهشته وجدانن.
توتها هم نوش جونتون.
همیشه به گردش.


اونروز که توت خورده بود.پدرم در اومد.3-4 بار بیشتر خراب کاری کرد.
مامان ساقی و محمد
16 خرداد 91 14:17
ما یه دوستی داشتیم تو یزد که هر چی فکر میکنم اسم اون جایی که توش زندگی منکرد یادم نمیاد.ولی توش "ن " داشت.یه مادر و پسر بودن که تعطیلات می اومدن انزلی.مامانم باهاشون دوست شد.بعد از اون هر سال می اومدن خونه ی ما.تا اینکه مامانش که پیر بود و ما بهش ننه میگفتیم به رحمت خدا رفت.به چتد سالی پسرش می اومد خونمون و دیگه نمی یاد و ما ازش بیخبریم.
آدمهای خوبی بودن.
عزیزم از این جاهای خوش آب و هوا لذت ببر.تو کویر هستی ولی دلت باصفاست.


یه ذره بیشتر راهنمایی کن.شاید بشناسم شهره دوسته قدیمیتون رو.
چه کنیم مجبوریم با همینایی که داریم خوش باشیم دیگه.
خاله ي اميرعلي
16 خرداد 91 19:38
سلام
انقد قشنگ تعريف كردي كه دل منم روستا خواست
در مورد موضوع مهم اميرعلي جون من هنوز بايد فكرامو بكنم آخه با اين اوضاع كه نميتونم بخوبي ازش مراقبت كنم تازه بدون ضمانت و جنس فروخته شدو ......
به به برادر شوهرا هم كه تشريف داشتن فقط جاي ما خالي بود اونجا ههههههه
نه شوخي كردم خودت ميدوني كه من فعلا قصد ازدواج ندارم
اي جاااااااااااااانم چه ذوقي كردم با ديدن عكس اول چه باحال


من همون اولش گفتم جنس فروخته شده تعویض نمیشه.پس تو ریشت بنده.
جات خالی عجب برادر شوهرایی.یکی از یکی بهتر...
تو رو خدا قصدتو عوض کن....پشیمون میشی.دیگه هماروس به باحالی من پیدا نمیکنی ها.
مامان مريم گلي
16 خرداد 91 20:31
سلام فكر كنم از بس بهتون سر نزدم ديگه ناشناس شدم


تقریبا.
مامان مريم گلي
16 خرداد 91 20:32
نميدونم از كجا برات نظر بزارم ولي با حال تر از همه جا قضيه توت خوردنو عوض كردن تو بود


آره خیلی باحاله.اگه جای من بودی نمیگفتی باحال!
مامان مريم گلي
16 خرداد 91 20:33
ما خونمونو عوض كرديم اينم آدرسش به ما سر بزنين تو لينكاتونم آدرسمونو ويرايش كنين ممنون
http://maryamgoli88.blogfa.com/


حتما گلم
مامان رها
16 خرداد 91 21:24
خانم دایم به گردش و تفریح خوش بگذره بهتون که گذشته
امیریمون می خواد دماد بشه ته بابا امیر نزار اینقده زود بقاپنت عزیزم



زن خوب براش پیدا میکنم.
خاله ي اميرعلي
16 خرداد 91 22:13
تولد اميرعلي جونم پيش پيش مبارك زهراي گلم ايشالاه گل پسرت 120 ساله بشه
دومين نفر هستم ديگه كه تبريك گفتم آره؟


دقیق دقیق دومی هسی.
مرسی گلم بابت تبریک.
میبینی چه زود بزرگ میشن این فینگیلیا.
مامان پریسا
17 خرداد 91 1:19
فکر نمی کردم تا این ساعت بیدار باشی.

برای مسابقه خود نی نی وبلاگ قرعه کشی میکنه.
چرا شرکت نکردی؟


امیر آقا زود تر ساعت 2 نمیخوابه.
اصلا حسش نبود
مامان ساقی و محمد
17 خرداد 91 12:18
سلام.چطوری؟یکی دیگه از خاطرات محمد رو گذاشتم بیا ببین.
راستی شکم امیرعلی بهتر شده.ما هم یه دریا رفتیم 2 روز با ساقی همین مشکل رو داشتیم.
تولد امیر جونم هم مبارک باشه.برنامه ای داری؟
این عکسهای امیر جون رو که تو قالب وبلاگت گداشتی رو برام توضیح میدی.محمد کچلم کرد.


الان میام.
آره فقط همون روز پدرمان را در آورد.
مرسی نفر سومی که تبریک میگی.اگه برم خونه خودم براش تولد میگیرم.اگه اینجا باشم نه.
قالب وبلاگم سفارشیه.دادم یکی برام درست کرده قالب رو.
حسام
17 خرداد 91 13:17
سلام همشهری جان
من پسرم ولی اگه قبول کنید من و امیرعلی خودمون با هم تفاهم میرسیم
حالا کی با خانواده تدارک ببینیم بیایم خونتون برا امر خیر؟؟؟
راستی من هم دو سال اعتکاف رفتم خیلی با حاله همچین روزهایی تو زندگی انسان دوباره پیش نمیاد امسال که خورد وسط امتحانا و امروز امتحان ریاضی دادم وانشاا... 20میشم..!!!برا
همین حسابی روبرام
خدا رو شکر دیگه دارین مستقل میشن
بابا مسکن مهر بابا آپارتمان بابا کلاس بالا!!!

حالا ما کی بیایم برا امر خیر ؟؟؟؟


حسام راسی کلاس چندمی؟فکر نمیکردم محصل باشی.
باید با باباش مشورت کنم.اگه شرایط لازمو داشتی خبرت میدم برا امر خیر!
با کلاسیم به نظرت؟!
مامان یاس
18 خرداد 91 0:17
السلام علیک یا أم المصائب یا زینب چون قافله ي عشق رسيدند زراه برتربت شاه دين بصد ناله و آه زينب بسر قبر برادر مي گفت لاحول ولا قوه الا باالله
محمد
18 خرداد 91 9:33
مامان نيما
18 خرداد 91 9:50
عزيزم اميدوارم بهتون خوش گذشته باشه و روز پدر رو هم با چند روز تاخير خدمت بابايي امير علي جان تبريك ميگيم


مرسی عزیزم
مامان ساقی و محمد
18 خرداد 91 13:53
سلام.می بینم که وبلاگت یک ساله شد.
تولد یک سالگی وبلاگت مبارک.
ایشاا... صد ساله بشه و تو همینطور بنویسی و ما کامنت بزاریم.


نه بابا خیلی وقته 1 ساله شده.فکر کنم فروردین ماه 1 ساله شد وبلاگم.ولی بازم مرسی
مناء
18 خرداد 91 14:01
اگر بدانی چه کسی،کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؟ “پدرت” را می پرستی . . . روز پدر مبارک عکسا خیلی باحال بودن بوووووووووووس آپم
حسام
18 خرداد 91 19:46
بله که کلاس بالایید
هرکی مثل ما و شما بافقی اصل باشه کلاس بالاست مگه نه


بله حق با شماست
خاله ي اميرعلي
19 خرداد 91 0:36
سلام آپــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...!!!!
خاله ي اميرعلي
19 خرداد 91 12:48
بافق مظلوم
20 خرداد 91 11:26
سلام جا داشت در این پست یادی هم کرده بودید از پدر شوهر گرامیتان شادروان کریمیان
ببخشید فضولی کردم




------------------------------------------
آره خدا بیامرزتش.حیف ایکاش زنده بود الان
مامان سونیا
21 خرداد 91 15:17
ماشاالله به گل پسر انگار خیلی بهش خوش گذشته عکس لالا کردنشم خیلی نازه


مرسی گلم
محمد
23 خرداد 91 15:13
خیلی زیبابودفقط بجز بعضی جاها


اون تیکش چندش آور بود
محمد
23 خرداد 91 15:17
به وبسایت هم سری بزن
مامان ماهان
12 تیر 91 16:13
وااااااااااااای چقدر خوشگل لالا کرده میبوسمت عزیزم


فدات خاله مهربون