امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

دیروز خودتان را چگونه گذراندید؟

1391/2/21 3:45
628 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر مستقلم!


از اونجایی که مامانم چند روزه رفته یزد خونه داداشم ،تصمیم گرفتم امیرآقا رو از شیر بگیرم.عجب کار طاقت فرساییه.


بعد از اینکه ساعت 11 صبح از خواب پاشد .با چسب برق سیاه مَهِ مان  را استِتار کردیم.و وقتی طلب مُه کرد نشونش دادم و گفتم اوف شده و با حالت صورت بهش فهموندم که میسوزهنیشخند(عجب فیلمی هستما)


الهی بگردم اولش اومد بکنه چسبو ولی من پیاز داغشو زیاد کردم و منصرفش کردم.


براش ناهار آوردم.بعد هم هر بار نق زد بهش از اون بیسکویت هایی که خودم دوست ندارم ولی باباش و امیر دوست دارن ،دادم.تا شکمش رو پُر کنم.کلی هم آب خورد.


دوباره از your baby can! زنگ زدن خونمون.میخواسن دوباره بندازنمون تو خرج که گفتم من تو همون قبلیه موندم،مرسی محصول جدید نمیخوام.اینا عجب سیریشناکلافه


ساعت نزدیکای 5 از بس حسنی نگو بلا بگو رو دید ،جلوی تی وی خوابش بُرد.منم از این فرصت استفاده کرده و خواب دلچسبی رفتم.


ساعت 8 از خواب بیدار شده و باز طلبه مُه میکنه با همون بیسکویت ها مشغولش کردم.


دیدم خیلی بهونه داره میگیره آمادش کردم و دوتایی رفتیم پارک شهرداری.براش آب و بیسکویت برداشته بودم برای وقت مبادانیشخند


وسط راه براش از لبنیاتی ساندیس بیدمشک خریدم که دیگه بهونه ای نداشته باشه.


پارک وحشتناک شلوغ بود.سوار تاب و سرسره و چرخ و فلک شد و کلی حال کرد.بعد دسته یه پسره یه کاسه آش آبادانی دیدم.بعد با امیر رفتیم برای خریدن آش آبادانی.


یه کاسه کوچیک گرفتم و بیرون نشستیم خوردیم.یه آقا با دو تا دخترش هم داشتن آش میخوردن که آشنا در اومدیم با خانمشنیشخندبعد میگن زنا فضولننیشخند


امیر ساندیسش رو میخواست اومدم براش باز کنم که زدم نی بخت برگشته رو داغون کردم با بی عرضگیم.رفتم تو مغازه و از صاحب مغازه خواسم برام باز کنه ساندیسو با چاقو ،که دو تا مرد اونجا بودن که گفتن بده برات باز کنیم با نی.من گفتم خراب شده ولی کو گوش شنوا.خلاصه ضایع شدن و با چاقو باز کرد فروشنده برام.الان اینجا مردا نقش سوپر مُن رو اجرا کردن و منم کوزِت بودمنیشخند


بعد رفتیم اونور پارک .نمیدونستم اونور هم وسیله بازی هست.اونجا هم کلی تاب و سرسره بازی کرد.


دختر و نوه همسایمون رو دیدم.و با هم راجع به از شیر گرفتن پسرش صحبت کردیم.


بعدش یکی از دوستای دوران هنرستانم رو دیدم.خیلی خوشحال شدم.یه دختر 1 ساله داشت که اسمش نازنین زهرا بود.


بازم یکی دیگه از بچه های هنرستانو دیدم یکسال از من بزرگتر بود ولی تو تیم هندبال با هم بودیم .یادش بخیر چقد دنبال توپ میدویدیمنیشخندآخرش به کجا رسیدیمزبان


بعدش هم بابای امیر 1 ساعت زود تر از سرکار برگشت و اومد پارک دنبالمون.بعد رفتیم دور خیابون یه دور زدیمو رفتیم خونه.


بنده طبق معمول نمازم رو خوندم ساعت 11 چون خدا سرش خلوت ترهنیشخندامیرم دوباره حسنی دید.و آقای پدر هم مشغول درست کردن تی وی و دستگاه متصل به اون شدقهقههاز خود راضی


امیر بعد از تماشا کردن 2-3 بار سی دی حسنی خسته و کوفته اومد سر جاش خوابید ولی نیم ساعت نگذشته بود که بیدار شد و مجبور شدم مَه بدمش.


دوباره بعد از نیم ساعت دوباره بیدار شد و بازم مجبور شدم مَه بدمش.من نمیدونم چیکار کنم این که باز شد همون و همون


(چه حال میده مو به مو نوشتن.دختر خاله میخوام حرصت رو در بیارمزبان)

 


 

روز مادر نزدیکه.مامان جونم روزت مبارک.ایشالا سایه ات همیشه بالا سرمون باشه

 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

راسی چون حوصله توضیح دادن نداشتم ،رمزو برداشتم.من از خوندن کامنتاتون انرژی میگیرم ،پس دریغ نکنید.لُپِ کلام



دوباره مثه قبل پروژه از شیر گرفتن امیرمون با بن بست رو به رو شد.



اینقد نق زدی و مَه میخواستی ،که کم آوردمنیشخندتا حالا هیچکس روی منو کم نکرده بود،که تو بچه رومو کم کردیخنثی


راسی دوستای گلم و مامانای عزیز نی نی وبلاگی روزتون مبارک .ایشالا تا 120 سال دیگه همینجوری این روزو به هم تبریک بگیمقلبعاشقتونم وحشتناک

 ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

 

اینجا جلوی تی وی خوابت برد .ماله همون روزه که یه روز کامل شیر نخوردی و فرداش تلافی کردی

028.gif

اینم از مداحی حاج امیر ما.ما هم در حال سینه زدننیشخند

010.jpg


 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (24)

مامان رها
21 اردیبهشت 91 7:14
خوب خدا رو شکر دیروز چقدر دوستا و اشناهای قدیمیت رو دیدی و کلی یاد خاطرات گذشته ات کردی امیر ما هم چقدر بیسکوییت و اب خورد بچم اما بازم نتونستی حریفش بشی و بازم مه خورد
مامان پریسا
21 اردیبهشت 91 9:31
چی شد آزاد شد؟ خب شیشه بده دستش. قبول میکنه؟ کار سختیه.البته من از بابت این مسائله مشکلی ندارم. پری جون شیشه اییه منظورم شیر خشکه هاااااااا نه اون یکی شیشه پس بیرون رفتن هم برای امیر حال میده هم برا مامان امیردید و باز دید ها تازه میشه ........خوش بگذره
مامان متین
21 اردیبهشت 91 10:20
حالا شد. رمزت خیلی طولانی بود حفظ نشده بودم من که یه جورایی خوش بحالم شد که مجبور نبودم متین رو از شیر بگیرم.آخه تا 10 ماه بیشتر نخورد. میگما با یه پارک رفتن چقدر آدم های مختلف میبینیا خیلی باحال
مناء
21 اردیبهشت 91 10:38
____________________________¶¶___________ ________________________________¶1¶1111111¶_______ ________¶¶111¶_______________¶¶¶¶111111111¶¶¶1____ _____¶1¶¶¶¶¶111111¶_________¶¶¶1¶¶¶11111111¶1¶¶___ ___¶¶¶1¶1111111111¶¶1______¶¶1¶¶¶1111111111111¶¶¶_ __¶¶1¶¶1111111111111¶¶_____¶¶¶1¶¶¶¶1111111111111¶_ __¶¶_¶1111111111111111¶¶___¶¶¶¶¶¶11¶111111111111¶_ _11_¶11111111111111111¶¶_____¶¶¶¶__¶111111111111¶¶ ¶¶¶¶1111111111111111¶¶¶¶_____1¶¶__11111111111111¶¶ ¶¶¶¶11111111111¶¶¶¶¶¶¶______1¶1¶¶11111111111111¶1_ ¶¶1¶1111111111111¶¶¶¶¶¶_____¶¶¶¶¶¶1111111111111¶¶_ ¶¶11111111111111111111111¶¶___¶¶¶¶¶¶1111111111¶¶¶_ _1¶111111111111111111¶¶¶¶¶¶____¶¶¶¶11111111111¶1__ __¶¶11111111111111111¶¶¶_____¶¶¶1111111111111¶1___ ___¶¶¶111111111111¶1¶¶¶____1¶¶111¶1111111¶11¶1____ ____1¶¶¶11111111111¶¶¶¶111¶¶¶¶111111111¶11¶¶¶_____ ______¶¶¶¶1111111111111¶¶¶¶1¶¶¶¶¶¶¶¶11¶11¶¶_______ _______¶¶¶¶¶11111111111¶111¶___¶¶¶111¶1¶¶¶________ _________¶¶¶¶¶¶111111111111¶__¶¶¶111¶¶¶1__________ ____________1¶¶¶¶¶11111111¶¶_¶¶¶¶111¶¶____________ ______________¶¶¶¶¶¶¶1111111_¶¶¶11¶¶1_____________ _________________1¶¶¶¶¶¶1111¶¶¶1¶¶¶¶______________ ____________________¶¶¶¶¶¶1¶¶¶¶¶1¶________________ _______________________¶1¶¶¶1¶¶¶__________________ ___________________________11¶____________ منم عاشق حسنیم
مامان امیر علی
21 اردیبهشت 91 11:07
ماشاله دیگه پسرم مردی شده برای خودشاااااااااااااااااااااااااا روزت مبارک مادر فداکار و دانا و مهربون
مامان امیر علی
21 اردیبهشت 91 11:08
خصوصی
بابای دوقلوها
21 اردیبهشت 91 12:18
جا داره که بگم: سلام مرررررردددددددددددددددددد
مامان سامان
21 اردیبهشت 91 13:18
سلام،یه راهی هست که می گن خیلی راحت می شه بچه رو از شیر گرفت می پرسم بهت می گم.کدوم یکی از بچه ها رو دیدی.


سلام.رباب رو دیدم.همکلاسیم بود شاید تو یادت نباشه باباش معاون آموزش پرورش بود اونموقع.
اون یکی هم اسمشو یادم نیست ولی فامیلش فکر کنم فتاحی بود کاپیتان تیم هندبال بود.اگه یادت باشه از خودمون یه سال بزرگتر بود
سحر مامان آراد
21 اردیبهشت 91 16:46
یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند. شبنم، گل واژه اشک های توست ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای هم آغوش پروانه ها؛ ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛ تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی. مادر، تو از همه گل ها زیباتر و از همه آنها خوش بوتری، در سالروز یاد تو، عطر همه گل های شکفته را نثار وجودت می کنم. روز مادر مبارک
مریم مامان درسا
21 اردیبهشت 91 17:23
آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل، تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد روز مادر مبارک
مامان مريم گلي
21 اردیبهشت 91 18:06
سلام عزيزم اومدم يه سري بهت بزنمو برم دوباره ميبام برا خوندن پستت هزار آفرين به تو چه مامان با حوصله اي با اين همه مطلب خسته نباشي خانومي
مامان علي خوشتيپ
21 اردیبهشت 91 19:40
میلاد سرور بانوان جهان و مادر تمام شیعیان و روز مادر بر شما و تمام ایرانیان مبارک http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/00799979429965848816.jpg
مامان علي خوشتيپ
21 اردیبهشت 91 19:42
فكركنم همه شهر رو ميشناسيا
البته منم اينجوريم.وقتي با باباي علي ميريم بيرون من بيشتر به عابراي پياده سلام ميكنم تا باباش
يهو بچه رو از مه نگير.يه روز درميون بهش بده گناه داره


پروژه به هم خورد.فعلا کنسل شد
مامان علي خوشتيپ
21 اردیبهشت 91 19:42
اينقدر ميري بيرون اون مواد نوشيدني رو بگير ديگه.ميخواي بخرم بفرستم؟


پیشنهاد خوبیه .قبول
خاله جون
22 اردیبهشت 91 0:41
سلام گلم روزت مبارک
مامان پریسا
22 اردیبهشت 91 2:04
روز مادر و تولد حضرت فاطمه مبارک باشه. http://www.3jokes.com/images/2008/Data03/Mothers_Day/3Jokes_Mother%20(23).jpg
خاله ي اميرعلي
22 اردیبهشت 91 13:42
مادر است چشم و چـــــراغ زندگی مادر است سرچشــــــمه آزادگی مادر است تصویر عشق و عاشقان مادر است نقـــــــــش بلند جاودان میلاد حضرت فاطمه , و روز مادر بر شما مبارک باشد
خاله ي اميرعلي
22 اردیبهشت 91 13:43
گلم خواهرم روز جمعه لاك ناخن زده بود به نوك سينش اميرعلي هم كه خواسته بخوره ديده مزش يه چيزه ديگس خواهرمم گفته اووووف شده هربار كه مي مي خواسته گفته اووووف شده و اينجور سرش شيره ماليده به همين راحتي
مامان ساقی و محمد
22 اردیبهشت 91 15:52
سلام خواهر.روزت مبارک. من طی یک شب یه دارویی به اسم سبز دوا از گیاه دارویی خریدم.مالیدم.محمد خورد دید تلخ وحشتناک.دیگه لب نزد.
آجی مهدیه
22 اردیبهشت 91 19:35
تا چشت در اد , نیتونه نوه های ما رو ببینی؟
بابا تو که امیرعلی بیچاره رو نفله کردی
خواهر من سس گوجه زده بود روش و گفت نیگا خونی شده بچه بخت برگشته هم خیلی راحت گذاشتش کنار
به این میگن بچه



خدا زیاد کنه نوه هاتونو.
امیر ما که با اینجور چیزا گول نمیخوره.کچلم کرد به مولا
شیوا
22 اردیبهشت 91 20:32
نه………….برای مادرت یک کاری بکن فردا نه …چند ساعت بعد هم نه …چند ثانبه دیگر هم نه… …همین الان ……برای مادرت یک کاری بکن اگر زنده است دستش را اگر به آسمان رفته است …قبرش را…. اگر پیشت نیست …یادش را…. اگر قهری…چهره اش را…. اگر آشتی هستی پایش را… ببوس……. روز مادر و زن مبارک خاله ی عزیزم
ف
23 اردیبهشت 91 8:16
به نظر من فرايند شير گرفتن براي مادر سخت تر از بچه اس؛ ولي اگه يك بار شكست خوردي ديگه سحت ميشه ؛ شما بايد تصميم جدي بگيرين و ديگه تمام؛ از ماژيك مشكي استفاده كنين و بگين ديگه نميتوني بخوري ؛ تمومه ؛ سعي كنين حواسش پرت كنين


پدرمو در آورده.مامانمم از یه طرف دیگه بابامو در آورده.موندم تو کاره این دوتا.مرسی برای کامنت
دختر خاله
23 اردیبهشت 91 11:16
حرصم در نمیاد خندم یاد
نایسل
23 اردیبهشت 91 19:30
زن بودن مثل ققنوس بودن است ؛ هي آتش مي گيري و باز نا اميد نمي شوي .. ، و از خاكسترت زن متولد مي شود .. . زن قداست دارد .. ، براي با او بودن بايد مرد بود ..، نه نر !! نفس تازه كن بانو .. "روزت مبارك