امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

عاشقِ پاکی!

1391/2/6 7:01
900 بازدید
اشتراک گذاری

شکلکهای جالب آروین   

سلام عمرم

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

خوبی مامانی؟امیر ما چنان عاشق حسنی شده که این حسنی شده نقطه ضعفش.مثلا غذا نمیخوره میگم خاموشش میکنما.یا اگه خونه نباشیم میگمش اگه نخوری برات حسنی نمیزارمانیشخندخلاصه نقطه ضعفه خوبی دستم داده.منم سوء استفاده میکنم.

 شکلکهای جالب و متنوع آروین    

عاشق پارک رفتن شدی .پشت تلفن همیشه به بابایی میگی پاک(پارک).

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

راسی همیشه که بهت میگفتم در اطاقو ببند .میرفتی تو اطاق و درو رو به خودت میبستی ولی الان پیشرفت کردی وقتی بیرون از اطاقی هم درو میبندی.

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

یه چند ماهی میشه که دیگه در کابینتا رو نمیبندم.آخه بچم اینقدر بزرگ شده که فقط میخواد ببینه چجور آشپزی میکنم.

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

خلاصه که خیلی کارا میکنی ،اگه همشو یادم بود که عالی میشد

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

در حال تماشای ترانه مورد علاقت.یعنی حسنی نگو بلا بگو

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

اینم یه نمای دیگه ...

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

اینجا هم حیونات رو چینده بودی ،منتظرم بودی تا بیام ازت بپرسم اسماشونو.راسی به میمون هم میگی مونی

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

بَه بَه اینم قسمت خوشمزه این پُست.این شاخه پسته هم تقدیم به شما .البته هنوز نرسیدهزبان

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

اینجا هم که جناب پدر دسته گل به آب دادن.به جای اینکه آب بریزه پای درخت انگور نفت ریختهنیشخند

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

اینجا هم جناب پدر نادم و پشیمان تشریف دارن و زدن به دل کوه کمرنیشخندهمراه نوه ارشد

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

اینجا هم مِستر امیر دارن خاک بازی میکنن

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

وای این عکسو میبینم از خنده روده بُر میشم.قضیه داره آخه.

میزاشتمش روی سقف ماشین، اونم رو شیشه سرسره بازی میکرد.بعد اومدم ازش عکس بگیرم اونم سُر خورد بعد اُفتاد پایین از رو صندوق عقب.بچم یه ذره بیشتر گریه نکرد.خوب اُفتاد آخهنیشخند.مادر خِنگ نوبره به قوله نَنه علی

 شکلکهای جالب و متنوع آروین


 خونه بابابزرگ اینا دعوت بودیم ناهار.بابابزرگ داشت بهت ایندونی میداد ،وقتی ایندونیتو خوردی چنگال رو پرت کردی سمت بابابزرگ خورد تو صورتش .خدا رو شکر اتفاقی نیوفتاد.تازه بابای من باید ناراحت بشه ،شما ناراحت شدی و قهر کردی.عجبامتفکر

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (21)

خاله ي اميرعلي
6 اردیبهشت 91 12:22
سلام
يعني از ديشب زور ميزني اين چندتا كلمه رو بنويسي؟
به به من خيلي بسته دوست دارم خوشا بحالت اي زهرايي!!! عجب شعري از خودم در وكردم
هي وااااااااي من حالا تكليف درخت انگور چي ميشه؟فك كنم ديگه خشك ميشه
اي جووووونم چقدر بامزه نيگا ميكنه نشستنشو نيگااا فدات بشم
از آنجايي كه من شكمو تشريف دارم البته يه خورده!!! اول رفتم قسمت خوشمزه!!!واسه همين كامنم قروپاتي شد


اول عکسا رو با بلوتوث یکی یکی فرستادم کامپیوتر.بعد حجمشونو کم کردم بعد آپلود کردم.اینا خودش خیلی کار میبره و وقت.
خاله ي اميرعلي
6 اردیبهشت 91 12:57
سلام
دلم برات تنگ شد اومدم عكستو ببينم الان كه دقت ميكنم ميبينم اميرعلي شبيه توست خشگل و بانمك


حال میکنی چه با هم تفاهم داریم منم هروقت میام وبت .اول میرم سراغ عکست
مامان ریحان عسلی
6 اردیبهشت 91 17:05
سلام
خوبید چه خبرا خوش می گذره بهتون
ای جونم عکس دومی خیلی بامزه نشسته بسی لذت بردیم
میگما یه وقت به ما سر نزنیا همش من باید بیآم پیشت تا شما تشریف بیارید پیش ما عجب رسمی شده بزرگی گفتن کوچیکی گفتن ( فک کردی فقط خودت بلدی سوءاستفاده کنی )


سلام خوش اومدین.من که همش اونجام .نمیبینی آمار وبلاگت زیاده،به خاطر منه دیگه.به مولا میام با آپ جدید رو به رو نمیشم دوباره برمیگردم.مثه من زرنگ باش .هی آپ جدید بزار
مامان علي خوشتيپ
7 اردیبهشت 91 9:23
آخيييييييييي عاشق اون عكسشم كه لم داده
خوشم مياد شكار لحظه هات خيلي خوبه.به خصوص قسمت باباي نادم
واقعا هم مامان خنگ نوبره


دقیقا خیلی خیلی هم نوبره!
مامان ریحان عسلی
7 اردیبهشت 91 10:26
سلام
دوهمشهری برات پیدا کردم تو نی نی وبلاگ خواستی بیا بگم آدرسشو برات


جدی!
محمد
7 اردیبهشت 91 10:33
مناء
7 اردیبهشت 91 12:55
---$$$$$$$$__$$__$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$__$$$$$$(¯`v´¯)$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(●)´¯)$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(●)´¯)$$$
___$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$
______$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$
________$$$(¯`(●)´¯)$$
___________$(_.^._)$
____________$$$$$$



سلام امیر علی جونم
منم حسنی رو خیلی دوس دارم
عجب کاری کرد بابای امیر علی
نگا کن نشستنشو مثل شیخا میشینه
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس


یه نسبیح کم داره فقط
مامان رها
7 اردیبهشت 91 15:06
خاله قربون اون لم دادنت رو پشتی بشم
بشم بشم بشم
اخ قربون اون دستت کهخم شده رو چشتی بشم بشم بشم
عاشق این لحظه های بچه هام که کارای بزرگونه می کنن
قربون بشم بشم بشم بشم


تیکه کلام جدیده؟این بشم بشم بشمو میگم
مامان رها
7 اردیبهشت 91 15:07
این پستت رو خیلی دوست دلرم آخه همش عکس از گل پسریمه خیلی دوست داشتم تو همه پستا عکس گل چسری خوشگلم رو ببینم
خاله قربون اون میمون گفتن بشم بشم بشم



ما هم شما رو خیلی دوست داریم
مامان رها
7 اردیبهشت 91 15:09
ای مامانی از دست تو و خودم
منم تا یه خرابکاری سر رها در میارم میگم هیچی نشد خودش افتاد و شوهری میگه خوب دیگه خودش افتاد من گذاشته بودمش اون بالا
خوب عسلکم ما می خوایم ارتون عکس بگیریم همکاری نمی کنید دیگه
یهو اذ دستمون در میره و میوفتید


بیخیال بابا بزرگ میشن اینا رو ببینن کلی میخندن
مهین
7 اردیبهشت 91 15:10
سلام خانمی
وای هوس پسته ی تازه کردم یادت باشه وقتی حسابی رسید برام بفرستی
امیرعلی هم خیلی جیگر شده با اون زبون شیرینش
می خوام بخورمش
ببوسش



کجا بودی این همه وقت؟نگرانت شدما
مامان گیسو جون
8 اردیبهشت 91 23:53
سلام عزیزم خوبی آخی جانم خدا رو شکر که چیزیش نشد ببوسش خصوصی داری
reza
9 اردیبهشت 91 9:12
بشنواز قليان حكايت مي كند :
salam
اي ول به اميرعلي وماشين قشنگش


سلام
مامان رها
9 اردیبهشت 91 9:26
نه عزیزم این بشم بشم بشم یعنی محکم بغلش کردم و دارم داد می زنم که دوست دارم


آهان.چون جدید بود گفتم!
مامان رها
9 اردیبهشت 91 9:26
پیش ما هم بیا کجایی
یه هفته گذشته خبری نیست ازتون


افسانه جون!من جز وبلاگ شما که جای دیگه ای نمیرم
دختر خاله
9 اردیبهشت 91 10:51
1)خاک بر سر نشستنتم امیر جون 2)بالاخره این مزرعه یه پستک ازش دراومد 3)ماشالله به هوش احمد آقا با ابن کارش 4)واقعا آفرین ب مامان امیر علی با این کارای خطرناکش نمیگی خدایی نکرده بچه سرش میشکست؟؟؟ یا از درخت آویزونش کن یا از بالای ماشین سرش بده یه سمت زمین واقعا که


این خاک بر سر تیکه کلامه جدیدته؟مای فادرم اشتب کرده،حالا شما ببخش.
برای گرفتن عکس طبیعی از هیچی نباید دریغ کرد
مامان ساقی و محمد
9 اردیبهشت 91 12:52
سلام.امیر جون چرا اینقدر اکشن شدی خاله؟


خاله کجاشو دیدی!
مامان سامان
9 اردیبهشت 91 16:36
ماشاا... چه ژستی هم گرفته این شیطون یه ظرف آجیل هم می ذاشتی جلوش حالا کی این پسته ها می رسه که بیایم رو سرتون خراب شیم


فصل پسته فکر کنم آخرای تابسونه.اون موقع چترت رو آماده کن.البت اگه چیزی مونده باشه
مامان متین
9 اردیبهشت 91 22:32
خاله قربونت بره که اینجوری محو تماشای کارتون شدی. موش موشی
مرسی عزیزم. بابت پسته ها
حالا این درخته چی میشه .میخشکه
به پدر بگو اشکال نداره پیییییییییییییش میاد دیگه


احتمال زیاد خشک شده الان.نه که نفت و آب رنگشون سفیده برا همین اشتب کرده پدرم
دختر خاله
10 اردیبهشت 91 11:51
آره عزیزم دریغ نکن تا بالاخره خدایی نکرده دست و پا یا سر و کله بچه رو بشکونی


هیچی نمیشه .غصه نخور.پیر میشی.
مامان پریسا
10 اردیبهشت 91 23:29
من نگرانم......
میدونی چرا؟

اخه نمیدونم این بچه بالاخره با سر سالم به بزرگسالی میرسه؟
امیدوارم برسه


آره بزرگ میشه ایشالا .به خدا امید داشته باش!