امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

شهرک سینمایی!!!

1391/1/15 10:45
1,630 بازدید
اشتراک گذاری

 

zk0nly.gif

سلام شاخه نباتم

امیرعلی ما تازگیا وحشتناک حساس شده.تا یه ذره دعواش میکنیم ،سریع میزنه زیر گریه ،خفن.انگار که دختره.بعد سر یه دقیقه هم همه چی یادش میره و ادامه بدیشو انجام میده.

فردای روزی که رفته بودیم کوه ،گفتم که عمه زکیه زنگ زده گفته بیاین بریم ریگزار برا افتتاح موتور.رفتیم،وحشتناک باد میومد و هر چی ریگ بود رفت تو چشو چالمون.بعد از خوردن چایی و آجیل و آش امام حسین ،موتور ابوالفضل با رانندگی داداشش راه اندازی شد ،چون هنوز خودش کوچیکه و میترسه.

13 به در هم با خوبی و خوشی تموم شد.مثه همیشه رفتیم خوسف و امیرعلی همراه عموهاش کلی گردش کرد.و باباش هم مشغول تعمیر ماشین بود.مامان و بابا بزرگ هم همرامون بودن و بعد ناهار رفتن پیش اون یکی دوماد تا یه وقت ناراحت نشه.لپ کلام وقتشونو تو ١٣ به در نصف کردن برا ٢ تا دومادانیشخند

 پریشبی ساعت تقریبا نزدیک 5 صبح بود که داشتم بیدار میشدم برا نماز.یهو چرخیدی و بلند گفتی اَرگو (خرگوش).الهی بگردم که اینقدر عاشق خرگوشتی و حتی خوابشم میبینی.اما مامان باید بدمش بره.میترسم برات خطر داشته باشه.

دیشب با اجازتون رفتیم یه جای باحال.وسط بیابون شهرمون، یه شهر دکوری ساختن برای فیلم.توش کعبه و خونه های قدیمی هست.خیلی جای باحالیه.خلاصه دیگه لازم نیست برا حاجی شدن اونهمه پول خرج کنیم .میریم همونجا ٧ دور میزنیم حاجی میشیم دیگه.اسم فیلم عقاب صحراست.اگه یه روزی پخش شد بدونید تو شهر ما ساختن فیلمواز خود راضیکلا تو شهر ما خیلی فیلم ساختن مثلا فیلم روز واقعه،بقیشم یادم نیستنیشخند

 اولش که رفتیم ما بودیمو مامان بزرگ و بی بی و عمه زکیه .مثه خرما ظرفی تو یه ماشین بودیم.بعدش عمو محمد رضا هم اومد.

موقع برگشتن به عموت گفتم بیاد در خونمون تا خرگوشو بدمشون.که شما رو اول فرستادم تو خونه مامان بزرگ بعد با دل صبر خرگوشرو گرفتم و با جاش تحویل اونا دادم.تازه سفارش هم کردم که چیا میخوره و ماشالا بخور هم هست.

مامان بزرگ دیروز بعد از ظهر رفته دندون پزشکیو ٢ تا دندون جلوش رو کشیده، چون ٢-٣ ماهی بود که لق بود .شما هم وسیله بازیت شده بود اون دوتا دندون لقه.وای باور نمیکنی چقدر باحال حرف میزنه مامان بزرگ.وقتی یه چیز میگه که توش سین یا شینِ سوت میزنه.کلی میخندیم دیگه،خلاصه مطلب وسیله خندمون جور شد دیگه.تازه دکتر گفته دندونای ٢ طرفشم خرابه.اونارم باید بکشی.تا یه ماه دیگه دندون میکاره.حیف نیشخند

دیشب از اون شهرک سینمایی که داشتیم برمی گشتیم تصمیم قطعی گرفتم که از شیر بگیرمت.دیگه خسته شدم.با اینکه سمج شیر نیستی ولی همین که بهم آویزونی اعصابمو خورد میکنه.ایشالا از امروز اول با مالیدن استامینوفن شروع میکنم تا ببینم چیکار میکنی.

تازگیا وقتی میخواد گریه کنه ،دستش رو مثه دخترا میگیره جلوی دهنش
عکسا تو ادامه مطلب منتظرتونه

 

بعدا نوشت1:
پروژه از شیر گرفتن امیرعلی با ناکامی رو به رو شد.با استامینوفن کارساز نبود باید یه روش بهتر و کارساز تر پیدا کنم.خواستین میتونید کمک کنید.نیشخند
یه مدته که امیرعلی موقع سجده نماز  میاد رو پشتمون سوار میشه.تا حالا به خاطر این کارش چند بار با مُخ خورده زمین.ولی درس عبرت نمیشه براش.
بعدا نوشت2:
روی مای بیبی هات عکس همه جور حیوونی هست.برا اینکه راحت بتونم عوضت کنم اسم همشون رو یادت دادم.الان همه رو بلدی.حتی موقع بیکاری میاریشون بیرون و برا بابات اسماشون رو میگی.
زنبور=مَمور، پروانه=مَمایه ،خلاصه همرو میگی به روش خودت.
یه روز صبح که از خواب پاشدی یه کار جدید یاد گرفتی.آستین لباست رو میکشیدی پایین رو دستت ،بعد دستت رو میبردی بالا دستت در میومد.بعدم کلی میخندیدی.انگار که شعبده بازی کردی.
به نبودن خرگوش هم عادت کردی.خیلی سراغش رو میگیری ولی زود بیخیال میشی.
پریروزی بابابزرگ ماشین ریش تراشیشو گذاشته بود رو گلخونه ،شما برداشته بودیو به صورتت میکشیدی.عجبا نیم وجب بچه
 
از 13 به در تا حالا هر چی میخوای بهمون بدی رو پرت میکنی و میگی اَلاه.من موندم تو کار تو بچه.

 

این عکس ماله روز افتتاحیه موتور ابوالفضله تو ریگزار

پسر خوشتیپ و دست به جیب

این عکس خیلی خوشکله

وسیله حمل و نقل خیلی زیاد بودنیشخندکه با این گاری عکس گرفتم ازت

اینم 2 تا بت،چه تعجب کردی!

اینم خونه خدا ،پارچه اصلیشو برده بودن.

اینم از دو تا مادر بزرگ امیرعلی ما.سمت راسی بی بی یا مادرشوهر گرام بنده،سمت چپی مامان خودم

از بس اینور و اونور میدویدی بابا و عمه زحمت حمل شما رو میکشیدن.

عکس جدید گذاشت:
 
2 تا ماشین بزرگ داری برا سوار شدن ،به این ماشین گیر دادی.
دیشب برا اولین بار سوار تاب و سرسره والاکلنگ وچرخ و فلک شدی.از تاب مگه پایین میومدی.
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (22)

مامان یسنا
15 فروردین 91 14:16
جای قشنگی بود به ما که خیلی خوش گذشت
خوب حالا که آشنا دراومدیم لینککت کردم


میبینی دنیا چه کوچیکه.منم لینکت کردم
محمد
15 فروردین 91 14:35
خوشحالم که سیزده بدر بهتون خوش گذشت . 20 کیلومتر دیگه میومدید شکراباد . کلبه درویشی بود .
خوبه حالا از مبارکه رد میشید بوقی هم نمیزنید ؟؟؟
شاد باشید وسلامت


مرسی.مزاحمتون میشیم.اتفاقا چنتا بوق زدیم سر کوچه ها
مامان رها
15 فروردین 91 18:28
سیزده تون بدر دشمناتون دربدر
خوشحالم که یه روز قشنگ دیگه رو هم توامسال تجربه کردین
وای حالا امیریه ما با پی بازی میکنه که ارگوش نداره
راستی امیری مگه تو دخملی که گریه میوفتی و دستت رو میگیری جلو دهنت
عکسات خیلی ناز بود بازم مثل همیشه ژستات منو کشته


میره توحیاط و همش سراغ ارگوش میگیره.منم میگم رفتهخونشون.بچم کنار اومده.
تو سونو گرافیم یه بار گفتن که بچت دختره شاید اثراته همونه
مامان پریسا
15 فروردین 91 19:33
خب یه کاری میکردید شاید امیر علی اون گوشه ها یه جایی برای بازی گری استخدام میشد. دستمزد خوبی میدن هاااااا


ضبط فیلمشون تموم شده بود.دیر خبر دار شدیم وگرنه خودمم میرفتم برا بازی
کودک سیتی
15 فروردین 91 22:31
سلام مامان امیرعلی
در مورد سوالتون، جنسهاشون تو سایت خیلی قشنگه و من هم کسی رو نمی شناسم که قبلا خریده باشه
به نظر من ببینید خرید ازشون چه طوریه؟ مثلا اگر خرید پستیه، و بعد از دریافت محصول هزینه اش رو می دید، خیلی بهتره از اینکه ندیده هزینه اش رو بدید
بعد هم اگر مثلا تو دفتر تهران دارن، بهتره کسی از اقوام و دوستان را بفرستید حضوری بگیرن که ریکسی نداشته باشه یا حداقل خودتون تلفن کنید و شرایطش رو بپرسین با هاشون صحبت کنید و..



دیگه اینکه می تونید تو نی نی سایت از مامان های دیگه بپرسید اگر بد باشه معمولا اونایی که خریدن ممکنه چیزی بنویسن
و آخرش اینکه تو ایران هیچ کاری بدون ریسک نیست!! ولی نمیشه که آدم هیچ کاری هم نکنه و نهایتا تصمیمش به خودتون بستگی داره











مرسی خیلی راهنماییای خوبی کردینا.چرا به فکر خودم نرسیده بود
مامان متین
16 فروردین 91 12:25
چه با حال که توی شهرتون اینجوری فیلمی تاریخی میسازن.
خوش باشید


آره دیگه.شهر مائه دیگه.اعتماد به نفسو حال کن
محمد
16 فروردین 91 14:21
شا دباشید وسلامت
مامان سونیا
16 فروردین 91 16:30
سلام عزیزم پسر ناز و خوشگلی دارید خدا براتون حفظش کنه
به وب ما هم سر بزنید و با نظراتتون خوشحالمون کنید


حتما عزیزم
ما مان سونیا
16 فروردین 91 21:45
ممنونم از حضور و نظر پر مهرتون
اگربا تبادل لینک موافقید
خبرم کنید


من لینکت میکنم
چاپ دوم!!!
17 فروردین 91 0:40
چه جالب همه رو خوم و البته کار درستی کردی که خرگوش رو دادی بردن. به شما میگن مامان دلسوز منتها در مورد گرفتن بچه از شیر من یه راه به ذهنم میرسه و اونم ....


فقط به خاطر حرف شما بودا.خوب بگو راه حلتو
مامان رها
17 فروردین 91 7:48
راست میگی که برای اولین بار سوار شده باورم نمیشه رها ما رو واسه تاب تاب لیز لیز رفتن می کشه و همش دستمون رو می گیره و می گه تاب تاب لیز لیز
الهی خاله قربون اون حرف زدنت بشم که با دایره واژگان خودته
حتما موقع پرت کردن می خواد بگه الله یا علی
آخه رها موقع بالا اومدن از پله ها همش میگه یا ال یعنی یا علی


آره جدی بار اولش بود.چون قبلا که پارک میرفتیم فقط سوار ماشینش میشد.
اون قضیه که موقع پرت کردن میگه الاه بچم درست میگه من سوتی دادم که ربط نداره.
من قربونه رها خانم بشم.که اینقد نازه
مامان علي خوشتيپ
17 فروردین 91 8:21
هميشه خوش باشين
چه جاي قشنگي.حتما اومدم بافق يه سر به اونجا ميزنم...
پسراي امروزي همشون مثل دختران و برعكس


اگه امروز فردا میای بافق که هنوز هست شهرکه.اگه نه بخوای دیر بیای دارن جمعش میکنن.
با این نظرت کاملا موافقم
محمد
17 فروردین 91 10:47
حالا آبجی مجبوری شب عکس بگیری ؟اونم تو پارک


این یه بارو ببخشین دیگه به بزرگواری خودتون.
مامان ماهان
17 فروردین 91 10:58
سلام عزیزم
همیشه به گشت و گذار
ایشاالله سال خوبی داشته باشین
امیر علی جونو ببوسش
راجب به از شیر گرفتن دارویی هست به اسم صبر زرد که تو عطاریها هست که خیلی تلخه فکر کنم بتونی با اون ترکش بدی
من خودم چون ماهان از مو خیلی بدش میومد مو زدم و دیگه نخورد
به هر حال موفق باشی


مرسی راهنمایی خوبی بود.حتما میگیرم
رضا
17 فروردین 91 11:38
سلام وب زيبائيست موفق باشي بهم سربزنيد ..گرچه به زيبائي وب شما نيست


وب شما هم زیبا بود
مناء
17 فروردین 91 13:19
$$$____$$$$______$$__$$$$ $$______$$$$____$$____$$$ $$_______$$$$__$$$____$$$ $$________$$$$_$$$____$$$ $$_________$$$$$$____$$$$ $$$________$$$$$$____$$$_____$$$$ $$$_________$$$$$___$$$$____$$$$$ _$$$________$$$$$__$$$$____$$$$ _$$$$________$$$$_$$$$____$$$$ __$$$$_______$$$$_$$$____$$$ __$$$$$______$$$$$$_____$ ____$$$$$$____$$$$$____$$$ ________.$$$$$$$$_____$$$$$ _________$$$$$._$$$$$$$$$$$$$$$$ _______s$$$$$$$____$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$________$$$$$$$ __$$$$___$$$$$______$$$$_$$$$ _$$_______$$$$_____$$$_____$$$ $$_______$$$$_$ $$______$$$$___$ $$$___$$$$$___$$ $$$$$$$$$$____$$___(▒)(▒) $$$$$$$$$____$$$_(▒)(█)(▒) _$$$$$$_____$$$_____(▒)(▒) __________$$$$ _________$$$$$__(▒)(▒) ________$$$$$_(▒)(█)(▒) _______$$$$$____(▒)(▒) _______$$$ ______$$$_(▒)(▒) _____$$_(▒)(█)(▒) ____$$____(▒)(▒) ___$ __$$___(▒)(▒) _$$$_(▒)(█)(▒) _$$____(▒)(▒) _$$ $$ __(▒)(▒) $$_(▒)(█)(▒) $$__(▒) (▒) $$ _$ _$$ __$$ همیشه شاد و خوشحال باشید
مامان پریسا
17 فروردین 91 14:23
دوباره سلام



سلام به روی ماهت مادر
مامان علي خوشتيپ
17 فروردین 91 19:34
آپ كردم آخرش


چه عجب!
لیلا
18 فروردین 91 0:31
سلام خیلی خوشم اومد.
من تازه واردم اگه خواستی یه سری به من بزن


ایکاش عزیزم آدرس میزاشتی برام
مامان سهند
18 فروردین 91 10:45
سلام عزیزم امیدوارم سال خوبی داشته باشید، عکسها خیلی جالب و قشنگ بود و از اون ها جالبتر نگارش زیباتونه، گل پسری رو ببوسید از طرف من


فدات معصومه جان .خدا بهت صبر بده
رضا
19 فروردین 91 9:52
salam ba tabadol link movafeqam ok goooooooodddddddd
مامان امیر علی
31 فروردین 91 18:18
جانم