امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

گوگه پَر پَر!!!

1390/12/21 14:39
1,155 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم،تاج سرم

تا فردا ،پس فردا اینترنتمون قطع میشه.پس تا میتونم برات مینویسم.

این عکس ماله صبحه با مامان بزرگ رفتی اَموم(حموم).داشتی نق میزدی و سشوار رو میخواستی که منم برای اینکه سرگرمت کنم ازت عکس گرفتم.

 

وای مامان تو این چند وقت چه بزرگ شدی من نفهمیدم.اون اوایل که چرخو خریدیم،پات به زمین نمیرسید و خودمون هلت میدادیم.بعدش خودت رو به یه سمت میدادی و با یه پا چرخ رو هل میدادی.امروز هم با نوک انگشتای هر دوپات چرخ رو تکون میدادی.عجب پیشرفتیا

کلاهت رو در آوردی .مامان بزرگ سرت روسری کرد .تو هم میخواستی به زور درش بیاری.

بعد از اینکه سرت رو شیره مالیدیمزباناومدیم انار بخوریم.از اونجایی که داری کم کم مستقل میشی.انارایی که برات دون میکردیم رو نمیخوردی و دوست داشتی مثه ما انار بخوری.البته با تمام جزئیات و پوست و همه چیزش.

دیروز برا اولین بار یه جمله گفتی.گفتی بابا بَفت.حالا دیگه برا خودت اوستا شدی و همش جمله میسازی.مثلا گوگه بَفت.ماما بَفت.مَبو(محبوب) بَفت.

گوگه های بیچاره تو نور گیر دارن زجر کُش میشن.هنوز براشون دونه نگرفتیم.فقط با برنجای پریروز و نونای خشک و آب تغذیه میشن.بیچاره ها رو بعد از ظهر میدم بابایی بره پس صاحبش بده.من یکی حال حوصله گوگه داری ندارم.نیشخند

 

وقتی مامان بزرگ رو پاهاش تابت میده .همیشه شعر تاب تاب عباسی رو میخونه.وقتی شعرش رو عوض میکنه سریع بهش میگی عَبا یعنی همون تاب تاب عباسی رو بخون.ای بابا

تازگیا خیلی حساس شدی تا به یه جایی میخوری.یا دستت به چیزی میخوره.یا چیزی از دستت میوفته میگی آخ ،اینقدر با سوز میگی انگار زخم شمشیر خوردی.نیشخند

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (28)

مامان پریسا
21 اسفند 90 15:14
یعنی سر سفره هفت سین هم نذاشتی؟

خب ادرس بده برات بفرستم.


سفره هفت سین که سالی سکندری میندازیم.نه قربونه دستت تو آدرس بده ما بیایم D-:
علی
21 اسفند 90 15:20



الان پریده
علی
21 اسفند 90 15:35
ادرس وبلاگشون:
www.sabaghian.blogfa.com


مرسی.ولی حیف رای نیاوردن
oooorrrbital
21 اسفند 90 16:11
vali fek konam emsal ro vase askay we amir sofre....bashe
:
?=D
>
D>afarin b in mamani


مجبور شدم چنتا از شکلکا رو پاک کنم چون نظرت معلوم نبود عزیزم


مامان متین
21 اسفند 90 16:26
ماشالله به امیر علی جونم. چقدر بزرگ شدی خاله. بوس برای تو
مامان رها
21 اسفند 90 16:58
وای خوشبحالت دخملی من که تا صدای سشورا مس شنوه می ره تو آشپزخونه قایم میشه و گریه می کنه که زود خاموش کنیم
قربونت برم گوگه رو اگه خیلی دوست داری براش غذا بگیر راستی مامانی عکس گوگه برا مون بزار به رها نشون بدم



امیر هم تا صدای سشوار میشنوه میخواد فرار کنه ولی نمیزارم.اما گریه نمیکنه.گوگه ها رو رفتیم پس دادیم.خیلی کثیف کاری داشت
مامان رها
21 اسفند 90 17:01
مبلمان نوت هم که تو عکس معلومه مبارکه خیلی خوشگلن
راستی زهرا جون یه سر تو ناز نازیا بزن خیلی ها منتطرتن پاک همه رو فراموش کرد ی

http://www.nanazia.ir


من فکر میکردم منظورت از نانازیا وبلاگه خودته.باشه حتما میام.مگه چه خبره اونجا؟
چاپ دوم!!!
22 اسفند 90 9:46
خوب چیکار داری بچه رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (عصبانی)
لابد دردش میگیره بچم
راسی سلام به به چه پیشرفتای دونه دونه همشو خوندم


مرسی که خوندی همرو دونه دونه(چشمک)
محمد
22 اسفند 90 11:18
دلم اون چایی رو چراغه رو خواست ؟


بفرما چایی
مریم مامان درسا
22 اسفند 90 12:26
سلام
میبینی چقدر زود بزرگ میشن و ما حواسمون نیست
خیلی بامزه شده با روسری...


آره عجله دارن برا بزرگ شدن بچه ها.
مامان زهره
22 اسفند 90 13:37
امیر علی چقدر ماه شده


مرسی خاله.لطف داری
خاله ی امیرعلی
22 اسفند 90 13:48
با یاد سرخی گونه هات..
درخشش چشمات ..
سوزانندگی لبهات..
داغی عشقت
از رو آتیش میپرم
دوستت دارم آتیش پاره پیشاپیش چهارشنبه سوری مبارک



مرسی.اما اینجا از 4 شنبه سوری خبری نیست
خاله ی امیرعلی
22 اسفند 90 14:11
چرا؟ رسم نیست؟


رسم نیست دیگه.خیلی کم.فقط بچه جوونا میرن تو بیابون ترقه بازی میکنن
مناء
22 اسفند 90 16:28
خدا نگهش داره
یاد بچگی ها بخیر
تاب تاب عباسی
به منم سر بزن
جای منم بوسش کن
www.rasol.niniweblog.com


مرسی آدرست رو دادی
مامان رها
22 اسفند 90 16:49
عزیزم تو ناز نازیا ثبت نام کرده بودی و کلی نی نی ها باهات می خوان دوست شن و کلی هم بوست کردن و برات پیام گذاشتن زشته جوابشون روندی دلشون میشکنه یادت رفته ثبت نام کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


آره یادم رفته بود.این امیر واسم حواس نمیزاره که
مامان ساقی و محمد
22 اسفند 90 23:08
سلام.4 شتبه سوری مبارک
محمد
23 اسفند 90 13:06
مادر کوثر و علی
23 اسفند 90 14:35
نایسل
23 اسفند 90 17:25
لطفا رمز رو تایید نکن مرسیی منم لینکت میکنم عزیزم
نایسل
23 اسفند 90 19:04
آره به خدا خیلیییی همشون همینن
نایسل
23 اسفند 90 20:57
سلام میشه بیای این ادرس واسه دوستم یه ارزوی خوب کنی http://tavalod-mobarak.niniweblog.com/
ثمین
23 اسفند 90 21:19
سلام عزیزم رمز هفت سین ها رو براتون ایمیل کردم اگه دریافت کردید خبرم کنید
مامان پریسا
24 اسفند 90 0:08
سلام.
میگم خبر ها قبل از اینکه به انجام برسن پخش میشن؟
کامنت شما ساعت 5:10 دقیقه رو نشون میده ولی باور کن من ساعت 8و 30 دقیقه در منزلشون بودم.
کامنت شما رو که دیدم شاخ در اوردم
در ضمن من که گفتم ادرس بده برات بفرستم
هنوز هم دیر نشده


حال میکنی چه اطلاعاتی دارم.مرسی عزیزم نوش جونتون
مامان خورشيد
24 اسفند 90 8:20
سال نو مبارك. براتون آرزوي شادترين لحظه ها رو دارم.


مرسی .منم برا شما سال خوبی رو آرزو دارم
مامان زهره
24 اسفند 90 12:40
پیشاپیش عید مبارک


مرسی
مامان گیسو
24 اسفند 90 16:55
سلام عزیزم خوبی ؟
پسمل جیگرمون خوبه
پیشاپیش سال نو مبارک


سلام.ازتون خبری نبود یه مدت.سال نو شما هم مبارک
مامان متین
24 اسفند 90 16:59
با آرزوی

۱۲ ماه شادی،

۵۲ هفته پیروزی،

۳۶۵ روز سلامتی،

۸۷۶۰ ساعت عشق،

۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،

۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.

سال نو مبارک باد . . .



مرسی.سال نو شما هم مبارک
علی بی کس
24 اسفند 90 21:23
سلام شرمنده مزاحم شدم من آپ کردم خوشحال میشم سر بزنید آرزومند آرزوهات یه بی کس