امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

فتح پاسیون

1390/12/9 15:45
2,431 بازدید
اشتراک گذاری
www.smilehaa.org

سلام عشقم

www.smilehaa.org

اینجا خونه مریم دوسته مامانه.از کربلا برگشته بودن .رفته بودیم دیدنش دو تایی.کلی با پسرش کل کل کردی سر تفنگ و ماشین و توپ.این هم یه لحظه کمیاب از وقایع بعد از عطسه.ای جانم از خجالت سرتو بالا نمیاوردی.

www.smilehaa.org

دیروز که داشتم پست قبلی رو مینوشتم دیدم صدای تق و توق میاد .اومدم تو هال و با این صحنه مواجه شدم.از ماشینت هم برای فتح پاسیون استفاده کردی.پاسیون چه عرض کنم ،یه جورایی دکوری دوم.

www.smilehaa.org

اون مرغابی رو براداشته بودی و باهاش بازی میکردی و بهش میگفتی گوگه.

www.smilehaa.org

بابایی ماهی خریده بود گذاشته بود کنار آشپزخونه و شما یه نیم ساعتی باهاش مشغول بودی .الانم داری دهنش رو بهم نشون میدی.نازشم میکردی و میگفتی دایی.تازه به خود ماهی هم میگفتی بایی.

 

www.smilehaa.org

دیروز صبح زود از خواب بیدار شده بودم و بابایی هم صبح زود رفته بود کلاس.برا همین ظهر خوابمون برد و تو هم اصلا خوابت نمیومد.گفتیم بیخیال تو بیدار باش و ما میخوابیم.که هنوز چشممون گرم نشده بود که یه صدای بلند از خواب بلندمون کرد.بله امیر ؟آقا تشریف برده بودن رو دسته مبل و میخواستن چراغ اضطراری رو بردارن که هم چراغ رو و هم مجسمه پلی استر رو انداخته زمین.مجسمهه که داغون شد.چراغ اضطراری هم به لطف امیر آقا دیگه روشن نمیشه.

www.smilehaa.org

از این خرابکاریا گذشته بچم خیلی هم با استعداده.یه عمو فردوس داره که هر دکمه اش رو فشار میده یه کلمه رو میگه و امیر آقای ما هم دست و پا شکسته اونا رو تکرار میکنه.و وقتی هم دکمه ترانه اش رو فشار میدی مثه رهبر ارکست دستاشو تکون میده و حال میکنه.

www.smilehaa.org

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

مامان متین
9 اسفند 90 16:21
ای جان به پسر فاتح .برای فتح کردن از چه وسایلی استفاده می کنی ماشالله به این همه خلاقیت.
عزیزم گوگه رو نشکوندی که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خوشبختانه سالمه
مامان امیر علی
9 اسفند 90 18:35
به به خسته نباشید .چه پسر گلی دارم من.راستی پست ثابت رو دیدید ؟ پستهای قبل جشنواره را چی دیدید ؟ به امیر علی من رای دادید ؟؟؟؟؟


یکی یکی .آره
مامان ریحانا
9 اسفند 90 19:50
عجب شیطونیه این آقا پسرتون
چرا تا حالا واکسنشو نزدید دیر میشه ها


هی عقب افتاد دیگه.اولش رفتیم تهران .بعد مادر بزرگم مرد.بعد مامانم رفت تهران.حالا هم دوباره مامانم رفته شلمچه.
سارا امیدوار
10 اسفند 90 1:57
سلام دوست خوبم سپاس بابت حضور ونظرتون/ تارنمای پر محتوایی دارید استان البرز هستم لطفا اطلاع بدین شما را با عنوان مورد نظرتون لینک کنم ---لینک من -- عنوان : سارا شعر توضیحات : شعر سارا آدرس: http://saraomidvar.blogfa.com ----------------- سپاسگزارم - التماس دعا یا امام زمان (عج)
محمد
10 اسفند 90 12:40
شاد باشید وسلامت
مامان پریسا
10 اسفند 90 12:50
بابا مواظب باش از اون بالا .....وای ترسیدم.
دیگه شما باشی بدون امیر علی نخوابیداز این بلاها سر من هم اومده


یعنی سکته زدیما.باباش که سر درد شد 2 ساعتی
مامان علی خوشتیپ
10 اسفند 90 14:25
ماشاالله به این همه شیطونی
برای چه به ماهیه گفت دایی؟
راستی آپ جدیدم تشکر از شماست.تشریف بیارین



وای مرسی عزیزم.داری شرمنده میکنیا
حنا
10 اسفند 90 14:31
سلام عزیزم آدرس وبم عوض شده این جدیده رو لینک کن
مرسی
امیرعلی رو هم جای من ببوسششششششش


چشم.حتما
سارا امیدوار
11 اسفند 90 1:54
امیرعلی:تنها بهونه زندگی پیوند شدید
مامان رها
11 اسفند 90 7:51
سلام خاله جون خوبی دیر به دیر میای فکر کنم خونه تکونی داری عزیز دل خاله بازم خرابکاری کردی عجب وروجکی هستی خاله قربون اون استعدادت بشم
مامان رها
11 اسفند 90 8:14
راستی امیر علی بیا تو ناز نازیا کلی آدم منتظرتن یادت رفته به اونجا سر بزنی کلی پیام کارت و ... داری بیا جوابمون روبده


ما که همیشه تو وبلاگ شماییم
arefe
11 اسفند 90 11:59
سلام : مایل به تبادل لینک با شما هستیم www.koochebagh.com اگر موافق هستید ما را با نام : "سایت خبری تفریحی کوچه باغ" لینک کنید و خبر دهید تا شما را با افتخار لینک کنیم .... با تشکر مدیریت سایت کوچه باغ
مامان زینب
11 اسفند 90 16:52
عکساش قشنگ بود
میگم پسرت شجاعه هااا
زینب ما از ماهی میترسید


آره به مامانش رفته.شجاعه وحشتناک.از تنها چیزی که ترسیده از ماسک پسر عمه اش بود.ماسک رو زده بود به صورتش تا امیر دیدش .جیغ زد و گریه کرد.همین
مامان پارسا
12 اسفند 90 15:43
واااااااااااااااای امیر علی جون مواب باش خاله خودت نیفتی یه اتفاقی خدای نکرده برای بیفته آفرین پسمل باهوش
محيا كوچولو
14 اسفند 90 15:30
واي كه شيطويني چه كيفي داره بخصوص اگه همراه با شكوندن وسايلم باشه


آره خیلی کیف میده.
خاله ی امیرعلی
16 اسفند 90 21:27
سلام
ای شیطون بلای وروجک ببین تا کجاها میره پسری از اون جا میوفتی بیا پایین!!! راستی خانومی اون شیشه پاکن رو بردار با دکوراسیونت جور در نمیاد!
فدات بشم من عزیزم فدای سرت ولی زیادی داری خرج در میاریا


جالب بود .ورش داشتم شیشه پاکن رو.
چاپ دوم!!!
19 اسفند 90 11:15
این آپ رو نخوندم بعدا" میام میخونم.
راسی پیش پیش سال نوت مبارک نگی نگفتی


باشه بیا.مرسی.سال نو شما هم قبول