امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

دست گل آب دادن مامان

1390/7/17 18:33
1,343 بازدید
اشتراک گذاری

دنیای زیبا

سلام پسر عزیزم

میخوام چنتا چیز از سفرمون بگم تا یادمه.

صندلی عقب نشسته بودی که پاشدی و به صندلی من خودتو گرفتی و بابایی رو صدا میزدی.میگفتی بابا .و بابایی هم میگفت بله.هی همینجوری تکرار میکردین تا اینکه دیگه چیزی نگفتی .بعد بابایی صدات کرد امیر تو هم جواب دادی اَ اِ . یعنی بله.و همش تکرار میکردین.به نظر خیلی جالب بود

ziba


فقط ١٠٠ کیلومتر مونده بود تا برسیم خونه که مامان دسته گل آب داد.بگو چیکار کردم.اول جاده بافق بودیم اومدم عقب که شیرت بدم تا بخوابی .که خواب نرفتی .بابایی زد کنار که نگاه باربند کنه و من هم بیام جلو.آقا همین که من پیاده شدم دیدم صدای گریه ات اومد وقتی پشت سرم رو نگاه کردم دیدم بله از ماشین افتادی پایین .الهی بمیرم.بچه ام ترسیده بود .اصلا زخمی نشده بودی.شاید درد داشتی.ولی چیزه مهمی نبود.همینجور داشتی گریه میکردی که آوردمت جلو و بهت دوباره شیر دادم.که از فرط خستگی و درد و ترس خوابیدی.خوب شد خوابیدی و گرنه خیلی داشتی گریه میکردی.مامانی رو ببخش.آخه من اصلا متوجه نشده بودم تو پشت سرمی آخه نشسته بودی.معذرت

zba


دیگه چیز خاصی یادم نیست،اگه یادم اومد مینویسم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان متین
17 مهر 90 23:06
سلام خانمی نگران نباش پیش میاد دیگه ولی جالب هم بود