امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

پیاده روی،گرفتن سوسک

1390/6/23 0:59
485 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم

دیشب چون بهت ماکارونی داده بودم ،سنگینیت کرده بود و همش تو خواب گریه میکردی.اگه میدونستم اینجوری میشی اصلا بهت نمیدادم.بیدار شدی با هم رفتیم بالا .مامان بزرگ گفت بیا بریم تو کوچه قدم بزنیم تا ماکارونیها هضم بشن.من و خاله هم اومدیم.خوشبختانه تو کوچه ما 4 تا بیشتر خونه نیست.رفتم و از ماشین بابابزرگ یه رو فرشی آوردم و پهن کردم دمه خونه.من و خاله نشستیم .تو و مامان بزرگ راه میرفتین.دمپاییت سوت میزد موقع راه رفتن.کلی حال کرده بودی.تا ته کوچه میرفتی نمیخواستی برگردی.

من و خاله که نشسته بودیم یه دفعه یه سوسکه حموم دیدیم که داشت نزدیک میشد.من از خودم شجاعت نشون دادم و با دمپایی کشتمش.بعد تو داشتی به ما نزدیک میشدی که چشمت به این سوسکه افتاد نشستی و گرفتیش تو دستت.من فقط دیدم چی شده .شروع کردم به جیغ زدن.کاملا قفل کرده بودم .هیچی نمیتونستم بگم.تا اینکه خاله دیدو به مامانم گفت بیاد نجاتت بده.اههههههههههه.بردمت پایین و دستت و با کلی مایع شدم.خیلی چندش آور بود.خوب شد نخوردیش.



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

ناشاس
23 شهریور 90 17:15
ماشاالله چقدر حوصله داری انگار خیلی بیکاری خوب بجاش میرفتی سایت مادران بیکار مادرت چه حوصله ای داره بچه تورو نگه میداره؟





دقیقا زدی وسط خال .خیلی بیکارم وحشتناک.آدرس این سایت مادران بیکارو بده شاید یه سری زدم.نگه داشتن بچه که کاری نداره


شوخی کردم.علاقه دارم به این کارا

نازنین نرگس نفس مامان
23 شهریور 90 19:52
اخی طفلی علی جون با دل دردش مامانی حسابی خودت رو باخته بودی هااااااااااا


دقیقا
مامان فاطمه جون
24 شهریور 90 0:04
معلوم امير علي هم مثل مامانش شجاع ديگه ممنون كه به ما سر زديد
مامان سيد کوچولو
26 شهریور 90 10:54
خدا رو شکر که بچه ها قبل از خوردن چيزها يه نگاهي بهش ميندازن و فوري فوري نميذارن دهنشون


ایول.وگرنه جناب سوسک رو خورده بود