Fw: amir ali
Show Details
♡ امیرعلی ، عشقِ مامانش ♡
.
.
این وبلاگ رو برا پسر یکی یه دونم درست میکنم .که وقتی بزرگ شد بگه ایول عجب مامان باحالی دارم من***
امیرعلی تو تاریخ 12/5/89 و در ساعت 10:45 در بیمارستان مرتاض یزد به دنیا اومد***
اگه خواستین منو لینک کنین بهم خبر بدین تا منم شما رو لینک کنم***
لطفا نظر فراموش نشود.
ایمیل مدیر : maman.amirali@yahoo.com
امروز خیلی مامان رو اذیت کردی ،نمیتونستم به خاطر جراحتم بهت شیر بدم.3بار غذاتو داغ کردم تا بدمت ولی نخوردی.آوردمت تو آشپزخونه شاید آروم بشی ولی بد تر شدی.از یه طرف میرفتی سراغ سبد سیب زمینی و پیازا و از یه طرف میرفتی سراغ پاکت شیرا که رو زمین بودکم کم داشتم کچل میشدم .تازه سرما هم خوردم اصلا حال و حوصله نداشتم.همین که بابایی رسید خوشحال شدم.اومد و باهات بازی کرد .گذاشتت رو تابت و هلت میداد.منم پای کامپیوتر بودم.که صدام زد بیام ببینمت که دیدم رو تاب خوابی.خیلی صحنه جالبی بود گفتم حال میده این عکس برا مسابقه خواب فرشته.که ازت 5-6 تا عکس گرفتیم.
.::
::.
برای بار دوم رفتی اصلاح
موضوع : از 8 ماهگی تا تولد 2 سالگی نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال چهارشنبه 18 خرداد 1390
در ساعت 21:18
امروز بعد از ظهر بابایی بردت اصلاح خیلی موهای بالای گوشات بلند شده بود .بابایی میگفت که خیلی گریه کردی.آخه چرا مامانی؟تو که دفعه اولی که رفته بودی اصلاح خیلی پسر آقایی بودی.
اشکالی نداره مامانی،عوضش خیلی خوشکل شدی.همین که رسیدی خونه مامان بزرگ بردت حموم آخه خیلی مو رو پیرهنت بود.تو حموم هم گریه کردی.اصلا نمیخواستی سرت رو بشورن.منم اومدم تو حموم کلی برات شعر خوندم و شکلک در آوردم تا آروم بشی.خلاصه مامان بزرگ شستت. منم اومدم لباساتو تنت کردم.بعدم موهاتو با سشوار خشک کردم.خاله محبوبه هم ازت عکس گرفت.همین که لباساتو پوشیدی بابا بزرگ اومد بردت تو ایوون و باهات حرف میزد.الان که موهات خشک شده خیلی خوشکل شدی .یه جنتلمن تمام معنا شدی.
.::
::.
این امیر بلا شده
موضوع : از 8 ماهگی تا تولد 2 سالگی نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال سه شنبه 17 خرداد 1390
در ساعت 21:23
از وقتی که این امیر علی ما راه افتاده کچلمون کرده.هیچ جایی از خونه نیست که کشف نکرده باشههمه چیزو به قول مامانم به بند کشیدیم.دیگه هیچی رو زمین نیست .فقط مبل وفرش.
خوبه که هنوز بلد نیست در کابینت باز کنه،اما با این اوصاف فکر کنم تا فردا پس فردا اینم یاد میگیره.
تا حالا چند بار دندوناش رو زده به لبه تخت .از بس بد شده لب تخت رو میگیره و همش قر میده .که یهو میخوره دهنش به لبه تخت.اونوقتم غش میره از گریه،که خدارو شکر اتفاقه خاصی براش نمیافته و زود یادش میره
.::
::.
چنتا عکس خوشگل از امیرعلی که مامانش درست کرده :d
موضوع : از 8 ماهگی تا تولد 2 سالگی نویسنده مامان امیر علی تاریخ ارسال سه شنبه 17 خرداد 1390
در ساعت 21:24
آره جیگری چهار دست و پا رفتی .بابایی داشت نماز میخوند که دیدم داره بال بال میزنه وسط نماز داشت تو رو نشونم میداد که داشتی چهار دست و پا میرفتی.خیلی ذوقیدم باور نمیکنی که.
تازه چند روز قبل سینه خیز میرفتی اما وقت نکردم بیام اینجا بنویسم.
حالا که این کارو میکنی خیلی بلا شدی دیگه باید هر چی چیز خطرناک دور و ورمون هست جمع کنم .
منم که چند روزی هست به خاطر دندون گرفتنای شما مجروح شدم .راستی یه جوش گنده کنار لبت سبز شده.ایشالله فردا میبرمت دکتر که هم برا جوش لب تو یه پمادی بده ،هم برا جراحت من.