امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

تولدت مبارک عزیزکم!!!

  سلام مرد کوچکم امیر مامان الان تو خواب نازیو کمتر از چند ساعته دیگه مونده تا تولده 2 سالگیت. چقدر زود گذشت این 2 سال.مثله برق و باد.چه روزا و شبایی با هم داشتیم. از بودن کنارت تو این 2 سال لذت بردیم.همیشه کنارمون بمون. تولدت مبارک گله مامان.دوست دارم یه عالمه ،هر چی بگم بازم کمه. امیره مامان کلی برنامه داشتم برای تولدت.میخواسم حتما تولدت رو تو خونه خودمون جشن بگیریم.که متاسفانه نشد. هر چی فکرشو میکنم میگم انشالا تولده 3 سالگیتو جشن میگرم مفصل. حالا که از تولد خبری نیست بزار چنتا خاطره از موقع تولدت تا 8 ماهگیتو بگم ،چون این وبلاگو از 8 ماهگیت شروع کردم و خاطرات قبل 8 ماه...
12 مرداد 1391

تا تولده 2 سالگیت دیگه وقتی نمونده!!!

  سلام وای دلم برای تک تکتون تنگ شده بود اساسی. وحشتناک هوس کرده بودم یه پست بزنم درست و درمون. حالا چه خبرا ؟چی کارا میکنید؟ما نیسیم کیفتون کوکه؟ بریم سر اصله مطلب که حرف زیاده و من خسته و کوفته. امشب شبه دومی هست که تو خونه جدیدمون یعنی خونه مادر شوهر داریم میخوابیم.کامو هم تازه راس و ریس کردم عرضم به حضوره شریفتون که روزه قبل از ماه رمضونی عروسی دختر خاله مامانم یعنی سادات بود .کلی تو عروسی بهمون خوش گذشت ولی به بابایه امیر علی نه.حالا بگین چرا؟مستر امیر آقا وسطه مجلس نِم زدن بر هیاکل باباش.همش به لطفه تحریم ها و گرانیِ .بازم بگین چرا؟اومدن مای بیبی رو گرونش کر...
6 مرداد 1391

کادوهایی که امیرعلی گرفته

عکس کادو هاتم برات میزارم تا یادت باشه چیو کی آورده برات ،از بعضیاشم یادم رفت عکس بندازم اینارو مامان بزرگ و بابابزرگت دادن.یه قهوه ساز و استکان که ماله منه سطل و جا دستمالی که ماله توئه دسته جمعی عکس انداختم حال و حوصله نداشتم تکی تکی ماشین قرمزه با اون لباس و شرته رو فرشاد داده اون آقا خره که رنگش آبیه و بادیه مهدی و علیرضا دادن البته استخر خریده بودن ولی چون 2 تا داشتی رفتیم دادیم اینو گرفتیم برات     belz رو عمو کاظم داده اون قطار حباب سازو هم مامان معصوم داده اسکوتر رو خاله محبوبه داده تو اون بادیه میبینی یه کیفه ،توش لباس ارتشیه ،ممد آقا و ابوالفضل دادن ...
17 مرداد 1390

یه غافلگیری باحال!!!

سلام امیر مامان دیروز رفتم دندون پزشکی،خیلی ترسناک بود .یکی از دندونام عصب کشی داشت.بعد از دندون پزشکی با بابایی رفتیم برا تولدت کلی خرید کردیم یه عالمه پفک،قرص اسمارتیز،شمع،کلاه تولد،کاغذ کشی و اینجور چیزا. لباس دومی رو تو تولدت تنت میکنم. راسی یه بچه همشهری که مثه خودت خیلی باحاله سورپرایزم کرده .این آدرسشه برو ببین تو وبلاگش چیکار کرده برات www.everything2011.blogfa.com تازگیا یه کارای باحال و خنده داری ازخودت در میاری که از خنده روده برمون میکنی .از خودت صدا در میاری با یه عالمه کارای دیگه. ...
16 مرداد 1390

کل جزئیات تولد امیرعلی با کمی اختصار

سلام پسر مامان بلاخره جشن تولدت،به خوبی و خوشی تموم شد .ایشالا که ١٢٠ سال زنده باشی و کنار همدیگه شاد زندگی کنیم .مامان جونم مطمئنم که میدونی من و بابایی عاشقتیم .برات بهترین آرزوها رو داریم.همیشه کنارمون بمون تا ابد . حالا بزار از جشن تولد پر از هیجانت بگم .خونه رو که تزئین کرده بودیم .بعد هم غذا برا افطاری مرسح پلو درست کردیم و سفره افطاری رو چیندیم .طبقه بالا خونه بابا بزرگ مراسم مردونه بود و طبقه پایین خونه خودمون مراسم زنونه.فقط افطاریمون جدا بودا .موقع تولد همه مختلط بودن.از نوع کاملا اسلامی . بعد از اینکه افطاریمون رو خوردیم من اومدم با دوربینی که از (خاله وحیده) دوستم گرفته بودم عکس بگیرم دیدم که شارژ نداره در...
15 مرداد 1390

استرس دارم!

سلام امیر مامان امشب کلی مهمون داریم.همه به خاطر تو میان .حسابی استرس دارم.میترسم جا کم باشه.خوب پذیرایی نشن.اصلا ولش کن.خودتو بچسب.ایشالا مامانی بزرگ میشی عکسا و فیلمای تولدت رو میبینی و کلی حال میکنی.ایشالا ...
13 مرداد 1390