امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

پیروزی یا پرسپولیس!!!

   تکمیل شد! ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوب هستین؟چه خبرا؟ منم که در فکر انتخابات هستم که چه بد موقع زمانش فرا رسیده.ادد وسطه امتحانات نه دیگر از شور و حال 4 سال گذشته خبری است نه از تمرکز برا امتحانات بیخیال این هم میگذرد و ما همان هستیم که بودیم وارد حواشی نمیشویم.دقیقا هفته قبل از تولد امیر علی با خانواده جناب همسر راهی یکی از نقاط دیدنی و خاص شهرمان شدیم به نام پیروزی! اتفاق مهم و نابش این بود که اینبار با مینی بوس رفتیم و کلی صفا داد به هممون.یاده اردوهای مدرسمون افتادم. ادامه مطلب داریم براتون ...   مینی...
22 ارديبهشت 1392
2549 0 110 ادامه مطلب

فروردین 92 و خاطرات به یاد موندنیش!

 سلام امیر آقای مامان .پسر شیطون تر از شیطون سلام رفقا شما چطورین؟کیفتون کوکه؟ یه عالمه عکس و مطلب از عیدمون باقی مونده بود که اومدم یه جا بنویسمو برا یه مدت برم پی استراحت و درس و مشق 3-4 روز اول عیدو که تو سفر بودیم که عکساشو گذاشتم اینا ماله بعده سفرمونه که جا مونده. جناب مادر شوهر و برادر شوهر مجردمان کربلا بودند که فکر کنم 7-8 بود برگشتن داداش محسنم هم که کلا عیدو پیشمون نبودن و رفته بودن دیار مادر زن ایناشون .بعد هم از اونور رفته بودن ترکیه آخه مادرزنش اینا ماله خوی ،آذربایجان شرقی یا غربی هسن راسی یه خبر خوب .زهره دختر خاله اعظمم هم زایمان کرد یه دختر زشت.فکر کنم 9-10 بود.خونشون عشق آباد طبسه.ایشالا رفتیم...
27 فروردين 1392
2472 0 109 ادامه مطلب

باحالترین قشمی که رفتیم

سلام پسر مامان سال نوتون مبارک رفقا.چه خبرا؟خوشتون میذگره آیا؟ امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین مثه ما. از الان بگم این پُستم وحشتناک طولانیه ها.خواسین به 2-3 بار بخونین تا خسته نشین 28 اسفند 91 همین پارسال بود که یهویی ساعت 12 ظهر مامانم زنگید گفت زری جون آماده باشین که شب میخوایم بریم قشم. منم این خبرو دادم به جناب شوهری.و با نق و نوق مواجه شدم.که بیخیال تازه مسافرت بودیم و بنزین نداریمو.پولمون کجا بود . که بلاخره با شگرد هایی که دارم مخشو زدم و راهی سفر شدیم. اولش میگفتن بریم شیراز که بنده مخالفت کردم شدید آخه تازه شیراز بودیم و تکراری بود. مسیرمونو سمت قشم کج کردیم و دِ برو که رفتیم....
7 فروردين 1392
4744 0 105 ادامه مطلب

پیست سَخود و یه عالمه عکس!(نی نی وبلاگه عزیز تبریکاته مرا پذیرا باش.تولده 2 سالگیت مبارک!)

سلام بر یاران و دوستان قدیمی   در این مدتی که کمرنگ بودیم ،به ما که خوش میگذشت ،شما را نمیدانیم؟! هوا در سرزمین پدریمان بسی سرد شده است .و نیمچه برفکی نیز آمد تا دلمان را خَش کند. از آنجایی که دلمان بدجور هوای برف و برف بازی را کرده بود ،به اتفاقه خانواده امان راهی پیست سخود در یزد شدیم.برف فراوان بود و هوا نیز بسیار سرد و ما نیز بسیار هیجان زده و جَو تمام  وجودمان را فرا گرفته بود. (از آنجایی که تقریبا برف ندیده هستیم ،با دیدن اونهمه برف تو یزدمان بسی بسیار شگفت زده بودیم.) در خانه تک برادرمان در یزد .کلی لباس گرم بر تن کرده و از آنجایی که چکمه به همراه نداشتیم پلاستیک بر پا کرده و راهی شدیم ...
9 دی 1391

امیر رقاص(شرمنده که رمز داره)

سلام پسر مامان اینجا یه ذره لباسات مشکل دارن به خاطر همین این پست رو رمز دار میکنم . وقتی این کلیپتو از موبایل میبینی حسابی حال میکنی .میرقصی ،میخندی و نشون همه میدی خودتو. تو مزرعه بابا بزرگ اینا هم دیشب دعوت بودیم اونجا هم حسابی رقصیدی.فیلمش تو موبایل خاله هست ازش که گرفتم میزارم همینجا چون هممون توش معلومیم.راسی از بابابزرگ هم شاباش گرفتی. ...
9 آبان 1390
1