امیــــــــــــرعلیامیــــــــــــرعلی، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
حلــــــــــما خانومحلــــــــــما خانوم، تا این لحظه: 4 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♡ امیرعلی و حلــــــما ، عشـــــــــــــقِای مامان ♡

اتفاق وحشتناک

راسی امیر مامان یه اتفاقه خیلی وحشتناک رو یادم رفت بنویسم. چند روز پیش رفته بودیم بالا مامان و بابا بزرگت نبودن مشهد بودن فقط خاله محبوبه بود.داشتیم فیلم میدیدیم تو هم تو روروئکت بودی که یه دفعه صدای شترق شنیدیم.بله بگو چیکار کردی و نزدیک بود چه بلایی سرت بیاد؟ سیم چراغ اضطراری که رو طاقچه بودو کشیده بودی چراغ اضطراری هم از نیم سانتی سرت گذشته و خوردش زمین.یعنی خدا رحمت کرد.من که ٢-٣ تا سکته رو زدم.باور نمیکنی که خیلی ترسیدیم هم من هم خاله هم خودت. بغلت کردمو کلی چیزیت گفتم تا یه ذره آروم بشم.البته به خودم گفتم همه اونا رو که از این به بعد حواسم جمع باشه خلاصه خیلی خدا رو شکر کردم که مامانی اتفاق بدی نیوفت...
31 تير 1390

اولین تجربه دسشویی

سلام به همه دوستای خوبم و یه سلام مخصوص به امیرعلی خان مامان که الان خوابه کنار مامان امروز مامان بزرگ امیر از مشهد برگشت خونه .اول اومد پایین که نوه خوشگلشو ببینه بعد رفت بالا خونه خودشون .ما هم رفتیم بالا برا تقسیم سوغاتی ها. مامان بزرگ گفت من میرم حموم مواظبه امیر آقا باشین .گفتیم باشه. همه داشتیم حرف میزدیم که دیدیم اصلا صدای امیر نمیاد رفتم دیدم تو دسشویی نشسته داره با دمپایی بازی میکنه .اولش جیغ زدم وقتی دیدمش .گفتم مگه اینجا جای بازیه که مامان بزرگ سرشو آورد بیرون از حموم.دید دارم امیرو از دسشویی در میارم گفت بدش ببرمش حموم .که به این خاطر رفتی حموم با مامان بزرگ. نمیدونم چه سریه که با مامان بزرگ میر...
31 تير 1390

کجایی زندایی که یادت بخیر!!!

سلام زندایی سونیا آخه چرا نمیای دلمون برات تنگیده یه عالمه. این دایی محسنم که خیلی بی معرفته چسبیده به کارش بلند نمیشه بیاد به ما یه سر بزنه.آخه نمیگه دلمون براش تنگ میشه .بهش sms هم میدم که اصلا جواب نمیده.بازم زنداییم جواب sms میده لا اقل. زندایی تولد منو یادت نره ها باید باشی حتما وگرنه جشن نمیگیریما. ...
28 تير 1390

گوناگون!!!

این اولین عکسه که خودت به تنهایی واسادی. در حال نیگا کردن به تلویزیونی.عجبا اگه بابایی بفهمه آنتن تلفن رو کندی کله دوتامونو میکنه .عشقه تلفنی .منم از پریز کشیدم بیرون دادم دستت .آخه همش  به خاطرش به میز آویزون بودی. اینجا هم در حال تست کردن آنتنی. ...
27 تير 1390

داری دم در میاری!!!

سلام خوشگلم الان که دارم تایپ میکنم تو پیشمی رو تختی داری دست کاری تلفن میکنی منم دیدم خیلی داری به خودت سختی میدی که دستت برسه بهش دادم دستت تا اینقدر بدی نکنی الانم باهاش مشغولی خوشبختانه .تازه یاد گرفتی که فشار بدی چیزا رو مثلا الان داری دکمه های تلفن رو فشار میدی وصداشو در میاری و کلی حال میکنی. تا حالا چندبار کامپیوترو موقعی که داشتم تایپ میکردم خاموش کردی. خلاصه در یک جمله داری دم در میاری. ...
25 تير 1390

کارای عجیب و غریب

دیشب خیلی کارای عجیب و غریب میکردی .همش دستتو میکردی تو دهنت تا اوق بزنی از این صدات خوشت اومده بود فکر کنم .اینقدر تکرار کردی تا بالا آوردی .هر وقت که ما میگفتیم نکن یا دستت رو میگرفتیم بدتر میکردی یا میخندیدی .انگار که داری ما رو سر کار میزاری .2 بار لباساتو به خاطر این کار عوض کردم .عمه عصمتم هم خونمون بود.شایدم جلو اونا لوس شده بودی .اصلا علتشو نمیدونم .صبحی رفتم روروئکتو شستم آخه دیشب کثیفش کرده بودی .الانم با بابایی رفتی بیرون تا من نفس راحت بکشم یه ذره . ...
23 تير 1390

مختلط!!!

اینجا میخواستم لباساتو عوض کنم که از دستم فرار کردی. از لباس پوشیدن بدت میاد وحشتناک.اما چاره ای نیست دیگه مجبوری تحمل کنی تا حالا کسی بهت گفته که خیلی خوش تیپی اینم روز پاتختی امیره دمه در خونشونه.منتظره بابایی بودم تا بیاد دنبالت .با کوچیکترین پسر عموم عکس گرفتی.اسمش محمد حسین.موندم تو کف موهاش ...
21 تير 1390

عروسی امیر عمه

دیشب جاتون خالی رفتیم عروسی پسر عمم. خیلی خوش گذشت جاتون خالی.امیر آقا که همش پیش باباش بود .راسی اسم داماد هم امیر بود.ایشالا دامادی پسر خودم. خلاصه من که خوشحال بودم که امیر پیش باباشه.راحت بودم حسابی .بهناز دختر دختر عموم همش میگفت برو امیرو بیار میگفتم بابا بیخیال بزار حال کنیم میاد اینجا سر و صداس نق نق میکنه.باباش یه بار اوردش گفت گشنشه تغذیه اش کن.اما اصلا چیزی نخورد به خاطر سر و صدا همش دور و ورو نیگاه میکرد. اصلا دوست ندارم پسر بیاد تو مجلس زنونه.میترسم چشم و گوشش بجنبه یهو. ...
21 تير 1390

عجله دارم

الان عجله دارم میخوام برم امیرو آماده کنم که بریم عروسیه پسر عمم.امریکن ایدل هم داره نشون میده نمیدونم چبکار کنم.فعلا دارم هنگ میکنم..بعدا میام و مفصل توضیح میدم همه چیزو.فعلا بای ...
20 تير 1390